پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: فرهنگ و جامعه

نکاتی درباره فیلم محمد

پیش از اینکه نکاتم را درباره فیلم محمد بنویسم لازم است موضوعی را متذکر شوم. من به عنوان یک بیننده غیرحرفه‌ای سینما که البته شاید نسبت به برخی بینندگان دیگر کمی بادقت‌تر باشد، خوب بودن فیلم را نسبت به سه خصوصیت می‌سنجم. یکی اینکه در حین فیلم من بیننده احساس مشاهده واقعیت داشته باشم و چیزهایی از قبیل روایت غیرمنطقی یا غلط، بازی تصنعی، گریم بد، موسیقی ناهماهنگ، صحنه‌پردازی ضعیف و امثال آن لذت فیلم دیدن را از من نگیرد. دوم اینکه فیلم تا مدتی ذهن مرا درگیر خود کند. سوم هم اینکه چقدر محتوای فیلم را بپسندم. هر چه فیلمی در این سه مؤلفه بهتر باشد برای من فیلم بهتری است. از همین رو فیلمی مثل آژانس شیشه‌ای یا فیلم باران ساخته نه‌چندان مطرح‌شده مجید مجیدی را فیلمهای خوبی می‌دانم. بنابراین آنچه در اینجا می نویسم غیرحرفه‌ای و کاملا مبتنی بر فهم شخصی است که احتمالا از لحاظ فنی محل اشکال فراوان باشد.

۱ـ فیلم در کلیت خود فیلم متوسط اما خوبی است؛ گرچه با توجه به موضوع اصلی که دوره کودکی پیامبر است، طبعا با توجه به محدودیت مستندات تاریخی نسبت به دوره نبوت فراز و نشیب داستانی آن زیاد نیست. بنابراین فیلمنامه تعلیق و کشش چندانی ندارد، به ویژه برای بیننده مسلمانی که کم و بیش در این رابطه اطلاعاتی دارد. نهایت آنکه شما با یک شاهکار تکان‌دهنده مواجه نیستید. حضور سموئیل به عنوان یک خط داستانی از ابتدا تا انتها ایده خوبی بوده، اما به نظر می‌رسد به بلوغ کافی نرسیده است.

۲ـ در طی فیلم جاهایی لذت فیلم دیدن از بیننده سلب می‌شود که طبعا به کیفیت کار لطمه می‌زند. در یکی دو مورد لرزش دوربین هنگام کرین به وضوح مشخص است؛ غیر از این نیز گاهی نحوه فیلمبرداری توی ذوق می‌زند و غیرطبیعی است. بازی‌ها گرچه در کل قابل قبول به نظر می‌رسد، اما گاهی اصلا دلچسب نیست و تصنعی به نظر می‌آید. برخی صحنه‌ها نیز اصولا کلیشه‌ای و تصنعی جلوه می‌کند. اما به طور کلی، فیلم بیننده عام را با خود همراه می‌کند و رضایت نسبی او را در پی دارد و کم و بیش برخی نکات برای تأمل بیشتر نیز در ذهن او باقی خواهد گذاشت.

۳ـ برخی سکانس‌ها بسیار جذاب و قوی از کار درآمده است. صحنه‌های تلاش سپاهیان ابرهه برای ورود لشگر فیل به مکه‏ و حمله لشگر الهی ابابیل در کل زیبا و خوب است. سکانس وقایع مربوط به تولد رسول خدا و همچنین سکانس ساحل دریا نیز زیبا و مجذوب‌کننده است.

MohammadMovie

۴ـ جز موارد اندکی فیلم از لحاظ دیالوگ نکته شاخصی ندارد. دوبله نیز آنچنان که باید و شاید دلنشین نیست.

۵ـ موسیقی هماهنگ با فیلم به نظر می‌رسد. در کل فیلم حتی در مواردی از قبیل کلیسای بصری که موسیقی به سمت موسیقی مسیحی نزدیک می‌شود، سازها و نواهای عربی در پس‌زمینه ملموس است و تم عربی کار از بین نمی‌رود.

۶ـ اما از جنبه محتوایی.

الف ـ فیلم به شدت بر نفی بت‌پرستی، ارزش‌های جاهلی و رسوم و آداب غیرفطری تاکید دارد. این همان چیزی است که در ادبیات دینی ما به عنوان فطرت الهی و دین حنیف معرفی می‌شود. طرح موضوعاتی همچون امانتداری، دیگرخواهی، دستگیری، برابری، مبارزه با ظلم و تعدی به زنان و بردگان و ضعفا و امثال اینها همان چیزهایی است که چه در جاهلیت اولیه و چه اکنون و در جاهلیت مدرن، مسئله جامعه بوده و دعوت پیامبر نیز بر همین مبنا شکل گرفته است.

