پرش به محتوا

پیش‌نوشت:

نوشته زیر را از ابتدا برای انتشار در شبکه مجازی اینستاگرام و تلگرام نوشتم و مدتها پیش در همان فضا هم منتشر نموده‌ام. اما شبکه‌های مجازی اساساً با حافظه تاریخی میانه خوبی ندارند. روی همین حساب با مدتها تأخیر این چند خط را می‌گذارم روی وبلاگ. البته تاریخ درج شده، همان تاریخ نگارش است، نه انتشار.

انّ اکرمکم عند الله اتقاکم/ قرآن کریم، سوره حجرات، آیه ۱۳

ای کاش رئیس جمهور محترم و حقوقدان که لباس دین بر تن کرده است، همان‌طور که از شدت علاقه به نقد، منتقدان کم‌سوادش را می‌نوازد و همزمان با حواله‌کرد آنها به جهنم، کمی هم به این آیه مشهور و کلیدی بیندیشد تا شاید لباسش بر قامتش برازنده‌تر بنماید.

ای کاش جناب روحانی که به فرانسوی‌های قدبلند خوش‌تیپ و باحال، بابت حملات تروریستی پاریس فوراً تسلیت گفت ـ‌و البته بعد یادش آمد که روز قبلش در لبنان هم حمله تروریستی صورت گرفته و مجبور شد تسلیت بگویدـ حالا هم کسی به یادش بیاورد که شیعیان سیاهپوست نیجریه هم، انسان‌اند و هم‌نوع ـ‌حتی اگر مسلمان نمی‌بودندـ و بد نیست تسلیتی بگوید و احیاناً محکوم کند عمل ارتش نیجریه را. مگر نه اینکه امام خمینی ـ‌که حضرات خود را منتسب به او می‌دانندـ این انقلاب و پیام جهانی‌اش را متعلق به مستضعفان و پابرهنگان می‌دانست؟ شاید هم از آنجایی که به گفته کارشناسان، نیجریه به شدت تحت نفوذ آمریکاست، ترس از دلخوری کدخدا مانع از محکوم کردن این اتفاق شده است!؟

اصلا بی‌خیال قرآن و دین و آرمان‌ها و امام. فرض بگیرید مشابه این اتفاق در جایی برای یکی از همفکران و طرفداران آمریکا می‌افتاد. واکنش آمریکا چه بود؟ احتمالاً تا سرحد دخالت مستقیم هم پیش می‌رفت، آنچنان که در جاهایی مثل اوکراین اتفاق افتاد. ای کاش آقای روحانی و دستگاه سیاست خارجی‌اش دست‌کم این قدر جسارت داشتند که حمایت از همفکران را از آمریکایی‌ها بیاموزند.

نکاتی درباره فیلم محمد

پیش از اینکه نکاتم را درباره فیلم محمد بنویسم لازم است موضوعی را متذکر شوم. من به عنوان یک بیننده غیرحرفه‌ای سینما که البته شاید نسبت به برخی بینندگان دیگر کمی بادقت‌تر باشد، خوب بودن فیلم را نسبت به سه خصوصیت می‌سنجم. یکی اینکه در حین فیلم من بیننده احساس مشاهده واقعیت داشته باشم و چیزهایی از قبیل روایت غیرمنطقی یا غلط، بازی تصنعی، گریم بد، موسیقی ناهماهنگ، صحنه‌پردازی ضعیف و امثال آن لذت فیلم دیدن را از من نگیرد. دوم اینکه فیلم تا مدتی ذهن مرا درگیر خود کند. سوم هم اینکه چقدر محتوای فیلم را بپسندم. هر چه فیلمی در این سه مؤلفه بهتر باشد برای من فیلم بهتری است. از همین رو فیلمی مثل آژانس شیشه‌ای یا فیلم باران ساخته نه‌چندان مطرح‌شده مجید مجیدی را فیلمهای خوبی می‌دانم. بنابراین آنچه در اینجا می نویسم غیرحرفه‌ای و کاملا مبتنی بر فهم شخصی است که احتمالا از لحاظ فنی محل اشکال فراوان باشد.

