پرش به محتوا

بایگانی

برچسب: اقتصاد مقاومتی

حکومت مهدوی را دولتی دانسته‌اند عدالت‌گستر که در آن بر کسی ستم نمی‌رود. دنیایی آرام برای زندگی همگان که در آن عقول مردم به کمال می‌رسد. بر طبق روایات و منابع دینی قطعا چنین خواهد بود، اما آنچه از این قسم گفته می‌شود همه از نتایج استقرار حکومت مهدوی است و نه از مقدمات و الزامات و چگونگی استقرار آن. از سوی دیگر این نکته قابل توجه است که اگر مشکل بشر در کمال عقل و استقرار عدالت فراگیر است، پس چگونه است که بر طبق همان منابع و روایات، امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه را به شهادت می‌رسانند؟ حقیقت آنکه مسئله همان جنگ همیشگی پیروان شیطان با جبهه حق است که حتی در صورت استقرار آخرین حجت الهی نیز همچنان پابرجاست.

به نظر می‌رسد ما در موضوع انتظار، بحث را از نقطه خوبی شروع نمی‌کنیم. معمولا از نتایج حکومت مهدوی گفته می‌شود اما مردم برای مقدمات و الزامات استقرار آن آماده نمی‌شوند.

در روایات متعدد قیام مهدوی همراه با سختی‌ها و مجاهدت‌های شدید تصویر شده و این تصور که امور به صورت خودبخودی انجام خواهد شد نفی شده است. سرداران و سربازان سپاه مهدی، باید خود را برای شدائد بسیاری آماده کنند.

برخوردهای مستکبران عالم و جبهه شیطانی با نظام سی‌وچندساله جمهوری اسلامی که تنها محدود به کشور ایران بوده، مثال خوبی برای درک برخی واقعیات است. شاید گمان برخی بر آن بود که با پیروزی انقلاب و آزادی کشور از یوغ استبداد داخلی و استکبار خارجی، همه مشکلات و مسائل حل خواهد شد؛ اما دشمن هیچ‌گاه دست از دشمنی نکشید و هر روز به شکلی از جنگ‌افروزی گرفته تا تحریم‌های مختلف به عداوت خود ادامه داد. حال می‌توان تصور کرد که واکنش جبهه شیطانی در برابر قیام جهانی حضرت موعود، چه ابعاد و شکلی خواهد داشت. قیام مهدوی قطعاً آوردگاهی سخت و نفس‌گیر خواهد بود.

جامعه ما چقدر برای چنین نبرد جهانی طولانی و سهمگینی آماده است؟ تا چه میزان توانسته‌ایم فرزندانمان را به نحوی تربیت کنیم که در شرایط ظهور بتوانند سربازان قابلی در لشگر صاحب‌الزمان باشند و جانفشانی کنند؟ اگر جامعه مدعی انتظار نتواند در مقابل هجوم و تهدید و تحریم دشمنانش که هر روز به بهانه‌ای تحمیل می‌شود، تاب آورد و چرب و شیرین دنیا او را به مصالحه و احیاناً کوتاه آمدن از آرمان‌هایش بکشاند چگونه می‌تواند خود را در ادعای انتظار صادق بداند؟

ما بیش از آنکه آمادگی خدمت به حضرت موعود و جانبازی در رکاب او برای استقرار حکومت الهی را داشته باشیم، به دنبال رفع مشکلات شخصی و اجتماعی و زندگی بی‌دردسر در سایه دولت اوییم. گرچه تردیدی نیست که شفای بیماران و رفع مشکلات کمترین کار در پیشگاه قدسی ائمه طاهرین است اما نکته آن است که در چنین شرایطی قیام مهدوی با عافیت‌طلبی ما سازگار نخواهد بود.

ما باید واقع‌بینانه و به دور از توهم، خود را برای کوششی سخت و مجاهدتی بی‌نظیر در رکاب آخرین حجت و ذخیره الهی مهیا سازیم؛ شرایطی که در روایات از آن به غرقاب خون و عرق تعبیر شده است. آری، شکی نیست که ثمره شیرین چنان مجاهدت طاقت‌فرسایی حاکمیت حق و استقرار دولت الهی خواهد بود. به امید آن روز!

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۹۴ منتشر شده است.

