اسفند ۱۳۹۲ - قیام پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی اسفند, ۱۳۹۲

چند و چونی در باب پیوست فرهنگی با نگاه به پروژه‌های شهری

چند سالی است که پیوست فرهنگی در ادبیات مدیریتی و سیاست‌گذاری ایران رواج زیادی یافته است. پرداختن به این موضوع نه تنها مطلوب بلکه ضروری است و تحقق آن در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌ها از بسیاری آسیبها و معضلات پیشگیری می‌کند. اما آنچه همین امر مطلوب را به شدت تهدید می‌کند برخورد سطحی، شعاری و بخشنامه‌ای، بدون در نظر گرفتن جوانب، الزامات و مقدمات آن است.

با کمی گفت‌وگو در باب پیوست فرهنگی با برخی مدیران و حتی نخبگان فرهنگی، روشن خواهد شد که فهم و تفسیری خاص از این موضوع غلبه یافته است. اغلب، تعریفی از پیوست فرهنگی شایع شده است که کارکرد آن را تا حد رفع و رجوع عیوب و آسیبهای طرحها و برنامه‌ها و یا حتی بدتر از آن، سرپوش گذاشتن بر این نواقص و تهدیدات، تقلیل می‌دهد. در این نگرش با پیش‌فرض ضروری و قطعی بودن پروژه‌ها (با مختصات از پیش تعیین شده)، پیوست فرهنگی یا از باب تیمّن و تبرّک و خالی نبودن عریضه و به جهت تزئین به صورتی فرمایشی بدانها الصاق می‌شود و یا اینکه از روی اضطرار و برای جلوگیری از برخی آسیبها و مشکلات بسیار جدی، پیشنهادهایی در آن ارائه می‌گردد. در این حالت پیوست تبدیل به وصله فرهنگی می‌شود.

این الگو در خوشبینانه‌ترین احتمال، موجد نگاهی سکولار به فرهنگ و پیوست فرهنگی است. بدین مفهوم که پروژه عمرانی از تبعات و آثار فرهنگی و اجتماعی‌اش منتزع تلقی می‌شود. در این حالت سیاست‌گذاران و طراحان و تصمیم‌گیران وظیفه‌ای برای خود در قبال دغدغه‌های فرهنگی و اجتماعی متصوّر نیستند؛ بلکه این وظیفه بر دوش تهیه‌کننده پیوست فرهنگی قرار می‌گیرد که در بهترین حالت با ارائه پیشنهادهایی از خشکی و زهر توسعه بکاهد و بدان لطافت بخشد و یا ظاهر آن را با مسائل دینی و فرهنگی، کمی سازگار نماید و اندکی از آسیبهای ناگزیر بکاهد یا آثارش را تسکین دهد و بر آن سرپوش نهد. خلاصه آنکه با کمی عطرافشانی، جلوی انتشار بوی تند و زننده توسعه به سبک غربی را بگیرد. و البته در حالتی ناامیدانه‌تر پیوست فرهنگی تبدیل به شیء بی‌خاصیتی می‌شود که (به علت الزامات اداری و بالادستی) گریزی از آن نیست، بنابراین به هر شکلی که باشد پیوست به پروژه الصاق می‌شود.

Goharshad

عکس از دوره‌گرد عکاس

شوربختی آنجاست که در نگاهی دیگر برخی پیوست فرهنگی را توجیه فرهنگی می‌دانند و آن را به اسبابی برای مشروعیت بخشیدن و رسمیت دادن به طرحها و ایده‌های خود با تمسّک به فرهنگ و دغدغه‌های فرهنگی تبدیل می‌کنند. این تلقّی منافقانه، نه تنها فواید بدیهی را برای طرح و ایده خود برمی‌شمرد بلکه بدون یادآوری خطرات بزرگ‌تر، بر آسیبها سرپوش می‌گذارد. از آورده‌ها و فواید سخن به میان می‌آید اما از هزینه‌های فرهنگی و اجتماعی که در قبال آن پرداخت می‌شود ذکری نمی‌رود. تردیدی نیست که این برخورد با پیوست فرهنگی که جای ارزشها و ضدارزشها را عوض می‌کند و بدیها را موجّه جلوه می‌دهد، از نگاه تزئینی و سطحی و بی‌خاصیت به آن به‌مراتب خطرناک‌تر است و مضرّاتی در پی دارد که نبودش را به بودش مرجّح می‌سازد. چنین نگاهی به پیوست فرهنگی همانند آن است که به استناد «فیهما اثم کبیر و منافع للناس»، شراب و قمار را ترویج کنیم که: «گرچه گناهی ـ هر چند بزرگ ـ دارد، اما منافعی هم بر آن مترتب است و نباید از این منافع به خاطر گناهش چشم پوشید!»