۱ـ فیلم در کلیت خود فیلم متوسط اما خوبی است؛ گرچه با توجه به موضوع اصلی که دوره کودکی پیامبر است، طبعا با توجه به محدودیت مستندات تاریخی نسبت به دوره نبوت فراز و نشیب داستانی آن زیاد نیست. بنابراین فیلمنامه تعلیق و کشش چندانی ندارد، به ویژه برای بیننده مسلمانی که کم و بیش در این رابطه اطلاعاتی دارد. نهایت آنکه شما با یک شاهکار تکان‌دهنده مواجه نیستید. حضور سموئیل به عنوان یک خط داستانی از ابتدا تا انتها ایده خوبی بوده، اما به نظر می‌رسد به بلوغ کافی نرسیده است.

۲ـ در طی فیلم جاهایی لذت فیلم دیدن از بیننده سلب می‌شود که طبعا به کیفیت کار لطمه می‌زند. در یکی دو مورد لرزش دوربین هنگام کرین به وضوح مشخص است؛ غیر از این نیز گاهی نحوه فیلمبرداری توی ذوق می‌زند و غیرطبیعی است. بازی‌ها گرچه در کل قابل قبول به نظر می‌رسد، اما گاهی اصلا دلچسب نیست و تصنعی به نظر می‌آید. برخی صحنه‌ها نیز اصولا کلیشه‌ای و تصنعی جلوه می‌کند. اما به طور کلی، فیلم بیننده عام را با خود همراه می‌کند و رضایت نسبی او را در پی دارد و کم و بیش برخی نکات برای تأمل بیشتر نیز در ذهن او باقی خواهد گذاشت.

۳ـ برخی سکانس‌ها بسیار جذاب و قوی از کار درآمده است. صحنه‌های تلاش سپاهیان ابرهه برای ورود لشگر فیل به مکه‏ و حمله لشگر الهی ابابیل در کل زیبا و خوب است. سکانس وقایع مربوط به تولد رسول خدا و همچنین سکانس ساحل دریا نیز زیبا و مجذوب‌کننده است.

MohammadMovie

۴ـ جز موارد اندکی فیلم از لحاظ دیالوگ نکته شاخصی ندارد. دوبله نیز آنچنان که باید و شاید دلنشین نیست.

۵ـ موسیقی هماهنگ با فیلم به نظر می‌رسد. در کل فیلم حتی در مواردی از قبیل کلیسای بصری که موسیقی به سمت موسیقی مسیحی نزدیک می‌شود، سازها و نواهای عربی در پس‌زمینه ملموس است و تم عربی کار از بین نمی‌رود.

۶ـ اما از جنبه محتوایی.

الف ـ فیلم به شدت بر نفی بت‌پرستی، ارزش‌های جاهلی و رسوم و آداب غیرفطری تاکید دارد. این همان چیزی است که در ادبیات دینی ما به عنوان فطرت الهی و دین حنیف معرفی می‌شود. طرح موضوعاتی همچون امانتداری، دیگرخواهی، دستگیری، برابری، مبارزه با ظلم و تعدی به زنان و بردگان و ضعفا و امثال اینها همان چیزهایی است که چه در جاهلیت اولیه و چه اکنون و در جاهلیت مدرن، مسئله جامعه بوده و دعوت پیامبر نیز بر همین مبنا شکل گرفته است.

ب ـ فیلم به وضوح ضدصهیونیستی است. درگیری لفظی بزرگان یهود با سموئیل و جملات رد و بدل شده میان آنان درباره انحصاری نبودن زمین وعده‌داده شده برای سکونت یهود و یا اینکه منجی نباید ضرورتا از قوم یهود باشد و نظر فرد موافق سموئیل مبنی بر برتری قوم یهود، هم‌اکنون نیز مصداق مشخص دارد. نکته اینجاست که فیلم با ظرافت میان دو جبهه فکری یهود، که یکی منتظر ظهور منجی الهی است و دیگری تنها منجی را می‌پذیرد که از قوم یهود باشد، تفکیک قائل می‌شود. در نتیجه برچسب ضدیهود بر این فیلم مصداق نمی‌یابد.

ج ـ شاید برخی ایراد بگیرند که چرا معجزه در فیلم ضریب زیادی دارد. به هر حال آنچه حقیقت دارد اینکه تولد و رشد و نمو پیامبر در بستر اتفاقاتی خارق‌العاده صورت پذیرفته است. اما مهم این است که جز در مورد سپاه ابرهه دیگر معجزات به نمایش در آمده در فیلم مبتنی بر لطف و رحمت الهی است، نه غضب و عذاب. اضافه کنید به آن صحنه‌هایی مانند حمایت از ضعفا و بیچارگان و جلوگیری از زنده به گور شدن دختران و قربانی شدن زنان و کودکان که همه و همه به صورتی دیگر در عصر جاهلیت مدرن نیز مصادیق فراوان دارد. و این همان چیزی است که علاوه بر آنکه بیشتر با دوره طفولیت پیامبر مناسبت دارد، اتفاقا برای مخاطب غیرمسلمان نیز حاوی پیام خوشایندی خواهد بود.