نگاهی به هشدارهای رهبری درباره مفاسد اقتصادی

انتشار پاسخ گلایه‌آمیز رهبر معظم انقلاب به نامه معاون اول رئیس جمهور درباره «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» بازتاب ویژه‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی به دنبال داشت. اما این اولین بار نیست که رهبری چنین تذکر تندی را درباره مفاسد اقتصادی و اداری ناشی از ارتباطات ناسالم در دستگاه‌های دولتی مطرح می‌سازند.

آیت‌الله خامنه‌ای از همان آغازین روزهای قبول بار سنگین رهبری امت، بارها روحانیان و دولتیان را از دنیاطلبی، رفاه‌زدگی، اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی پرهیز داده و نسبت به ترویج این فرهنگ در میان مردم ابراز نگرانی کرده‌اند. جدای از توصیه‌های معمول یکی از اولین هشدارهای جدی ایشان نسبت به این مفاسد، در بهمن ۱۳۶۸ و در آستانه سالروز پیروزی انقلاب خطاب به کارگزاران نظام است: «ما باید عفت داشته باشیم، عفیف باشیم و به لجن بودن طبیعت بشری خودمان واقف باشیم. برادران! این طبیعت خیلی خطرناک است. بشر این‏طوری است، بشر لغزش دارد. برای این که آدم خودش را از لغزش نگهدارد، راه این است که لب پرتگاه نرود. …به لغزشگاههای مالی و قدرتی و دیگر لغزشگاههای گوناگون نزدیک نشوید.»

تعداد این نصیحت‌ها و هشدارها نه تنها به مرور افزایش می‌یابد بلکه از لحاظ لحن و کیفیت نیز متمایزتر می‌شود. در این راستا ایشان بارها زندگی پیامبر و امیرالمؤمنین در دوره حاکمیت بر جامعه اسلامی را به عنوان الگوی متعالی زندگی دولتمردان برمی‌شمرند. این هشدارهای مستمر گویای این واقعیت است که رهبری در فضای اجتماع مابازای عینی برای این مسائل دیده و نسبت به موضوع رواج اشرافی‌گری و دنیاطلبی و به دنبال آن مفاسد اقتصادی احساس خطر جدی می‌کرده‌اند. از همین رو در هر فرصتی خطاب به عموم مردم و البته به صورت ویژه روحانیان و دولتمردان، نسبت به سقوط در این ورطه‌ها تذکرات بعضاً تندی را مطرح می‌سازند.

21026gyo853bbqzffz2ایشان در ۲۳ مرداد سال ۱۳۷۰ و در جمع مسئولان و کارگزاران نظام طی سخنانی مفصل و صریح که گویای ناراحتی شدید ایشان از بی‌توجهی به تذکرات قبلی است، ضمن یادآوری ماجرای جنگ احد و تخطی جمعی از مسلمانان از فرمان پیامبر به‌خاطر طمع به غنایم جنگی و تطبیق آن با شرایط روز، می‌فرمایند: «نمی‏‌شود ما در زندگی مادّی مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند.» و ادامه می‌دهند: «گاهی از جاهایی گزارشهای نومیدکننده‏‌یی می‏‌رسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش می‏‌نشیند؛ رعایت کنید!» ایشان در این سخنرانی ضمن ذکر مصادیق متعدد از عملکرد برخی مسئولان و حتی روحانیان و انتقاد از آنها، غفلت از تقوا و سلامت مسئولان را زمینه‌ساز ضایعه و روسیاهی توصیف می‌کنند.

سخنان رهبری در تابستان ۱۳۷۱ و در جمع بسیجیان در تبیین علل واقعه عاشورا و نقش آلودگی مردم به دنیا و لزوم عبرت‌گیری از آن نیز یکی دیگر از هشدارهای جدی ایشان در این رابطه به حساب می‌آید. در این سخنان ایشان از اینکه برخی به اسم سازندگی خود را غرق در پول و دنیا کرده‌اند انتقاد می‌کنند.

این سخنان بی‌پرده و تند، پایان توبیخات مکرّر صریح و ضمنی ایشان نیست. طی سال‌های بعد، علی‌رغم بی‌اعتنایی اغلب صاحبان مناصب تصمیم و اجرا و نظارت، هشدارهای ایشان ادامه دارد. آیت‌الله خامنه‌ای در خرداد ۱۳۷۵ طی سخنانی از نقش خواص دل‌سپرده به دنیا در انحراف جامعه اسلامی و زمینه‌سازی حادثه کربلا سخن می‌گویند و تیرماه ۱۳۷۶ در یک سخنرانی نسبت به طلوع طبقه مرفّه بی‌درد جدید از درون نظام اسلامی از طریق انتصابها و زرنگیها و مشرف بودن بر مراکز ثروت، اعلام خطر می‌کنند.