ب ـ فیلم به وضوح ضدصهیونیستی است. درگیری لفظی بزرگان یهود با سموئیل و جملات رد و بدل شده میان آنان درباره انحصاری نبودن زمین وعده‌داده شده برای سکونت یهود و یا اینکه منجی نباید ضرورتا از قوم یهود باشد و نظر فرد موافق سموئیل مبنی بر برتری قوم یهود، هم‌اکنون نیز مصداق مشخص دارد. نکته اینجاست که فیلم با ظرافت میان دو جبهه فکری یهود، که یکی منتظر ظهور منجی الهی است و دیگری تنها منجی را می‌پذیرد که از قوم یهود باشد، تفکیک قائل می‌شود. در نتیجه برچسب ضدیهود بر این فیلم مصداق نمی‌یابد.

ج ـ شاید برخی ایراد بگیرند که چرا معجزه در فیلم ضریب زیادی دارد. به هر حال آنچه حقیقت دارد اینکه تولد و رشد و نمو پیامبر در بستر اتفاقاتی خارق‌العاده صورت پذیرفته است. اما مهم این است که جز در مورد سپاه ابرهه دیگر معجزات به نمایش در آمده در فیلم مبتنی بر لطف و رحمت الهی است، نه غضب و عذاب. اضافه کنید به آن صحنه‌هایی مانند حمایت از ضعفا و بیچارگان و جلوگیری از زنده به گور شدن دختران و قربانی شدن زنان و کودکان که همه و همه به صورتی دیگر در عصر جاهلیت مدرن نیز مصادیق فراوان دارد. و این همان چیزی است که علاوه بر آنکه بیشتر با دوره طفولیت پیامبر مناسبت دارد، اتفاقا برای مخاطب غیرمسلمان نیز حاوی پیام خوشایندی خواهد بود.

ShahraraMahalle2Lowروزی که همکارانم در شهرآرامحله منطقه ٢، گزارش چشم‌فروشی را ارائه کردند، می‌دانستم که این سوژه سروصدا خواهد کرد. این گزارش روز شنبه ١٧مرداد که اتفاقاً روز خبرنگار هم بود، در شماره ١۶١ شهرآرامحله منطقه ٢ به چاپ رسید و بلافاصله به‌شکل گسترده‌ای در پایگاه‌های خبری اینترنتی، شبکه‌های مجازی و حتی یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان بازتاب یافت. طبیعی بود که چنین سوژه فاجعه‌آمیزی در بدو امر باورپذیر نباشد و گروهی آن را تکذیب کنند؛ ازجمله برخی مقامات و مسئولان استانی.

حقیقت آن است که چه بپذیریم چه نپذیریم، این ماجرا واقعیت دارد. خبرنگار شهرآرا بعد از رؤیت اطلاعیه فروش قرنیه در پوشش خریدار با فردِ خواهان فروش ملاقات و گفتگو کرده است. اینکه برخی مسئولان امر مدعی شده‌اند «چون این کار منجر به کورشدن فرد می‌شود، غیرممکن است»، تنها پاک‌کردن صورت‌مسئله است.

ما هم می‌دانیم که اهدای قرنیه به‌صورت قانونی تنها درمورد بیماران مرگ مغزی مجاز است و پیوند قرنیه از فرد زنده باعث کوری او می‌شود؛ اما مگر فروش کلیه یا کبد یا مغز استخوان قانونی است؟ مگر قاچاق اعضای انسان به‌عنوان یکی از جرائم بین‌المللی قانونی است؟ اتفاقاً دلیل ما برای تهیه و انتشار چنین گزارشی قاچاق‌بودن آن است. برخورد تکذیبی با مطلبِ هشدارگونه ما و پاک‌کردن صورت‌مسئله دقیقاً همان شیوه‌ای است که سال‌ها پیش درباره موضوع فروش کلیه اتخاذ شد و حالا کار به جایی رسیده که فروش کلیه کاملاً طبیعی قلمداد می‌شود و دیگر حساسیت کسی را برنمی‌انگیزد.

هم‌اکنون اخبار و مطالب مربوط به فروش قرنیه در اینترنت از سال ٨۶ قابل‌ردیابی است و تبلیغات اینترنتی آن نیز وجود دارد و موضوع جدیدی به‌حساب نمی‌آید؛ ولی گویا شهرآرا اولین رسانه مکتوبی است که به آن پرداخته است.

دست‌یازیدن به چنین اقداماتی برای حل مشکلات مالی، در بحران‌های عمیق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ریشه دارد؛ اما جز این نیز، گویای این حقیقت تلخ است که در ساختار گسترده و خدوم درمانی کشور، هستند عناصر معدودی که با ترفندهای مختلف، فرایندهای قانونی را دور زده، سودهای کثیفی ازقبیل آنچه را در گزارش چشم‌فروشی آمده است کسب می‌کنند.