ShahraraMahalle2Lowروزی که همکارانم در شهرآرامحله منطقه ٢، گزارش چشم‌فروشی را ارائه کردند، می‌دانستم که این سوژه سروصدا خواهد کرد. این گزارش روز شنبه ١٧مرداد که اتفاقاً روز خبرنگار هم بود، در شماره ١۶١ شهرآرامحله منطقه ٢ به چاپ رسید و بلافاصله به‌شکل گسترده‌ای در پایگاه‌های خبری اینترنتی، شبکه‌های مجازی و حتی یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان بازتاب یافت. طبیعی بود که چنین سوژه فاجعه‌آمیزی در بدو امر باورپذیر نباشد و گروهی آن را تکذیب کنند؛ ازجمله برخی مقامات و مسئولان استانی.

حقیقت آن است که چه بپذیریم چه نپذیریم، این ماجرا واقعیت دارد. خبرنگار شهرآرا بعد از رؤیت اطلاعیه فروش قرنیه در پوشش خریدار با فردِ خواهان فروش ملاقات و گفتگو کرده است. اینکه برخی مسئولان امر مدعی شده‌اند «چون این کار منجر به کورشدن فرد می‌شود، غیرممکن است»، تنها پاک‌کردن صورت‌مسئله است.

ما هم می‌دانیم که اهدای قرنیه به‌صورت قانونی تنها درمورد بیماران مرگ مغزی مجاز است و پیوند قرنیه از فرد زنده باعث کوری او می‌شود؛ اما مگر فروش کلیه یا کبد یا مغز استخوان قانونی است؟ مگر قاچاق اعضای انسان به‌عنوان یکی از جرائم بین‌المللی قانونی است؟ اتفاقاً دلیل ما برای تهیه و انتشار چنین گزارشی قاچاق‌بودن آن است. برخورد تکذیبی با مطلبِ هشدارگونه ما و پاک‌کردن صورت‌مسئله دقیقاً همان شیوه‌ای است که سال‌ها پیش درباره موضوع فروش کلیه اتخاذ شد و حالا کار به جایی رسیده که فروش کلیه کاملاً طبیعی قلمداد می‌شود و دیگر حساسیت کسی را برنمی‌انگیزد.

هم‌اکنون اخبار و مطالب مربوط به فروش قرنیه در اینترنت از سال ٨۶ قابل‌ردیابی است و تبلیغات اینترنتی آن نیز وجود دارد و موضوع جدیدی به‌حساب نمی‌آید؛ ولی گویا شهرآرا اولین رسانه مکتوبی است که به آن پرداخته است.

دست‌یازیدن به چنین اقداماتی برای حل مشکلات مالی، در بحران‌های عمیق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ریشه دارد؛ اما جز این نیز، گویای این حقیقت تلخ است که در ساختار گسترده و خدوم درمانی کشور، هستند عناصر معدودی که با ترفندهای مختلف، فرایندهای قانونی را دور زده، سودهای کثیفی ازقبیل آنچه را در گزارش چشم‌فروشی آمده است کسب می‌کنند.

کاش تکذیب‌کنندگان به این واقعیت توجه کنند که اگر رسانه‌های داخلی به چنین آسیب‌های اجتماعی نپردازند، دیریازود و با گسترده‌شدن ابعاد این مسائل، رسانه‌هایی ازقبیل «من و تو» و «بی‌بی‌سی» و امثال آنها به انتشار اخبار و گزارش درباره آن مبادرت می‌ورزند.

با این تفاوت که نگاه رسانه‌های داخلی بیان آسیب‌ها و تلاش برای چاره‌جویی آنهاست، اما نیت رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی قطعاً خیر نیست. ترس از اینکه گزارش انتقادی رسانه‌های داخلی دست‌آویزی برای شبکه‌ای مثل «من و تو» خواهد شد، نباید باعث خودسانسوری شود؛ بلکه رسانه دلسوز داخلی باید داعیه‌دار پیگیری و حل مسائل و آسیب‌هایی ازاین‌دست در جامعه باشد تا مخاطب داخلی از پناه‌بردن به شبکه‌های معاند احساس بی‌نیازی کند و تلاش‌های جهت‌دار این رسانه‌ها خنثی شود.