این هشدارهای صریح را می‌توان دور جدیدی از گفتمان‌سازی رهبر انقلاب در این خصوص دانست که به تدریج منجر به ایجاد جریان جدی میان طبقات مختلف جامعه به ویژه دانشجویان و نخبگان در مبارزه با فساد و تبعیض شد. رهبر انقلاب در فرمان معروف هشت ماده‌ای در اردیبهشت ۱۳۸۰ هرگونه تسامح در مبارزه با فساد را همدستی با مفسدان تلقی می‌کنند و ضمن ردّ هر تبعیضی به بهانه انتساب به رهبری و دیگر مسئولان، پاک بودن دستی را که بناست با ناپاکی مبارزه کند الزامی می‌دانند.

اینها آن بخشی از سخنان رهبری است که در سخنرانی‌های عمومی مطرح شده است؛ پس دور از ذهن نیست که تذکرات و گلایه‌های ایشان در گفتگوهای خصوصی با مسئولان به مراتب صریح‌تر و تندتر بوده باشد.

این دست سخنان و هشدارها طی این سالیان با ادبیات و لحن‌های مختلف همواره از سوی رهبر انقلاب مطرح شده است. مرقومه توبیخ‌آمیز رهبری در پاسخ نامه معاون اول رئیس جمهور نیز اولین گلایه ایشان از تعلل قوای سه‌گانه در برخورد با فساد و مفسدان دانه‌درشت نبوده است و احتمالاً آخرین بار هم نخواهد بود.

آنچه حائز اهمیت است اینکه به تدریج سمت و سوی سخنان و مخاطب آن تغییر کرده است. رهبری به مرور عموم مردم و در مرحله بعد جوانان و جریان‌های دانشجویی را مخاطب خود قرار می‌دهند و ضمن ارائه تصویر و الگوی شایسته کارگزار در نظام اسلامی به ویژه در حوزه مسائل اقتصادی و سلامت مالی و اداری، ایفای نقش عموم مردم و به ویژه نخبگان و فعالان جامعه در این خصوص را مطالبه می‌کنند. نقشی که مروری بر سخنان رهبر انقلاب درباره این موضوع، حکایت از جایگاه ویژه آن در نگاه راهبردی ایشان دارد.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، چهارشنبه ۱۹ آذر ۹۳ منتشر شده است.

این یادداشت در: پایگاه قاصدنیوز

حسن روحانی کلید فرهنگ را در دولت یازدهم به دست چه افراد و تفکری خواهد سپرد؟ این سؤالی است که این روزها گمانه‌زنی‌های زیادی درخصوص آن صورت می‌پذیرد. گرچه چندین وزارتخانه و نهاد مختلف در حوزه فرهنگ مؤثرند، اما شاید حساس‌ترین آنها که اتفاقاً می‌تواند بسیار پرحاشیه نیز باشد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. می‌توان فرضیه‌های مختلفی را درمورد نحوه برخورد دولت اعتدال با بخش فرهنگ به ویژه این وزارتخانه متصوّر شد.

یک احتمال آن است که رئیس جمهور منتخب در تقسیم مناصب، چهره‌ای مشهور به اعتدال از میان اصلاح‌طلبان نظیر احمد مسجدجامعی یا اشخاصی در ردیف او را برای تصدی وزارت فرهنگ برگزیند. در چنین حالتی مواجهه طیف رقیب، یعنی جریان موسوم به اصولگرا احتمالاً در مرحله نخست دلخوری و در ادامه، تیز کردن قلمهای نقد در مقابل متصدیان جدید فرهنگ و هنر خواهد بود. به ویژه آنکه به باور این جریان، اصلاح‌طلبان حتی معتدل‌ترینشان به هیچ وجه کارنامه قابل قبولی در حوزه فرهنگ نداشته‌اند.

گزینه محتمل دیگر معرفی شخصیتی مشتهر به اعتدال اما منتسب به اصولگرایان است؛ اشخاصی شبیه مهندس میرسلیم وزیر فرهنگ دولت هاشمی. در چنین وضعیتی دکتر روحانی، تا حدود زیادی خیال خود را از چالش با رقبا و منتقدانش در حوزه فرهنگ و هنر آسوده خواهد دید. حوزه‌ای که به نظر می‌رسد جدی‌ترین چالشهای دولت اصلاحات با منتقدانش ذیل آن شکل می‌گرفت.