مثالی عینی به تبیین موضوع کمک می‌کند. یک مجتمع پرزرق و برق، مجلّل و مدرن تجاری را در نظر بگیرید. مرکزی برای پمپاژ فرهنگ مصرف‌زدگی و مکانی «ضد تولید داخل» برای عرضه محصولات خارجی، لوکس و اغلب غیرضروری. میدان رقابتی برای مدهای زودگذر که خاصیتش پر شدن جیب تولیدکنندگان خارجی و واردکنندگان داخلی است. بازاری مبتنی بر غفلت برای تزئین و بزرگ کردن دنیا در چشم مردم. موقعیتی برای تظاهر به اشرافی‌گری و تفاخر به فاصله طبقاتی. حال فرض بگیرید پیوست فرهنگی برای اسلامیزه کردن فضا، سرمایه‌گذار و مجری پروژه را ملزم به پیش‌بینی نمازخانه نماید و اتفاقاً نمازخانه‌ای نه از باب رفع تکلیف که در بهترین موقعیت و به غایت زیبا و دل‌باز تدارک شود. آیا این نمازخانه می‌تواند مانع آثار سوء فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مذکور شود؟ اساساً نماز در چنین مکانی چقدر با روح نماز سنخیّت دارد؟ حال فرض کنید در این مجتمع، تابلوهایی با مضمون ترویج حجاب هم نصب شود! جز این است که چنین اقداماتی قشری‌گرایی و توقف در پوسته دین را سبب می‌شود و مروّج اسلامی از نوع اسلام ترکیه و مالزی است؟ اسلامی پرزرق و برق اما بی‌خاصیت که امام خمینی از آن به اسلام مرفهان بی‌درد و اسلام آمریکایی یاد می‌کرد.

قدما گفته‌اند در مثل مناقشه نیست، پس امید است مثالهایی که در این نوشتار تاکنون آمد و در پی می‌آید اسباب تکدّر خاطر خوانندگان نگردد. خانم بازیگر هالیوودی مشهور و نه‌چندان خوشنام، علاوه بر فعالیت به عنوان سفیر حسن نیت از سوی کمیساریای امور پناهندگان سازمان ملل، چند فرزند یتیم و فقیر را نیز از ملیتهای مختلف سرپرستی می‌کند. تونی بلر نخست‌وزیر جنگ‌طلب اسبق انگلیس، هدفش را از تجارت و سود میلیونها پوندی، استفاده در پروژه‌های بشردوستانه و خیریه اعلام می‌کند. اگر به شکلی سکولار و بدون توجه به ماهیت ذاتی به اقدامات و اتفاقات بنگریم، پیوست فرهنگی چیزی خواهد بود شبیه آنچه در این دو مثال آمد؛ حواشی و وصله‌هایی ناسازگار و مضحک که به اصل ماجرا الصاق شده است و هیچ‌گاه نمی‌تواند نتایج و آثار فرهنگی و اجتماعی منتج شده از کارکردهای اصلی و ذاتی را پوشش دهد و جبران کند.

یکی از خطاها در خصوص پیوستهای فرهنگی، تهیه پیوست فرهنگی برای پروژه‌هایی است که طرح آنها مصوب و حتی اجرای آن آغاز شده است. چنین پیوستهایی علاوه بر آنکه اغلب بی‌خاصیت یا کم‌خاصیت خواهد بود، ارزش، شأن و جایگاه واقعی پیوست فرهنگی را نیز به شدت مخدوش و مشوّه می‌کند و آن را تا حد پر کردن یک فرم بی‌خاصیت اداری تقلیل می‌دهد.