به‌هرحال انتشار چنین اخبار فاجعه‌آمیزی می‌تواند یا با نگاه خیرخواهانه و اصلاحی باشد یا با نگاه تخریبی. اگر رسانه‌های داخلی از ترس تکذیب و امثال آن، از انتشار این اخبار با نگاه اول پرهیز کنند، رسانه‌های بدخواه خارجی آن را با نگاه دوم منتشر و از آن بهره‌برداری می‌کنند.

در پایان لازم است متذکر شوم که اطلاعات مهم و تکان‌دهنده دیگری درباره این موضوع وجود دارد که از انتشار آن معذوریم. طبعاً هرگاه مسئولان امر از موضع ساده‌انگارانه تکذیب پایین آمدند و به‌دنبال حل‌مسئله بودند، حاضریم این اطلاعات را در اختیار آنان قرار دهیم.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴ منتشر شده است.

این یادداشت در: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) به نقل از شهرآرا

                     پایگاه خبری صبح مشهد

تا چندی پیش اعتراض می‌کردیم به برخی فیلم‌های سینمایی یا مجموعه‌های تلویزیونی بابت به تصویر کشیدن مثلث‌ها و یا حتی مربع‌های عشقی. اما حالا گویا آن‌قدر قبح ماجرا ریخته و اوضاع قمر در عقرب شده است که باید ببینیم در برنامه ویژه کودکان نیز رقابت‌های عشقی آن هم با اضلاع چهارگانه روایت شود.

پیش از اینها برای برنامه‌های عموپورنگ همان‌قدر آموزندگی و خاصیت تربیتی قائل بودم که باب اسفنجی و تام و جری و پلنگ صورتی آموزنده‌اند، اما حالا دیگر نه تنها نمی‌توان امیدی به اثر مثبت این برنامه داشت که باید آن را مضرّ و خطرناک هم دانست. تبلیغ ماکارونی و پفک در برنامه‌های ویژه کودکان کم بود که حالا باید ترویج عشق‌های خیابانی در این برنامه‌ها را هم به آن اضافه کرد. به خط داستانی زیر که یکی از محورهای برنامه جدید عموپورنگ در شبکه دو با عنوان محله گل و بلبل است توجه کنید.

عموپورنگ و پدر و مادرش در محله جدیدی سکونت می‌کنند. در این محله خانم جوان مجرد کتاب‌فروشی با بازی حدیث فولادوند و خانم جوان مجرد دیگری که سبزی‌فروش و البته رئیس شواری محله است با بازی بهنوش بختیاری زندگی می‌کنند. به مرور و البته به وضوح مشاهده می‌کنید که این دو خانم جوان به طرق مختلف سعی در تصاحب قهرمان محبوب داستان یعنی عموپورنگ دارند. از همفکر نشان دادن خود با او در گفتگوها تا نگرفتن پول سبزی و کتاب از مادر پورنگ به بهانه برخورد و خرید اول از مغازه‌شان. ضمناً شما به صراحت می‌بینید که مادر ضمن تعریف و تمجید از زیبایی این دو نفر بین انتخاب یکی از آنها برای پسرش مردد است. از سوی دیگر بلبل‌خان یکی از نگهبانان محله، دل در گرو دختر کتاب‌فروش دارد و بیننده، مونولوگ‌های او را در زمینه تصویر می‌شنود که با نارضایتی پورنگ را رقیب خود در وصال محبوب می‌پندارد. به این خط داستانی اضافه کنید عشوه‌گری گاه و بی‌گاه بهنوش بختیاری را و بر آن بیفزایید تبادل دل و قلوه بین پدر و مادر پورنگ. حالا این خط داستانی تا کجا ادامه خواهد یافت معلوم نیست.