فرض دیگر سپردن کلیدداری وزارت فرهنگ به دست اشخاصی با نظریات و دیدگاههای تند فرهنگی است. البته این فرض گویا مصداقی جز علی مطهری ندارد. مطهری گرچه در سالیان اخیر از لحاظ سیاسی مشی متفاوتی از هم‌قطاران سابقش اتخاذ نموده است، اما در حوزه فرهنگ بسیار مقید و سختگیرانه می‌اندیشد. اعتراضهای مکرّر او درباره عملکرد دولت در موضوع حجاب و این اواخر، تذکر به رئیس صدا و سیما درباره تصاویر نمایش داده شده در زمان پخش بازی فوتبال اسپانیا و ایتالیا و مسابقه والیبال ایران و ایتالیا، گواهی بر این مدّعاست. شاید این حالت بهترین وضعیت متصوّر فرهنگی برای برخی اصولگرایان باشد!

به نظر می‌رسد، به فرض تحقق هر کدام از احتمالات فوق، یعنی سرگرم شدن اصولگرایان به حاشیه‌ها و یا دلخوشی آنان در حوزه فرهنگ، نتیجه چیزی جز غفلت از مسئله اساسی‌تر نخواهد بود. و البته این غفلت نه در عملکرد حسن روحانی که در بی‌تدبیری اصولگرایان ریشه دارد.

Mardan Eghtesadi Ruhani

اما مسئله اساسی‌تر کدام است؟ نگاهی به دغدغه‌های رهبر انقلاب در سالیان اخیر می‌تواند راهگشا باشد. تأکید ایشان در نامگذاری‌های سال ۸۸ به بعد، بیش از گذشته متوجّه بر وجوه مختلف مسائل اقتصادی است. کمی دقت در این نامگذاری‌ها روشن خواهد ساخت که این نامها بیش از آنکه اقتصادی به معنای مرسومش باشند، ریشه در نگاه فرهنگی به اقتصاد دارند. در تعابیری همچون الگوی مصرف، همت و کار مضاعف، جهاد اقتصادی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی و حماسه اقتصادی، فرهنگ اقتصادی کشور مورد توجه واقع شده است. این نامها همه تأکیدی بر اهمیت تغییر نگاه ما به اقتصاد، زندگی، مصرف، کار و معیشت است.

از یاد نبریم که بسیاری معضلات فرهنگی و اجتماعی امروز ما، ریشه در سیاستهای اقتصادی گذشته به ویژه دوران سازندگی و اصلاحات دارد. شیوع مصرف‌زدگی، رواج بی‌مهابا و افسارگسیخته تجملات و اشرافی‌گری، اولویت یافتن رفاه شخصی بر منافع جمعی، کم‌رنگ شدن روحیه ایثاری که در دوره انقلاب و جنگ نهادینه شده بود، بی‌توجهی به اصلاح فرهنگ کار و تلاش، ترویج مصرف تولیدات خارجی، تغییر شیوه زیستن به سبک غربی و بسیار مثالهای دیگر از این دست، همه و همه معضلاتی است که در دوره‌های مذکور و اغلب در پی سیاستها و روشهای مدیریت اقتصادی گرته‌برداری شده از غرب آغاز و یا تشدید شد. این موارد گرچه ظاهراً در حوزه مسائل اقتصادی قرار می‌گیرند، اما جملگی ریشه در فرهنگ عمومی و سبک زندگی مردم دارند که از طرفی معلول مستقیم یا غیرمستقیم حاکمیت تفکرات غربی به ویژه در حوزه اقتصاد است و از سویی به صورت زنجیره‌ای تأثیرات دفعی یا تدریجی بر اقتصاد دارند. به طور مثال اگر ما دچار همین معضلات فرهنگی‌ـ اقتصادی نبودیم، مقابله ما با تحریمهای دشمنان، تا چه میزان سهل‌تر می‌شد؟