کاش تکذیب‌کنندگان به این واقعیت توجه کنند که اگر رسانه‌های داخلی به چنین آسیب‌های اجتماعی نپردازند، دیریازود و با گسترده‌شدن ابعاد این مسائل، رسانه‌هایی ازقبیل «من و تو» و «بی‌بی‌سی» و امثال آنها به انتشار اخبار و گزارش درباره آن مبادرت می‌ورزند.

با این تفاوت که نگاه رسانه‌های داخلی بیان آسیب‌ها و تلاش برای چاره‌جویی آنهاست، اما نیت رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی قطعاً خیر نیست. ترس از اینکه گزارش انتقادی رسانه‌های داخلی دست‌آویزی برای شبکه‌ای مثل «من و تو» خواهد شد، نباید باعث خودسانسوری شود؛ بلکه رسانه دلسوز داخلی باید داعیه‌دار پیگیری و حل مسائل و آسیب‌هایی ازاین‌دست در جامعه باشد تا مخاطب داخلی از پناه‌بردن به شبکه‌های معاند احساس بی‌نیازی کند و تلاش‌های جهت‌دار این رسانه‌ها خنثی شود.

به‌هرحال انتشار چنین اخبار فاجعه‌آمیزی می‌تواند یا با نگاه خیرخواهانه و اصلاحی باشد یا با نگاه تخریبی. اگر رسانه‌های داخلی از ترس تکذیب و امثال آن، از انتشار این اخبار با نگاه اول پرهیز کنند، رسانه‌های بدخواه خارجی آن را با نگاه دوم منتشر و از آن بهره‌برداری می‌کنند.

در پایان لازم است متذکر شوم که اطلاعات مهم و تکان‌دهنده دیگری درباره این موضوع وجود دارد که از انتشار آن معذوریم. طبعاً هرگاه مسئولان امر از موضع ساده‌انگارانه تکذیب پایین آمدند و به‌دنبال حل‌مسئله بودند، حاضریم این اطلاعات را در اختیار آنان قرار دهیم.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴ منتشر شده است.

این یادداشت در: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) به نقل از شهرآرا

                     پایگاه خبری صبح مشهد

تا چندی پیش اعتراض می‌کردیم به برخی فیلم‌های سینمایی یا مجموعه‌های تلویزیونی بابت به تصویر کشیدن مثلث‌ها و یا حتی مربع‌های عشقی. اما حالا گویا آن‌قدر قبح ماجرا ریخته و اوضاع قمر در عقرب شده است که باید ببینیم در برنامه ویژه کودکان نیز رقابت‌های عشقی آن هم با اضلاع چهارگانه روایت شود.

پیش از اینها برای برنامه‌های عموپورنگ همان‌قدر آموزندگی و خاصیت تربیتی قائل بودم که باب اسفنجی و تام و جری و پلنگ صورتی آموزنده‌اند، اما حالا دیگر نه تنها نمی‌توان امیدی به اثر مثبت این برنامه داشت که باید آن را مضرّ و خطرناک هم دانست. تبلیغ ماکارونی و پفک در برنامه‌های ویژه کودکان کم بود که حالا باید ترویج عشق‌های خیابانی در این برنامه‌ها را هم به آن اضافه کرد. به خط داستانی زیر که یکی از محورهای برنامه جدید عموپورنگ در شبکه دو با عنوان محله گل و بلبل است توجه کنید.

عموپورنگ و پدر و مادرش در محله جدیدی سکونت می‌کنند. در این محله خانم جوان مجرد کتاب‌فروشی با بازی حدیث فولادوند و خانم جوان مجرد دیگری که سبزی‌فروش و البته رئیس شواری محله است با بازی بهنوش بختیاری زندگی می‌کنند. به مرور و البته به وضوح مشاهده می‌کنید که این دو خانم جوان به طرق مختلف سعی در تصاحب قهرمان محبوب داستان یعنی عموپورنگ دارند. از همفکر نشان دادن خود با او در گفتگوها تا نگرفتن پول سبزی و کتاب از مادر پورنگ به بهانه برخورد و خرید اول از مغازه‌شان. ضمناً شما به صراحت می‌بینید که مادر ضمن تعریف و تمجید از زیبایی این دو نفر بین انتخاب یکی از آنها برای پسرش مردد است. از سوی دیگر بلبل‌خان یکی از نگهبانان محله، دل در گرو دختر کتاب‌فروش دارد و بیننده، مونولوگ‌های او را در زمینه تصویر می‌شنود که با نارضایتی پورنگ را رقیب خود در وصال محبوب می‌پندارد. به این خط داستانی اضافه کنید عشوه‌گری گاه و بی‌گاه بهنوش بختیاری را و بر آن بیفزایید تبادل دل و قلوه بین پدر و مادر پورنگ. حالا این خط داستانی تا کجا ادامه خواهد یافت معلوم نیست.