شاید بتوان قربان‌صدقه رفتن دو شخصیت پدر و مادر پورنگ را از آن جهت که سعی در الگوسازی رابطه سالم و عاطفی میان همسران را دارد با اغماض و هزار بهانه‌‌سازی توجیه کرد؛ گرچه این الگوسازی در برنامه‌ای که مخاطب هدفش کودکان‌اند محل ابهام و تأمل جدی است. اما به تصویر کشیدن خط داستانی عاشقانه، آن هم با چهار ضلع در برنامه‌ای متأسفانه پربیننده، با مخاطب هدف کودک و نوجوان و آن هم در ماه تقوا یعنی ماه مبارک رمضان چه توجیهی دارد؟ چرا باید در برنامه‌ای که با پول شهرداری تهران و ظاهراً با موضوع توجه به محیط زیست تولید شده، به شکلی کاملاً بی‌ربط داستان‌سرایی عاشقانه صورت پذیرد؟

با این اوصاف خطر چنین برنامه‌ای از سریال‌های فارسی‌وان و من و تو و جم‌تی‌وی هم بیشتر است. پدر و مادر در مواجهه با چنان شبکه‌هایی می‌داند که فرزندش را با اختیار در معرض داستان‌های سرشار از عشق‌ها و مغازله‌های خیابانی و خیانت قرار می‌دهد، اما چه بسا فرزندش را در مقابل برنامه‌ای از قبیل برنامه‌های عموپورنگ با این اطمینان که برنامه سیمای جمهوری اسلامی است با خیال آسوده رها و حتی او را تشویق به تماشا هم بکند.

مدیران جدید صدا و سیما بد نیست به خاطر آورند که قرار بوده این مجموعه بزرگ، دانشگاهی عمومی باشد؛ البته نه از جنس دانشگاه آزاد به اصطلاح اسلامی.

این یادداشت پیش از این در پایگاه تریبون مستضعفین منتشر شده است.

این یادداشت در: خبرگزاری دانشجو

                      پایگاه قاصدنیوز

                      پایگاه سلام سربدار

                      پایگاه ایلام رصد

حکومت مهدوی را دولتی دانسته‌اند عدالت‌گستر که در آن بر کسی ستم نمی‌رود. دنیایی آرام برای زندگی همگان که در آن عقول مردم به کمال می‌رسد. بر طبق روایات و منابع دینی قطعا چنین خواهد بود، اما آنچه از این قسم گفته می‌شود همه از نتایج استقرار حکومت مهدوی است و نه از مقدمات و الزامات و چگونگی استقرار آن. از سوی دیگر این نکته قابل توجه است که اگر مشکل بشر در کمال عقل و استقرار عدالت فراگیر است، پس چگونه است که بر طبق همان منابع و روایات، امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه را به شهادت می‌رسانند؟ حقیقت آنکه مسئله همان جنگ همیشگی پیروان شیطان با جبهه حق است که حتی در صورت استقرار آخرین حجت الهی نیز همچنان پابرجاست.

به نظر می‌رسد ما در موضوع انتظار، بحث را از نقطه خوبی شروع نمی‌کنیم. معمولا از نتایج حکومت مهدوی گفته می‌شود اما مردم برای مقدمات و الزامات استقرار آن آماده نمی‌شوند.

در روایات متعدد قیام مهدوی همراه با سختی‌ها و مجاهدت‌های شدید تصویر شده و این تصور که امور به صورت خودبخودی انجام خواهد شد نفی شده است. سرداران و سربازان سپاه مهدی، باید خود را برای شدائد بسیاری آماده کنند.

برخوردهای مستکبران عالم و جبهه شیطانی با نظام سی‌وچندساله جمهوری اسلامی که تنها محدود به کشور ایران بوده، مثال خوبی برای درک برخی واقعیات است. شاید گمان برخی بر آن بود که با پیروزی انقلاب و آزادی کشور از یوغ استبداد داخلی و استکبار خارجی، همه مشکلات و مسائل حل خواهد شد؛ اما دشمن هیچ‌گاه دست از دشمنی نکشید و هر روز به شکلی از جنگ‌افروزی گرفته تا تحریم‌های مختلف به عداوت خود ادامه داد. حال می‌توان تصور کرد که واکنش جبهه شیطانی در برابر قیام جهانی حضرت موعود، چه ابعاد و شکلی خواهد داشت. قیام مهدوی قطعاً آوردگاهی سخت و نفس‌گیر خواهد بود.