متأسفانه متولیان اقتصادی بی‌توجه به عواقب اجتماعی و فرهنگی مدلهای غربی، حتی زحمت بومی‌سازی بسیاری از این مدلها را به خود نداده و آنها را در کشور پیاده نموده‌اند. ما راهی را می‌پیماییم که غربیها پیش از این پیموده‌اند و اکنون خود درگیر بحرانهای متعدد اجتماعی، فرهنگی و البته اقتصادی هستند که منشأش نگاه تک‌بعدی به انسان و سرمایه‌سالاری حاکم بر جوامعشان است. نمی‌توان الگوهای اقتصادی ـ بعضاً منقرض شده ـ غربی را ترجمه و واو به واو اجرا نمود و آنگاه متوقّع شکل‌گیری و تثبیت جامعه‌ای اسلامی مطابق آرمانهای انقلاب اسلامی بود.

به زعم نگارنده تأثیرات مخرّب بی‌توجهی به پیامدهای اقتصاد غیربومی و غیراسلامی در فرهنگ عمومی و شیوه زیست مردمان که اتفاقاً با شدت بیشتری تحت تأثیر مسائل فرهنگی‌ـ اقتصادی است، به مراتب قوی‌تر و البته عمیق‌تر و ماندگارتر از مسائلی است که مستقیماً تحت عنوان فرهنگ شناخته می‌شوند.

اینجاست که ضعف دانش ما در حوزه علوم انسانی بنیادشده بر مبانی اسلامی، شفاف‌تر رخ می‌نماید.

***

حال همان چهره‌ها و تفکراتی که روزگاری در دولتهای سازندگی و اصلاحات، متولی برنامه‌ریزی و اداره امور اقتصادی کشور بودند، دوباره در حال تقویت و قدرت یافتن‌اند. مروری بر مشاوران و تیم اقتصادی رئیس جمهور منتخب، زنگ خطر حاکمیت دوباره تفکرات سرمایه‌سالار غربی را برای دلسوزان کشور و انقلاب اسلامی به صدا در می‌آورد.

این یادداشت پیش از این در پایگاه نماینده منتشر شده است.

یادداشت زیر که پیش از این در پایگاه مجلس ایران منتشر شده است، پس از ثبت نام آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات، پیش از اعلام نتایج احراز صلاحیتها و با فرض حضور وی در رقابتها نوشته شده است. گرچه اکنون که هاشمی رفسنجانی در انتخابات حضور ندارد، ظاهراً دوقطبی هاشمی ـ ضد هاشمی منتفی است، اما به هر حال رقابت مرسوم و دوقطبی راست و چپ (موسوم به اصولگرا ـ اصلاح‌طلب) کم و بیش پررنگ است و در هر طرف نیز مدعیان و طرفدارانی وجود دارد. بنابراین موضوع اصلی یادداشت یعنی نگاه گفتمانی به انتخابات همچنان مهم و قابل توجه است.

انتخاب گفتمان‌ها به جای انتخاب اشخاص

رقابتهای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری در پیش است. با حضور برخی چهره‌های جنجالی و پرحاشیه به ویژه هاشمی رفسنجانی و تلاشهای جدی برای ایجاد دوقطبی «هاشمی ـ ضد هاشمی» چه از سوی خود او و طرفدارانش و چه از سوی طیف نزدیک به دولت، گمان برهم خوردن سیر منطقی انتخابات تقویت و زمینه جایگزینی مباحث احساسی و هیجانات کاذب به جای گفتگوهای منطقی فراهم می‌شود. با این همه وظیفه ترویج گفتمان انتخاباتی سالم، معقول و منطقی بر دوش رسانه‌ها و نخبگان مدعی دلدادگی و دلسوزی انقلاب اسلامی بیشتر سنگینی می‌کند؛ به نحوی که قطب سوم انتخابات گفتمانی اصیل مبتنی بر آرمانهای انقلاب اسلامی و همچنین رهنمودهای امام خمینی و امام خامنه‌ای باشد. برای نیل به این مهم لازم است رقایت، تقابل و مباحثه میان گفتمان‌ها شفاف‌تر از گذشته پیگیری شود. پیش از این تمرکز اذهان در هر انتخابات بیشتر بر روی مقایسه توانمندی افراد، شخصیت کاریزماتیک داوطلبان، نه گفتن به یک داوطلب خاص (به ویژه در دوره‌های نهم و دهم) و یا جناح‌بندیهای سیاسی بوده است؛ جناح‌بندیهایی که دارای مبنای دقیق، واقعی و روشنی نبوده‌اند. اکنون نسبت به دوره‌های پیشین، تفاوت گفتمان‌ها و تعارض آنها بسیار پررنگ‌تر شده و اتفاقاً این یک فرصت برای برگزاری انتخاباتی پرشور است که نیز موجب ارتقاء سطح بینش سیاسی عمومی شود.