شاید بتوان قربان‌صدقه رفتن دو شخصیت پدر و مادر پورنگ را از آن جهت که سعی در الگوسازی رابطه سالم و عاطفی میان همسران را دارد با اغماض و هزار بهانه‌‌سازی توجیه کرد؛ گرچه این الگوسازی در برنامه‌ای که مخاطب هدفش کودکان‌اند محل ابهام و تأمل جدی است. اما به تصویر کشیدن خط داستانی عاشقانه، آن هم با چهار ضلع در برنامه‌ای متأسفانه پربیننده، با مخاطب هدف کودک و نوجوان و آن هم در ماه تقوا یعنی ماه مبارک رمضان چه توجیهی دارد؟ چرا باید در برنامه‌ای که با پول شهرداری تهران و ظاهراً با موضوع توجه به محیط زیست تولید شده، به شکلی کاملاً بی‌ربط داستان‌سرایی عاشقانه صورت پذیرد؟

با این اوصاف خطر چنین برنامه‌ای از سریال‌های فارسی‌وان و من و تو و جم‌تی‌وی هم بیشتر است. پدر و مادر در مواجهه با چنان شبکه‌هایی می‌داند که فرزندش را با اختیار در معرض داستان‌های سرشار از عشق‌ها و مغازله‌های خیابانی و خیانت قرار می‌دهد، اما چه بسا فرزندش را در مقابل برنامه‌ای از قبیل برنامه‌های عموپورنگ با این اطمینان که برنامه سیمای جمهوری اسلامی است با خیال آسوده رها و حتی او را تشویق به تماشا هم بکند.

مدیران جدید صدا و سیما بد نیست به خاطر آورند که قرار بوده این مجموعه بزرگ، دانشگاهی عمومی باشد؛ البته نه از جنس دانشگاه آزاد به اصطلاح اسلامی.

این یادداشت پیش از این در پایگاه تریبون مستضعفین منتشر شده است.

این یادداشت در: خبرگزاری دانشجو

                      پایگاه قاصدنیوز

                      پایگاه سلام سربدار

                      پایگاه ایلام رصد

حکومت مهدوی را دولتی دانسته‌اند عدالت‌گستر که در آن بر کسی ستم نمی‌رود. دنیایی آرام برای زندگی همگان که در آن عقول مردم به کمال می‌رسد. بر طبق روایات و منابع دینی قطعا چنین خواهد بود، اما آنچه از این قسم گفته می‌شود همه از نتایج استقرار حکومت مهدوی است و نه از مقدمات و الزامات و چگونگی استقرار آن. از سوی دیگر این نکته قابل توجه است که اگر مشکل بشر در کمال عقل و استقرار عدالت فراگیر است، پس چگونه است که بر طبق همان منابع و روایات، امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه را به شهادت می‌رسانند؟ حقیقت آنکه مسئله همان جنگ همیشگی پیروان شیطان با جبهه حق است که حتی در صورت استقرار آخرین حجت الهی نیز همچنان پابرجاست.

به نظر می‌رسد ما در موضوع انتظار، بحث را از نقطه خوبی شروع نمی‌کنیم. معمولا از نتایج حکومت مهدوی گفته می‌شود اما مردم برای مقدمات و الزامات استقرار آن آماده نمی‌شوند.

در روایات متعدد قیام مهدوی همراه با سختی‌ها و مجاهدت‌های شدید تصویر شده و این تصور که امور به صورت خودبخودی انجام خواهد شد نفی شده است. سرداران و سربازان سپاه مهدی، باید خود را برای شدائد بسیاری آماده کنند.

برخوردهای مستکبران عالم و جبهه شیطانی با نظام سی‌وچندساله جمهوری اسلامی که تنها محدود به کشور ایران بوده، مثال خوبی برای درک برخی واقعیات است. شاید گمان برخی بر آن بود که با پیروزی انقلاب و آزادی کشور از یوغ استبداد داخلی و استکبار خارجی، همه مشکلات و مسائل حل خواهد شد؛ اما دشمن هیچ‌گاه دست از دشمنی نکشید و هر روز به شکلی از جنگ‌افروزی گرفته تا تحریم‌های مختلف به عداوت خود ادامه داد. حال می‌توان تصور کرد که واکنش جبهه شیطانی در برابر قیام جهانی حضرت موعود، چه ابعاد و شکلی خواهد داشت. قیام مهدوی قطعاً آوردگاهی سخت و نفس‌گیر خواهد بود.

جامعه ما چقدر برای چنین نبرد جهانی طولانی و سهمگینی آماده است؟ تا چه میزان توانسته‌ایم فرزندانمان را به نحوی تربیت کنیم که در شرایط ظهور بتوانند سربازان قابلی در لشگر صاحب‌الزمان باشند و جانفشانی کنند؟ اگر جامعه مدعی انتظار نتواند در مقابل هجوم و تهدید و تحریم دشمنانش که هر روز به بهانه‌ای تحمیل می‌شود، تاب آورد و چرب و شیرین دنیا او را به مصالحه و احیاناً کوتاه آمدن از آرمان‌هایش بکشاند چگونه می‌تواند خود را در ادعای انتظار صادق بداند؟

ما بیش از آنکه آمادگی خدمت به حضرت موعود و جانبازی در رکاب او برای استقرار حکومت الهی را داشته باشیم، به دنبال رفع مشکلات شخصی و اجتماعی و زندگی بی‌دردسر در سایه دولت اوییم. گرچه تردیدی نیست که شفای بیماران و رفع مشکلات کمترین کار در پیشگاه قدسی ائمه طاهرین است اما نکته آن است که در چنین شرایطی قیام مهدوی با عافیت‌طلبی ما سازگار نخواهد بود.