جامعه ما چقدر برای چنین نبرد جهانی طولانی و سهمگینی آماده است؟ تا چه میزان توانسته‌ایم فرزندانمان را به نحوی تربیت کنیم که در شرایط ظهور بتوانند سربازان قابلی در لشگر صاحب‌الزمان باشند و جانفشانی کنند؟ اگر جامعه مدعی انتظار نتواند در مقابل هجوم و تهدید و تحریم دشمنانش که هر روز به بهانه‌ای تحمیل می‌شود، تاب آورد و چرب و شیرین دنیا او را به مصالحه و احیاناً کوتاه آمدن از آرمان‌هایش بکشاند چگونه می‌تواند خود را در ادعای انتظار صادق بداند؟

ما بیش از آنکه آمادگی خدمت به حضرت موعود و جانبازی در رکاب او برای استقرار حکومت الهی را داشته باشیم، به دنبال رفع مشکلات شخصی و اجتماعی و زندگی بی‌دردسر در سایه دولت اوییم. گرچه تردیدی نیست که شفای بیماران و رفع مشکلات کمترین کار در پیشگاه قدسی ائمه طاهرین است اما نکته آن است که در چنین شرایطی قیام مهدوی با عافیت‌طلبی ما سازگار نخواهد بود.

ما باید واقع‌بینانه و به دور از توهم، خود را برای کوششی سخت و مجاهدتی بی‌نظیر در رکاب آخرین حجت و ذخیره الهی مهیا سازیم؛ شرایطی که در روایات از آن به غرقاب خون و عرق تعبیر شده است. آری، شکی نیست که ثمره شیرین چنان مجاهدت طاقت‌فرسایی حاکمیت حق و استقرار دولت الهی خواهد بود. به امید آن روز!

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۹۴ منتشر شده است.

مسئولیت جوانان ایرانی در قبال پیام رهبری به جوانان غربی

نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، که رسانه های غربی از آن به عنوان نامه غیرمنتظره یاد کرده‌اند الگوی خوبی است از دیپلماسی عمومی؛ گفتگوی بدون واسطه با مخاطب عمومی فارغ از رسوم و عرف‌های واقعی یا خودساخته و دست و پاگیر دیپلماتیک. تبیین این الگو و بازفهم دیپلماسی عمومی در شرایط غلبه دیپلماسی لبخند که برخی مسئولان، هر هجمه سیاسی یا رسانه‌ای و روانی را تنها با لبخندهای بی‌نمک پاسخ می‌دهند، خود مجالی دیگر می‌طلبد.

اما این نامه به جز مخاطب اصلی از منظری متفاوت مخاطب دیگری هم دارد؛ این مخاطب کسی نیست جز جوانان مسلمان و انقلابی ایران. ما باید این سؤال جدی را از خود بپرسیم که چه وظیفه‌ای در قبال این نامه و محتوای آن داریم. آیا این نامه به صرف صدور از سوی رهبر انقلاب به مقصود خود رسیده است؟

آیت‌الله خامنه‌ای در نامه خود اشاره‌ای دارند به شکسته شدن مرزهای جغرافیایی به وسیله ابزارهای ارتباطی؛ به نظر می‌رسد همین اشاره وظیفه ما را هم مشخص می‌سازد. استفاده از ظرفیت انواع ابزارهای ارتباطی نوین به ویژه شبکه‌های مجازی که اتفاقاً اصلی‌ترین کاربران آن جوانان هستند، مهم‌ترین اولویتی است که باید برای آن برنامه‌ریزی و اقدام کرد. اکنون نیازمند اشخاص دغدغه‌مندی هستیم که نگاهشان به ابزارهای نوین ارتباطی فراتر از تفریح و گذران وقت و حضورشان در این شبکه‌های ارتباطی معطوف به برداشتن قدمی در مسیر صدور انقلاب و معرفی اسلام ناب باشد.

آشنایی و تسلط به زبان‌های خارجی، عضویت فعال در شبکه‌های مجازی و برقراری ارتباط هوشمندانه، تدریجی، برنامه‌ریزی‌شده و البته اعتمادآمیز با مخاطبان غیرایرانی مقدماتی است که تدارک آنها برای تحقق این رویکرد ضروری و فوری است.