این یک حقیقت است که نمی‌شود جو کاشت و گندم درو کرد. نمی‌توان از یک سو تدین سکولار را ترویج نمود، یا منش تکنوکراسی را پیشه کرد و یا پیرو مدلهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی غربی بود و از طرفی متوقع حاکمیت اهداف انقلاب اسلامی و طی مراحل آن تا تحقق امت اسلامی شد. باید واقع‌بینانه در مورد نتایج هر گفتمان قضاوت کرد و نتایج آن را تخمین زد. به طور مثال می‌شود به دولت موسوم به سازندگی و شعارهایی از قبیل دارندگی و برازندگی اشاره کرد. استیلای برداشتهای سطحی‌نگرانه از پیشرفت در آن دوره و اجرای سیاستهای اقتصادی و اجتماعی گرته‌برداری شده از غرب ـ البته آن هم به صورت ناقص‌ـ نتایج نامطلوبی داشت که یکی از آنها نهادینه شدن مصرف‌گرایی افسارگسیخته و رقابتی بود. آسیبی که در تعارض جدی با فرهنگ اسلامی و اقتصاد مقاومتی است و اکنون در شرایط تحریم، بیشتر آثار و تبعات سوء خود را به رخ می‌کشد.

ضروری است «گفتمان غالب» این دوره از انتخابات حداقل در میان نخبگان تأثیرگذار به جای سیاه‌بازیهای سیاسی و «نه گفتن» به اشخاص خاص، به سوی «انتخاب بر مبنای گفتمان» و «نفی گفتمان‌های ارتجاعی» جهت یابد. بدین معنا که توانمندی گفتمان‌ها در اقناع مخاطب جلوه مهم‌تری از توانمندی اشخاص پیدا کند. به جز برخی افراد که گویا، هم در ارزیابی جایگاه مدیریت اجرایی و هم در ارزیابی توانمندی خود به غلط افتاده‌اند، اکثر داوطلبان مطرح و اصلی انتخابات ریاست جمهوری در این دوره، تفاوت فاحشی از لحاظ سوابق مدیریتی و اجرایی ندارند. به گمان این قلم نمی‌توان در قدرت اجرایی اغلب این داوطلبان خدشه‌ای جدی وارد کرد. این افراد اغلب دارای سوابق مدیریتی و اجرایی نسبتاً موفق‌اند. آنچه تمایز جدی ایجاد می‌کند، تفاوت در نگاهها، مبانی فکری و گفتمانی است که این شخصیتها برای اداره کشور و حل مسائل آن پیشنهاد می‌دهند و در پیش خواهند گرفت. به بیان دیگر، بیش از آنکه شخص داوطلب و توانمندیهای او موضوعیت داشته باشد، گفتمانی که او بدان معتقد و ملتزم است اهمیت دارد. حتی برنامه‌ها و شعارهای هر داوطلبی باید ذیل گفتمان او ارزیابی و بررسی شود و گرنه حرفی و وعده‌ای بیش نیست.

آنچه اهمیت دارد جهت‌گیری کلی است و گرنه طبعاً هر گفتمانی هر چند در مقام نظریه‌پردازی و بیان متعالی باشد، در اجرا توفیق مطلق و صد در صدی نخواهد داشت. همان گونه که اشخاص عاری از خطا نیستند، بروز درصد معقولی از خطا در مرحله پیاده‌سازی گفتمان‌ها طبیعی است.

در اینجا آنچه حائز اهمیت است، الزامات «انتخابات گفتمانی» است؛ اینکه چه شرایطی را باید برای تحقق این مهم در نظر آورد.