ما باید واقع‌بینانه و به دور از توهم، خود را برای کوششی سخت و مجاهدتی بی‌نظیر در رکاب آخرین حجت و ذخیره الهی مهیا سازیم؛ شرایطی که در روایات از آن به غرقاب خون و عرق تعبیر شده است. آری، شکی نیست که ثمره شیرین چنان مجاهدت طاقت‌فرسایی حاکمیت حق و استقرار دولت الهی خواهد بود. به امید آن روز!

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۹۴ منتشر شده است.

مسئولیت جوانان ایرانی در قبال پیام رهبری به جوانان غربی

نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، که رسانه های غربی از آن به عنوان نامه غیرمنتظره یاد کرده‌اند الگوی خوبی است از دیپلماسی عمومی؛ گفتگوی بدون واسطه با مخاطب عمومی فارغ از رسوم و عرف‌های واقعی یا خودساخته و دست و پاگیر دیپلماتیک. تبیین این الگو و بازفهم دیپلماسی عمومی در شرایط غلبه دیپلماسی لبخند که برخی مسئولان، هر هجمه سیاسی یا رسانه‌ای و روانی را تنها با لبخندهای بی‌نمک پاسخ می‌دهند، خود مجالی دیگر می‌طلبد.

اما این نامه به جز مخاطب اصلی از منظری متفاوت مخاطب دیگری هم دارد؛ این مخاطب کسی نیست جز جوانان مسلمان و انقلابی ایران. ما باید این سؤال جدی را از خود بپرسیم که چه وظیفه‌ای در قبال این نامه و محتوای آن داریم. آیا این نامه به صرف صدور از سوی رهبر انقلاب به مقصود خود رسیده است؟

آیت‌الله خامنه‌ای در نامه خود اشاره‌ای دارند به شکسته شدن مرزهای جغرافیایی به وسیله ابزارهای ارتباطی؛ به نظر می‌رسد همین اشاره وظیفه ما را هم مشخص می‌سازد. استفاده از ظرفیت انواع ابزارهای ارتباطی نوین به ویژه شبکه‌های مجازی که اتفاقاً اصلی‌ترین کاربران آن جوانان هستند، مهم‌ترین اولویتی است که باید برای آن برنامه‌ریزی و اقدام کرد. اکنون نیازمند اشخاص دغدغه‌مندی هستیم که نگاهشان به ابزارهای نوین ارتباطی فراتر از تفریح و گذران وقت و حضورشان در این شبکه‌های ارتباطی معطوف به برداشتن قدمی در مسیر صدور انقلاب و معرفی اسلام ناب باشد.

آشنایی و تسلط به زبان‌های خارجی، عضویت فعال در شبکه‌های مجازی و برقراری ارتباط هوشمندانه، تدریجی، برنامه‌ریزی‌شده و البته اعتمادآمیز با مخاطبان غیرایرانی مقدماتی است که تدارک آنها برای تحقق این رویکرد ضروری و فوری است.

مرحله بعدی پرداختن به موضوعاتی است که می‌تواند به آشنایی بی‌پیرایه مخاطب با اسلام منجر شود. از قبیل معرفی اسلام ناب و آموزه‌های مترقی آن که قطعاً مورد توجه بشر بحران‌زده امروز خواهد بود یا منافع مشترکی که جبهه استکباری و صهیونیسم با تروریست‌های به ظاهر مسلمان از اسلام‌هراسی می‌برند یا نشر واقعیات درباره برخی حقایق که از سوی کارتل‌های رسانه‌ای غربی سانسور می‌شود و یا سؤال از این حقیقت مهم که حتی اگر هولوکاست ـ با همه ابعاد ادعایی ـ حقیقت داشته باشد‏ چرا باید مسلمانان و فلسطینیان تاوان جنایات آلمان نازی را بدهند. حتی تصریح رهبر انقلاب نسبت به بی‌صداقتی و ناراستی سیاستمداران غربی نیز می‌تواند دستمایه خوبی برای گفتگو و تنویر افکار باشد.

در کنار آنچه گفته شد، حضور دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور نیز ظرفیت دیگری برای پاک کردن غبار از چهره اسلام واقعی است. نکته‌ای که در پیام ایشان به نشست اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا نیز مشهود است. دانشجویان متدین ایرانی با هر گرایش سیاسی، می‌توانند ذهن جوانان دیگر کشورها را به حقایق پشت پرده اسلام‌هراسی متوجه سازند.