مرحله بعدی پرداختن به موضوعاتی است که می‌تواند به آشنایی بی‌پیرایه مخاطب با اسلام منجر شود. از قبیل معرفی اسلام ناب و آموزه‌های مترقی آن که قطعاً مورد توجه بشر بحران‌زده امروز خواهد بود یا منافع مشترکی که جبهه استکباری و صهیونیسم با تروریست‌های به ظاهر مسلمان از اسلام‌هراسی می‌برند یا نشر واقعیات درباره برخی حقایق که از سوی کارتل‌های رسانه‌ای غربی سانسور می‌شود و یا سؤال از این حقیقت مهم که حتی اگر هولوکاست ـ با همه ابعاد ادعایی ـ حقیقت داشته باشد‏ چرا باید مسلمانان و فلسطینیان تاوان جنایات آلمان نازی را بدهند. حتی تصریح رهبر انقلاب نسبت به بی‌صداقتی و ناراستی سیاستمداران غربی نیز می‌تواند دستمایه خوبی برای گفتگو و تنویر افکار باشد.

در کنار آنچه گفته شد، حضور دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور نیز ظرفیت دیگری برای پاک کردن غبار از چهره اسلام واقعی است. نکته‌ای که در پیام ایشان به نشست اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا نیز مشهود است. دانشجویان متدین ایرانی با هر گرایش سیاسی، می‌توانند ذهن جوانان دیگر کشورها را به حقایق پشت پرده اسلام‌هراسی متوجه سازند.

شرایط جدید عربستان بعد از مرگ ملک عبدالله، فرصت مناسبی است تا چهره‌ای متفاوت با آنچه تاکنون از اسلام به سبک بی‌غیرت سعودی و خشن طالبانی و داعشی ارائه شده است، عرضه شود. اکنون ما فرصت مناسب‌تری داریم برای معرفی اسلام ناب.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، دوشنبه ۶ بهمن ۹۳ منتشر شده است.

این یادداشت در: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) به نقل از شهرآرا

نگاهی به هشدارهای رهبری درباره مفاسد اقتصادی

انتشار پاسخ گلایه‌آمیز رهبر معظم انقلاب به نامه معاون اول رئیس جمهور درباره «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» بازتاب ویژه‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی به دنبال داشت. اما این اولین بار نیست که رهبری چنین تذکر تندی را درباره مفاسد اقتصادی و اداری ناشی از ارتباطات ناسالم در دستگاه‌های دولتی مطرح می‌سازند.

آیت‌الله خامنه‌ای از همان آغازین روزهای قبول بار سنگین رهبری امت، بارها روحانیان و دولتیان را از دنیاطلبی، رفاه‌زدگی، اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی پرهیز داده و نسبت به ترویج این فرهنگ در میان مردم ابراز نگرانی کرده‌اند. جدای از توصیه‌های معمول یکی از اولین هشدارهای جدی ایشان نسبت به این مفاسد، در بهمن ۱۳۶۸ و در آستانه سالروز پیروزی انقلاب خطاب به کارگزاران نظام است: «ما باید عفت داشته باشیم، عفیف باشیم و به لجن بودن طبیعت بشری خودمان واقف باشیم. برادران! این طبیعت خیلی خطرناک است. بشر این‏طوری است، بشر لغزش دارد. برای این که آدم خودش را از لغزش نگهدارد، راه این است که لب پرتگاه نرود. …به لغزشگاههای مالی و قدرتی و دیگر لغزشگاههای گوناگون نزدیک نشوید.»

تعداد این نصیحت‌ها و هشدارها نه تنها به مرور افزایش می‌یابد بلکه از لحاظ لحن و کیفیت نیز متمایزتر می‌شود. در این راستا ایشان بارها زندگی پیامبر و امیرالمؤمنین در دوره حاکمیت بر جامعه اسلامی را به عنوان الگوی متعالی زندگی دولتمردان برمی‌شمرند. این هشدارهای مستمر گویای این واقعیت است که رهبری در فضای اجتماع مابازای عینی برای این مسائل دیده و نسبت به موضوع رواج اشرافی‌گری و دنیاطلبی و به دنبال آن مفاسد اقتصادی احساس خطر جدی می‌کرده‌اند. از همین رو در هر فرصتی خطاب به عموم مردم و البته به صورت ویژه روحانیان و دولتمردان، نسبت به سقوط در این ورطه‌ها تذکرات بعضاً تندی را مطرح می‌سازند.