یا رومی روم یا زنگی زنگ

با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، به تجربه ثابت شده است که نمی‌شود دل در گرو دین داشت و رو به سوی غرب و آنگاه خواهان توفیق شد. شعارها، آرمانها و ارزشهای انقلاب ما، مبتنی بر حقایق متعالی دین اسلام بوده، اما آنچنان که باید، این اهداف در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اداری ما نهادینه نشده است. حقیقت آن است که بسیاری از ارزشهای ما با ساختارها و شیوه‌های مرسوم تمدن غالب غربی قابل جمع نیست و از همین روست که در پاره‌ای موارد مواجه با بن‌بست شده‌ایم. ما نتوانسته‌ایم آنچنان که شایسته است فرآیندها و راهکارهای ضروری مبتنی بر ارزشهایمان را طراحی کنیم. بنابراین نمی‌توانیم شعارها و آرمانها را در حد مطلوب محقق سازیم. از سویی ساختارهای به کار گرفته شده به دلیل ناسازگاری با اهداف پیش‌بینی شده، حتی همان خاصیت و کارکرد خود در مبدأ ـ یعنی تمدن غربی‌ـ را نیز از دست می‌دهند.

بنابراین بسیار مهم است که گفتمان ارائه شده از سوی داوطلبان، شفاف و دارای مبانی اصیل باشد. باید مشخص شود که هر گفتمان بر چه مبانی نظری و اعتقادی بنا شده است، چه نتایجی را مد نظر دارد و چه شیوه‌ها و راهکارهایی را برای تحقق این نتایج پیشنهاد می‌نماید تا بتوان قضاوت نمود که آیا صدر و ذیل گفتمان عرضه شده همخوان است و به قول اهل منطق، از صغرای چیده شده، کبرای مدنظر برمی‌آید یا خیر؟

خلاصه آنکه نمی‌توان بر مبنای دیدگاههای غیردینی برای نظام و جامعه اسلامی نسخه پیچید.

گندم‌نمایان جوفروش

در مرحله بعدی آنچه اهمیت می‌یابد، صداقت در طرح گفتمان است. بسیاری اوقات اشخاص، گروهها و جریانات شعارها و آرمانهایی را طرح می‌کنند که سابقه و لاحقه آنان بر آن گفتمان تطبیق نمی‌یابد. گاهی علت این تظاهر به شعارها، نشئت گرفته از اهمیت آن گفتمان در اذهان عام و خاص است. به طور مثال در دوره‌های مختلف شعارهایی همچون عدالت اجتماعی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، رهروی از ولایت، تبعیت از خط امام و از این دست شعارها به دلیل اهمیت و اولویت در اذهان عمومی از سوی کسانی مطرح شده است که گاهی کمترین قرابتی با این شعارها نداشته‌اند.

نکته‌ای که باید بدان عنایت داشت اینکه پیشنهاد گفتمانی مبتنی بر نظریات غربی در انتخابات به مردم، تا آنجا که چارچوبهای اصلی نظام اسلامی را خدشه‌دار نکند، قابل تحمل است، اما به یک شرط اساسی؛ اینکه این گفتمان مبتنی بر تفکر و اندیشه غربی، به نام دین و انقلاب عرضه نگردد و به طرایف‌الحیل، برای آن از آیات، روایات و سنت و همچنین سیره بزرگان انقلاب، استدلال تراشیده نشود. بلکه صریحاً اعلام شود که این گفتمان مبتنی بر تفکرات غربی است. این به مراتب بهتر از آن است که دیدگاههای غربی با نقاب دینی و ظاهرسازی برای اداره جامعه پیشنهاد گردند.

البته گاهی این تعارض در شعار و عمل برخواسته از نفاق و یا حتی تظاهر نیست، بلکه ناشی از بی‌توجهی به مبانی نظری و الزامات شعارها و آرمانها از یک سو و عملگرایی و نتیجه‌گرایی افراطی و غفلت از آسیبهای بلندمدت روشهای اخذ شده از سوی دیگر است. این دسته از اشخاص و گروهها ناخواسته به دلیل فقدان پایه‌های محکم نظری دچار درجاتی از التقاط شده‌اند.

از همین منظر، سابقه و توانمندی فرد داوطلب در گفتمان ادعایی نیز قابل ارزیابی است. اینکه وی، اکنون و به چشم برهم زدنی گفتمان ادعایی خویش را خلق و طرح می‌سازد و یا اینکه گفته‌ها و عملکرد پیشین او مؤید و شاهد داعیه امروزین اوست. و دیگر اینکه عملکرد و سوابق اطرافیان و نزدیکان او تا چه حد منطبق بر گفتمان مد نظر است. بدیهی است که نمی‌توان اجرای شعارها و آرمانها را با توجیهاتی از قبیل استفاده از همه سلایق و یا وحدت، به دست افرادی سپرد که در عمل بی‌اعتقادی خود را بدانها نشان داده‌اند. این امری بدیهی است که پس از استقرار دولت، اشخاصی به کار گرفته شوند که بیشترین قرابت را از لحاظ اعتقادی و عملکردی، به گفتمان پیروز داشته باشند.