شرایط جدید عربستان بعد از مرگ ملک عبدالله، فرصت مناسبی است تا چهره‌ای متفاوت با آنچه تاکنون از اسلام به سبک بی‌غیرت سعودی و خشن طالبانی و داعشی ارائه شده است، عرضه شود. اکنون ما فرصت مناسب‌تری داریم برای معرفی اسلام ناب.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، دوشنبه ۶ بهمن ۹۳ منتشر شده است.

این یادداشت در: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) به نقل از شهرآرا

درسی سیاسی از نهضت عاشورا

چندی پیش و در آستانه جلسه بررسی صلاحیت نیلی احمدآبادی برای وزارت علوم در مجلس، حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی را از اینکه زیر بار سلطه گفتمانی اقلیت مطلق پایداری بروند، پرهیز داد. غرض نه دفاع از جریان سیاسی پایداری است و نه پاسخ دادن به این اتهام؛ چراکه حتی برخی نمایندگان که از لحاظ سیاسی با آشنا و دولت همسو هستند، از این اظهارات انتقاد کردند.

فارغ از هرگونه ارزش‌گذاری درباره جریان‌های سیاسی، نکته مهم نگرشی است که سبب چنین اظهاراتی می‌شود. آیا صِرف اقلیت بودن، حتی آنچنان که ادعا شده «اقلیت مطلق»، دلیلی است بر ناحق بودن؟ و مجوّزی است برای نشنیدن سخن اقلیت؟ اگر این‌گونه است چرا حضرت سیدالشهداء بر نظر لشگر کثیری که در مقابلش صف‌آرایی کرده بودند، تمکین نکرد؟

در نقطه مقابل نگرش فوق، نهضت کربلا هرچند در ظاهر شکست خورد و جز شهادت و اسارت برای اصحاب نهضت ثمری نداشت، اما با گذشت اندک‌زمانی این گفتمان و مکتب تبدیل به یک الگوی فراگیر شد و گستره نفوذش به صورت فزاینده‌ای اقوام و ادیان و اعصار را در نوردید. گذشته از جنبه قدسی نهضت حسینی، آن چیزی که برای بسیاری حرکت‌های ظلم‌ستیز غیراسلامی و یا شخصیت‌های متفکر یا مبارز غیرمسلمان الهام‌بخش بوده است، مبانی مستحکم، صداقت در اهداف و استقامت در راه این اهداف در گفتمان عاشوراست.

امام خمینی به عنوان دانش‌آموخته ممتاز مکتب حسینی زمانی که مبارزه خود را آغاز کرد، حتی در میان حوزویان و متدینان هم در اقلیت بود. طرفه آنجاست که با وجود شعارهای نوبه‌نو و رنگارنگی که هر روز به افکار بشری عرضه می‌شود، هنوز هم آنجایی که پیام مکتب عاشورا و شاخه پربار آن یعنی انقلاب اسلامی، به درستی به مخاطب داخلی و خارجی رسیده، غنا، تازگی و ماندگاری این گفتمان برای مخاطبان جذاب بوده است. در ایران خودمان گرچه پس از انقلاب دولت‌های مختلف با شعارها و ادعاهای متنوعی آمده و رفته‌اند، اما هنوز آرمان‌های ابتدایی انقلاب و امام است که اولویت و موضوعیت دارد.

نکته ظریف همین است که حتی در فضای سیاسی آن جریانی ماندگار خواهد بود که مبتنی بر یک گفتمان اصیل و محکم باشد، نه آنکه به فراخور شرایط و منافع هر روز رنگ عوض کند و شعار و سخنش را تغییر دهد. شاید در کوتاه‌مدت برد از آنِ گروه‌های بی‌ریشه منفعت‌طلب و بادنمایی باشد که برای رسیدن به اهدافشان به هر معامله و زدوبندی تن می‌دهند، اما در طولانی‌مدت آن جریان و گروهی زمینه دوام و چیرگی خواهد داشت که دارای گفتمانی مشخص و به چارچوب‌های آن پایبند باشد. و از آنجایی که تنها ذات الهی است که فنا ندارد، طبعاً هر گفتمان به هر میزان که در مبانی الهی ریشه داشته باشد، به همان اندازه زمینه ماندگاری و بقایش بیشتر خواهد بود. اگر عاشورا تاکنون مانده و مایه سرزندگی دین شده است، از آن روست که در واقعه کربلا جز خدا بر قلوب عاشوراییان حاکم نبوده و همه کس و همه چیز برای خدا قربانی شده است؛ و اگر هنوز نهضت خمینی بعد از انبوه توطئه‌ها و فتنه‌ها پابرجاست و هر روز بر دایره نفوذش افزوده می‌شود از آن جهت است که امام راحل از بدو امر مبنای نهضتش کلمه توحید بود.