یکی دیگر از خطاها، الزام «سرمایه‌گذاران و مجریان» به ارائه پیوست و واگذاری این امر به خود آنهاست. بدیهی است که سرمایه‌گذار و مجری به دنبال تصویب و اجرای طرح و ایده خود باشد. بنابراین این گمان قوی وجود دارد که ماحصل کار او در ارائه پیوست فرهنگی، یا تعریف و تمجید از محاسن پروژه و توجیه و سرپوش گذاشتن بر نواقص و آسیبها باشد و یا اینکه در خوش‌خیالانه‌ترین وضعیت، پیشنهادهایی تسکینی برای پوشش و کاهش آسیبها. آفت دیگر این اقدام تضعیف استقلال و بی‌طرفی و وامدار شدن پژوهشگران فرهنگی و اجتماعی و تهیه‌کنندگان پیوستها به سرمایه‌گذاران و مجریان عمرانی خواهد بود؛ چرا که منابع و منافع مالی آنها توسط همان سرمایه‌گذاران و مجریانی تأمین می‌شود که باید مورد نقد قرار گیرند.

پروژه‌های عمرانی و اقداماتی که تأثیر جدی در روند زندگی، معیشت، اقتصاد و رفتار مردم می گذارد، در لایه‌های زیرین اقتضائات و آثار پنهانی دارد که اغلب در بلندمدت رخ می‌نماید و قریب به اتفاق غیرقابل بازگشت است؛ بنابراین لازم است، پیش از هر اقدامی جوانب آن سنجیده شود و مسائل و آسیبهایش مورد تأمل قرار گیرد و بهترین راه برای دفع و رفع آن و به حداقل رساندن آثار مخربش اندیشیده و پیش‌بینی شود. باید ساز و کاری را تمهید نمود تا نهادی سیاست‌گذار و تصمیم‌گیر یا تصمیم‌ساز که منفعتی در پروژه‌ها ندارد متولی مدیریت تهیه پیوست فرهنگی باشد.

پیوست فرهنگی واقعی ابعاد و تبعات فرهنگی و اجتماعی هر طرح را تا سرحد امکان در لایه‌های زیرین و پنهان بررسی و پیش‌بینی می‌کند و برای جلوگیری و رفع آسیبها راهکار پیشنهاد می‌دهد و حتی در صورت ضرورت و وجود خطرات عمیق و جدی انجام پروژه را منتفی می‌کند. یکی از ابهامات جدی در بحث پیوست فرهنگی، ضمانت اجرایی آن است. فرض بر آنکه برای تهیه پیوست فرهنگی یک پروژه خاص، به دور از منافع زودگذر اقتصادی فردی یا سازمانی و با در نظر گرفتن همه جوانب مطالعاتی صورت پذیرد. اینجاست که سیاستگذاران و مسئولان باید تمهیداتی را بیندیشند که نتیجه این مطالعات در مرحله عمل و اجرا مورد عنایت واقع شود.

سیاست‌گذاران، تصمیم‌گیران و مدیران باید به این باور برسند که پیوست فرهنگی به شکل صحیح و دقیقش، نه تنها می‌تواند از بسیاری آسیبها و خطرات فرهنگی و اجتماعی پیشگیری نماید، بلکه در بلندمدت باعث کاهش هزینه‌ها و جلب منافع اقتصادی نیز می‌شود؛ در این‌صورت می‌توان امیدوار بود که فایده‌ای از این پیوستها به اجتماع برسد. اگر جز این باشد این پیوستها جز اضافه کردن حلقه‌ای به زنجیره معیوب بروکراسی ما و اتلاف وقت و نیرو و هزینه برای تهیه اسنادی صرفاً تزئینی و بی‌خاصیت یا حتی مضر، بهره‌ای نخواهد داشت.

این یادداشت پیش از این در پایگاه رجانیوز منتشر شده است.