21026gyo853bbqzffz2ایشان در ۲۳ مرداد سال ۱۳۷۰ و در جمع مسئولان و کارگزاران نظام طی سخنانی مفصل و صریح که گویای ناراحتی شدید ایشان از بی‌توجهی به تذکرات قبلی است، ضمن یادآوری ماجرای جنگ احد و تخطی جمعی از مسلمانان از فرمان پیامبر به‌خاطر طمع به غنایم جنگی و تطبیق آن با شرایط روز، می‌فرمایند: «نمی‏‌شود ما در زندگی مادّی مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند.» و ادامه می‌دهند: «گاهی از جاهایی گزارشهای نومیدکننده‏‌یی می‏‌رسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش می‏‌نشیند؛ رعایت کنید!» ایشان در این سخنرانی ضمن ذکر مصادیق متعدد از عملکرد برخی مسئولان و حتی روحانیان و انتقاد از آنها، غفلت از تقوا و سلامت مسئولان را زمینه‌ساز ضایعه و روسیاهی توصیف می‌کنند.

سخنان رهبری در تابستان ۱۳۷۱ و در جمع بسیجیان در تبیین علل واقعه عاشورا و نقش آلودگی مردم به دنیا و لزوم عبرت‌گیری از آن نیز یکی دیگر از هشدارهای جدی ایشان در این رابطه به حساب می‌آید. در این سخنان ایشان از اینکه برخی به اسم سازندگی خود را غرق در پول و دنیا کرده‌اند انتقاد می‌کنند.

این سخنان بی‌پرده و تند، پایان توبیخات مکرّر صریح و ضمنی ایشان نیست. طی سال‌های بعد، علی‌رغم بی‌اعتنایی اغلب صاحبان مناصب تصمیم و اجرا و نظارت، هشدارهای ایشان ادامه دارد. آیت‌الله خامنه‌ای در خرداد ۱۳۷۵ طی سخنانی از نقش خواص دل‌سپرده به دنیا در انحراف جامعه اسلامی و زمینه‌سازی حادثه کربلا سخن می‌گویند و تیرماه ۱۳۷۶ در یک سخنرانی نسبت به طلوع طبقه مرفّه بی‌درد جدید از درون نظام اسلامی از طریق انتصابها و زرنگیها و مشرف بودن بر مراکز ثروت، اعلام خطر می‌کنند.

این هشدارهای صریح را می‌توان دور جدیدی از گفتمان‌سازی رهبر انقلاب در این خصوص دانست که به تدریج منجر به ایجاد جریان جدی میان طبقات مختلف جامعه به ویژه دانشجویان و نخبگان در مبارزه با فساد و تبعیض شد. رهبر انقلاب در فرمان معروف هشت ماده‌ای در اردیبهشت ۱۳۸۰ هرگونه تسامح در مبارزه با فساد را همدستی با مفسدان تلقی می‌کنند و ضمن ردّ هر تبعیضی به بهانه انتساب به رهبری و دیگر مسئولان، پاک بودن دستی را که بناست با ناپاکی مبارزه کند الزامی می‌دانند.

اینها آن بخشی از سخنان رهبری است که در سخنرانی‌های عمومی مطرح شده است؛ پس دور از ذهن نیست که تذکرات و گلایه‌های ایشان در گفتگوهای خصوصی با مسئولان به مراتب صریح‌تر و تندتر بوده باشد.

این دست سخنان و هشدارها طی این سالیان با ادبیات و لحن‌های مختلف همواره از سوی رهبر انقلاب مطرح شده است. مرقومه توبیخ‌آمیز رهبری در پاسخ نامه معاون اول رئیس جمهور نیز اولین گلایه ایشان از تعلل قوای سه‌گانه در برخورد با فساد و مفسدان دانه‌درشت نبوده است و احتمالاً آخرین بار هم نخواهد بود.

آنچه حائز اهمیت است اینکه به تدریج سمت و سوی سخنان و مخاطب آن تغییر کرده است. رهبری به مرور عموم مردم و در مرحله بعد جوانان و جریان‌های دانشجویی را مخاطب خود قرار می‌دهند و ضمن ارائه تصویر و الگوی شایسته کارگزار در نظام اسلامی به ویژه در حوزه مسائل اقتصادی و سلامت مالی و اداری، ایفای نقش عموم مردم و به ویژه نخبگان و فعالان جامعه در این خصوص را مطالبه می‌کنند. نقشی که مروری بر سخنان رهبر انقلاب درباره این موضوع، حکایت از جایگاه ویژه آن در نگاه راهبردی ایشان دارد.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، چهارشنبه ۱۹ آذر ۹۳ منتشر شده است.

این یادداشت در: پایگاه قاصدنیوز