البته بدیهی است که باید برای بقای گفتمان و مکتب عزتمندانه استقامت کرد، هر چند به قیمت جان تمام شود. برخلاف برخی که در برابر حیرت همگان از کربلا درس مذاکره می‌گیرند، عباس‌بن علی چهره درخشان کربلا، زیر بار مذاکره و امان‌نامه نرفت و دست از آرمانش نکشید. در تاریخ سی و چند ساله انقلاب نیز هر جا که در راه اهداف بلند انقلاب اسلامی ایران استقامت کرده‌ایم، دیر یا زود میوه‌اش را چیده‌ایم و هر جا که دنیاخواهی و عافیت‌طلبی سستمان کرده، در کمترین زمانی لطمه‌اش را خورده‌ایم. بدانیم که آزموده را آزمودن خطاست!

این یادداشت پیش از این در پایگاه قاصدنیوز منتشر شده است.

از الف تا چ درباره فیلم حاتمی‌کیا

یادداشت زیر را همان ایام اکران «چ» در سینماها نوشته بودم؛ اما به دلایلی توفیق انتشارش دست نداد. حالا هفته دفاع مقدس، عرضه این فیلم به شبکه خانگی و البته صحبت‌های اخیر حاتمی‌کیا در برنامه هفت و اختتامیه جشنواره مقاومت، همه و همه بهانه‌های خوبی است برای توجیه تنبلی حقیر و انتشار دیرهنگام آن. این یادداشت یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳ در روزنامه شهرآرا منتشر شده است.

الف ـ فیلم «چ» بازگشت قدرتمندانه ابراهیم حاتمی‌کیا به اوج است. به دلایل این اوجِ دوباره، خواهم پرداخت، اما آنچه باید گفت اینکه «چ» فیلمی ارزشمند است. حاتمی‌کیا در این فیلم تمام تلاشش را کرده تا نه کم بگذارد و نه زیاده‌روی کند. تک و توک شوخی‌های فیلم به فضای احساسی و عاطفی آن لطمه نزده است. حاتمی‌کیا از صحنه‌های اکشن و حتی کم و بیش دلهره‌آور و دلخراش به قدر کفایت و بدون آنکه به لطافت فیلم و چمرانش خدشه‌ای وارد کند، بهره برده است. فیلم تاریخ هم می‌گوید، بدون آنکه شبیه کلاس تاریخ شود و یا خطابه بخواند. موسیقی در خدمت فیلم درآمده است و جلوه‌های ویژه گرچه گاهی سهمگین، اما در خدمت باورپذیری فیلم است. فیلم دیالوگ‌های زیبا و ماندگاری دارد که البته تصنعی نیست. اجزای «چ» به اندازه و در جای مناسب چیده شده است. بازی‌ها نیز کم‌نقص و دلنشین است. یک سینمای با استاندارد مطلوب حرفه‌ای!

ب ـ جلوه‌های ویژه «چ» از قوت خوبی برخوردار است و بجا و هنرمندانه استفاده شده است. به ویژه صحنه سقوط هلی‌کوپتر آن‌قدر باورپذیر است که نفَس در سینه حبس می‌شود؛ حادثه‌ای که شهید چمران نیز در بیان خاطراتش از وقایع پاوه، بر آن تأکید خاصی دارد. سکانس‌های نظامی و جنگ خیابانی نیز به فهم عینی مخاطب از وقایع و سطح درگیری‌های داخلی پس از پیروزی انقلاب کمک شایانی می‌کند. جلوه‌های ویژه و یا صحنه‌های جنگی و اکشن در خدمت روایت داستانی فیلم به کار گرفته شده است.

پ ـ به عکس سریال‌های زندگینامه‌ای و شخصیت‌محور موفق ایرانی همچون امام علی، امیرکبیر، کوچک جنگلی، مختارنامه، شوق پرواز، نردبام آسمان و چندین عنوان دیگر، در سینما دستمان از آثار قوی و مقبول این گونه، تقریباً خالی است. داستان «چ» تنها روایتگر دو روز از زندگی چمران حول محور حوادث پاوه است؛ خود حاتمی‌کیا نیز مدعی نیست که این اثر تمام ابعاد وجودی چمران را به تصویر می‌کشد. با این حال به نظر می‌رسد فیلم به فراخور ایجازش، توانسته اشاره‌هایی به برخی از وجوه شخصیتی چمران داشته باشد. «چ» ضمن وفادار ماندن به بیان تصویر، عرفان، مظلومیت، قاطعیت، لطافت، قدرت مدیریت، شجاعت، صبر و استقامت چمران را هر چند گذرا مرور می‌کند. به هر حال «چ» بنا نیست بیش از یک حرف از شخصیت چمران را تصویر کند. با این همه دو چیز کار ابراهیم حاتمی‌کیا را برای باورپذیر نمودن چمرانش سخت کرده است. یک اینکه بسیاری از بینندگان، پیش از این، صدا و تصاویر به جا مانده از آن شهید را شنیده و دیده‌اند و طبیعی است که ناخودآگاه چمران «چ» را با چمران واقعی مقایسه کنند. نکته دیگر آنکه فریبرز عرب‌نیا نیز در ذهن اغلب مخاطبان مساوی با مختار است و طبعاً این احتمال وجود دارد که تصویر و به ویژه صدای او در ذهن بیننده، به جای چمران، مختار را تداعی کند.