این یادداشت در: پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

۱ـ فیلم جذاب «تنهای تنهای تنها» به کارگردانی «احسان عبدی‌پور» یکی از شگفتیهای جشنواره فجر سال گذشته بود؛ فیلمی صلح‌طلب اما نه از موضع ضعف درباره قضیه هسته‌ای. عبدی‌پور در این فیلم کدهای مختلفی را ارائه نمود که برآیندش تقویت نگاه ملی و مردمی و گویای موضع منفی‌اش نسبت به سیاستهای دول غربی و حتی شائبه بدقولی روسها بود.

عبدی‌پور چند بار ارادت و علاقه‌اش را به اصغر فرهادی اعلام نموده است.

۲ـ حزب‌اللهی‌ها بعد از به رنگ ارغوان به ویژه سر فیلم «گزارش یک جشن» دلشان با «ابراهیم حاتمی‌کیا» صاف نشد تا اینکه امسال «چ» پخش شد. کسانی (حتی از میان منتقدان وابسته به طیف روشنفکر) معتقدند که حاتمی‌کیا به اصل و سینمای خویش بازگشته است. اما آقا ابراهیم باز هم گزارش و دعوت را فیلم خودش می‌داند و از اینکه برخی سعی دارند این دو فیلم را از کارنامه او جدا کنند ابراز عصبانیت می‌کند. اما از سوی دیگر انتقادات حاتمی‌کیا از مدیریت جشنواره و دولتی‌ها نیز جالب توجه است.

۳ـ نمی‌دانم فیلم «یک خانواده محترم» را دیده‌اید یا نه. کاش که ندیده باشید. یکی از کثیف‌ترین فیلمهایی که یک ایرانی می‌تواند درباره ایران، انقلاب، شهدا و خانواده آنان ببیند. یک ظلم و نامردی بی کم و کاست. «بابک حمیدیان» در آن فیلم نقش اصلی را بازی می‌کند. امسال بازی بابک حمیدیان در نقش شهید وصالی در فیلم «چ» حسابی گل کرد. حمیدیان چندجا نسبت به این شهید و گروه دستمال قرمزها ابراز ارادت نمود و در قم نیز به چادر همسر شهید وصالی بوسه زد.

۴ـ «مریلا زارعی» فیلمهای زیادی بازی کرده است. اما بازی او در فیلم «شیار ۱۴۳» برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد. گریه زارعی در نشست خبری فیلم، طلب حلالیت او از مادران شهدا به خاطر افکار گذشته‌اش درباره خانواده شهدا و در نهایت پوشش چادرش در حرم حضرت معصومه او را در کانون توجه قرار داد.

***

Fajr32

ایراد بزرگ بسیاری از ما در تحلیل دیگران و قضاوت اعمال و رفتارشان، نگاه مطلق‌انگار یا به قول معروف «صفر و یکی» است. یاد نگرفته‌ایم که در داوری‌مان نسبت به افراد آنها را مطلقاً موافق یا مخالف عقاید و دیدگاههای خود ارزیابی نکنیم. آدمها می‌توانند در هر جای طیفی که بین صفر تا صد شکل می‌گیرد ایستاده باشند.

از نگاه حقیر هیچ تعارضی میان عملکردهای متفاوت و ظاهراً متعارضی که در بالا ذکرش رفت نیست. این اشخاص نه عوض شده‌اند و نه دچار تحول. همه مصادیق حالات و اشکال مختلفی از یک اصل و شخصیت ثابت است. به هیچ عنوان نمی‌پذیرم که کسی بخواهد نیت‌خوانی کند و گریه مریلا زارعی یا ادای احترامش به مادران شهدا و بغض بابک حمیدیان و ابراز ارادتش به شهید وصالی را خدای ناکرده ظاهرسازی و ریا بشمارد؛ آن هم زمانی که مخالف‌خوانان عزیزتر و مقرب‌ترند. به عکس، بنده تمام اینها را صادقانه و ناشی از حال معنوی می‌دانم که به آنان دست داده است.