تعهد به گفتمان یا تعهد به منافع!؟

ضرورت دیگر که برای تحقق انتخابات بر مبنای گفتمان وجود دارد، سابقه اشخاص و جریانات درخصوص میزان پایبندی به به شعارهاست. بعید نیست اگر فردی در مقطعی از اعماق وجود حرفی بزند و شعاری بدهد، اما در مقام عمل بلغزد و نتواند این حرف و شعار را بر منافع فردی، گروهی و حزبی خود ترجیح دهد. اشخاص و گروههایی بهتر می‌توانند به گفتمان مورد ادعای خود پایبند باشند، که پیش از این اثبات نموده‌اند که حاضرند از منافع، آسایش و حتی آبروی خود برای اهداف متعالی بگذرند.

پیشروی یا ارتجاع؟

برخی جریانات سیاسی که شعارها و طرحهایشان متأثر از مبانی غیربومی است و عملکردشان به هنگام حضور در مصادر اجرایی و تصمیم‌گیری کشور نتایج نامطلوبی به جای گذاشته است، به دنبال استفاده از برخی نارساییهای موجود به ویژه در حوزه اقتصاد، برای توجیه خویش و به نوعی ارتجاع به گفتمانهایی هستند که پیش از این مردود شده‌اند. این خطر وقتی تشدید می‌شود که فضای دوقطبی و نه گفتن به اشخاص به محور انتخابات تبدیل شود. بسیار ضروری است گفتمانهایی که پیش از این فرصت اجرا داشته‌اند بر اساس شرایط جدید نظام اسلامی و جهان به نقد کشیده شوند. شرایطی که گرچه با صعوبتها و موانعی همراه است، اما با هشت، شانزده و بیست و چهار سال پیش ابداً قابل مقایسه نیست.

و اما مختصات گفتمان انقلاب اسلامی

با نگاه به رهنمودهای امام خامنه‌ای، برخی مختصات و اجزائی فهرست شده است که یک گفتمان باید برای پاسخگویی به شرایط، فرصتها، تهدیدات و مسائل امروز جمهوری اسلامی در مورد آنها به صراحت اعلام موضع نماید:

  • توجه به نامگذاری دهه پیشرفت و عدالت، تعریف بومی و اسلامی پیشرفت و عدالت و نسبت این دو مقوله با یکدیگر
  • الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت با نگاه به الگوگیری جهان اسلام و ملتهای مستضعف از ایران
  • سبک زندگی اسلامی ایرانی و مختصات آن
  • گامهای پیش رو در راه تحقق تمدن و امت اسلامی
  • بیداری اسلامی، مسئله فلسطین، جبهه مقاومت و نقش و جایگاه ایران
  • اقتصاد مقاومتی، معضلات موجود در راه استقرار آن و تعارض منش، مشی و مبانی اقتصادی برخی اشخاص و گروهها با اقتصاد مقاومتی
  • مرکزگریزی و توجه به مناطق و مردم محروم
  • نقش مردم در جمهوری اسلامی و لزوم حضور عینی و فعال آنها در تمام عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی؛ نفی تقلیل این نقش به حضور صرف در مناسبتها و انتخابات و حذف ساختارهای حل مسئله و تصمیم‌گیری برای کشور در حلقه‌های بسته ریش‌سفید قیم‌مآب مبتنی بر اصول مصلحت‌نمایانه اما منفعت‌طلبانه

*

بار دیگر لازم به یادآوری است که تحقق یک انتخابات رشدمحور مبتنی بر ارتقاء آگاهی عمومی، مستلزم طرد نگاههای سلبی و مبتنی بر نفی اشخاص و جایگزینی آن با نقد و بررسی گفتمانها و شعارهاست. در این صورت انتخابات نه تنها تبدیل به تهدیدی امنیتی نخواهد شد، بلکه ضمن کیفیت‌بخشی به بینش سیاسی مردم، خروجی صنوقهای رأی نیز بر اساس خرد جمعی مردم و در چارچوب ارزشهای انقلاب، تحکیم‌کننده جمهوری اسلامی و گامی جدی در مسیر پیشرفت ایران خواهد بود.