ت ـ یکی از نکات قابل تأمل «چ» از حیث محتوا مرور گذرا بر ماجرای دل کندن چمران از زن و فرزند و زندگی در آمریکا و وقف کردن خود برای مبارزه و نجات شیعیان لبنان است. همان دل کندنی که چه بسا دلیل جاودانه شدن چمران شد.

27

ث ـ هنوز خیلی‌ها معتقدند برخی فیلم‌های حاتمی‌کیا از جمله «دعوت» و «گزارش یک جشن» متعلق به سینمای اصیل او نیست. این اعتقاد تنها در بین یک طیف خاص اعتقادی و سیاسی طرفدار ندارد، بلکه منتقدان منتسب به جریان‌های روشنفکری نیز تمایل چندانی برای دفاع از این فیلم‌ها ندارند. با این همه حاتمی‌کیا مصرّانه از این فیلم‌ها دفاع می‌کند. به هر حال آقا ابراهیم حق دارد این فیلم‌ها را نیز فرزندان خویش بداند. هر چه باشد اینها هم محصول تحوّلات فکری و تجربی و نمایانگر مقطعی از تقابلات درونی اوست. اما این حق برای دیگران هم وجود دارد که فهم حاتمی‌کیا از برخی مسائل خاص اجتماعی را دچار تعارضاتی با اعتقادات و خاستگاه اصلی او ببینند و همین تعارضات را پدیدآورنده نوعی دوگانگی و سرگردانی در آثار او ارزیابی کنند. شاید از همین روست که برخی کارهای به ظاهر اجتماعی‌ترش چنان که باید و شاید مخاطب را جذب نمی‌کند و ماندگار نمی‌شود. نمی‌توان مطمئن بود که حاتمی‌کیا مشابه دعوت یا گزارش را نخواهد ساخت، اما آنچه مسلّم است اینکه ابراهیم حاتمی‌کیا تاکنون برای جشنواره ـ به ویژه از نوع خارجی‌اش ـ فیلم نساخته است.

ج ـ یکی از ویژگی‌های «چ» که جزء مهم‌ترین عوامل توفیق آن به حساب می‌آید، وجود مؤلفه‌های اختصاصی سینمای حاتمی‌کیا در آن است. از جمله تقابلاتی از جنس آنچه در اغلب فیلم‌های حاتمی‌کیا و البته پررنگ‌ترش را در «آژانس شیشه‌ای» دیده‌ایم. در آژانس «حاج کاظم» با جماعتی روبروست که جز یکی دو نفر بقیه او را در جبهه مقابل خود می‌بینند و خود را از او طلبکار می‌دانند، اما اینجا «چمران» در مقابل کسانی است که گرچه با او در یک جبهه‌اند و به حسب ظاهر باید حرف او را بفهمند، اما به دلیل پیچیدگی شرایط و مسئولیت سهمگینی که بر دوش چمران است، درک شرایط و تصمیمات او را تاب نمی‌آورند و حتی او را بیشتر چمران بازرگان تلقی می‌کنند تا چمران خمینی. از همین روست که کنایه‌ها و زخم زبان‌های آژانس اینجا بیشتر شکل گلایه و شکایت به خود می‌گیرد. اوج این تقابل ضجّه‌های مادری است که چمران را مسبّب مرگ فرزند مجروحش می‌داند و چمرانی که گرچه مطابق وظیفه‌اش عمل نموده است، اما مظلومانه از پاسخ به مادر داغدار باز می‌ماند.

چ ـ شهید آوینی در یکی از نقدهای سینمایی‌اش از مناظره همیشگی «عقل و عشق» در درون حاتمی‌کیا و نمود آن در فیلم‌هایش سخن می‌گوید و آثار او را حاصل تحوّلات درونی او می‌داند. در فیلم «چ» نیز این مواجهه به روشنی مشهود است. سکانس‌های مجادله میان تیمسار فلاحی و اصغر وصالی جدی‌ترین بروز این مواجهه است و البته سکانس مرافعه میان اعضای کرد و غیر کرد گروه دستمال‌سرخ‌ها؛ هر دو طرف این مواجهه نیز مبانی مشترکی از قبیل تعهد و اعتقاد به انقلاب اسلامی و حفظ خاک میهن دارند. نکته قابل توجه این است که حاتمی‌کیا داوری در این مواجهه و مناظره را به عاقلی عاشق‌مسلک و عارف به نام «چمران» می‌سپرد.