با این همه اما، هیچ‌گاه نباید انتظار داشت که فردا روزی، مثلاً بابک حمیدیان در فیلمی از دید ما ضد دفاع مقدس بازی نکند (چنان که در یک خانواده محترم بازی کرد) و یا مریلا زارعی در فیلمی نامناسب حضور نیابد. نباید متصور بود که دوره ظهور فیلمی همانند گزارش در کارنامه حاتمی‌کیا به پایان آمده یا عبدی‌پور هر چه فیلم بسازد در دفاع از غیرت ملی است.

مشکل آنجاست که اغلب ما حزب‌اللهی‌ها از اتمسفری که قشر هنرمند سینمایی در آن زیست و تنفس می‌کنند برداشت صحیحی نداریم. هنرمندان سینما به ویژه بازیگران در فضای حرفه‌ای خود کاملاً متفاوت از ما می‌اندیشند و تصمیم می‌گیرند. از همین رو بازی کردن برخی اشخاص مثلاً در فیلم قلاده‌های طلا یا اخراجیهای ۳، به معنای تأیید دیدگاه سیاسی سازنده و پیام این فیلمها نیست. همان‌طور که بازی در فیلم یک خانواده محترم ضرورتاً به معنای قصد توهین به شهدا و خانواده‌هایشان نیست.

این افراد معیارهایی دارند که در نوع خودش خاص و ویژه است؛ که البته ممکن است اشتراکاتی از قبیل عرق ملی یا حتی دینی باعث رفتارهایی شود که برای ما بیش از اندازه جذاب بنماید. نباید از یاد برد که هنرمندان اغلب احساساتی هستند، بنابراین عواطفشان را با رنگ و لعاب خاصی عرضه می‌کنند که شاید برای ما غلو شده به نظر برسد. این همه نباید باعث شود که دوستان حزب‌اللهی از فرط جوزدگی گمان برند که هنرمند مذکور اکنون یک فرد تحول یافته و فوق حزب‌اللهی است. پسندیده آن است که افراد را همان‌گونه که هستند بپذیریم و به آنان از این باب که انسان‌اند و هموطن احترام بگذاریم و هر چند عقایدشان را برنمی‌تابیم، هیچ‌گاه از دایره ادب و انصاف خارج نشویم. و از آن سو نیز با کوچک‌ترین نشانه مثبتی هوش از کف ندهیم.

***

اما ابراهیم حاتمی‌کیا؛ قطعاً دعوت و گزارش یک جشن نیز فیلمهای او بوده و هست. اما از آنجا که او فیلمش را به عموم عرضه کرده است، به خود اجازه می‌دهم درباره او و نسبتش با فیلمهایش داوری کنم.

حاتمی‌کیا مدعی است که در زمان حال تنفس می‌کند و دوست دارد که چنین باشد. در این مورد تظاهر یا ژستی نمی‌بینم. اما می‌توانم چنین تحلیل کنم که خود او هم متوجه نیست که در برخی حوزه‌ها (به ویژه مسائل خاص اجتماعی) فهمش دچار تعارض با اعتقادات و خاستگاه اصلی اوست. او دوست دارد دردهای اجتماع را به تصویر بکشد، اما حقیقت آن است که شاخکهایش گاهی دچار اشتباه می‌شود و او را دچار خطای در اجتهاد می‌کند در نتیجه اولویتها و ریشه‌ها را به درستی تشخیص نمی‌دهد. از همین رو برخی کارهای به ظاهر اجتماعی‌ترش چنان که باید و شاید مخاطب را جذب نمی‌کند و ماندگار نمی‌شود؛ تا جایی که حتی منتقدان منتسب به طیف روشنفکری نیز که از منظر سیاسی باید مدافع این دسته آثار او باشند نیز چنین ریسکی را نمی‌پذیرند و گاهی زبان به انتقاد از فیلمهایش می‌گشایند. اما به هر حال آقا ابراهیم حق دارد این فیلمها را نیز فرزندان خودش بداند. هر چه باشد اینها هم محصول تحولات فکری و تجربی و نمایانگر مقطعی از تقابلات درونی اوست.

از یاد نبریم که حاتمی‌کیا هیچ گاه برای جشنواره‌های خارجی فیلمی نساخت و امید داریم که بر همین منوال بماند.