انقلاب اسلامی ایران - قیام پرش به محتوا

بایگانی

برچسب: انقلاب اسلامی ایران

گفتگو با داریوش سجادی، تحلیل‌گر مقیم آمریکا درباره مهاجرت

گفتگو: حجت احمدی‌زر، سیدمصطفی خاتمی

تنظیم: خانم شریعتی

داریوش سجادی روزنامه‌نگار آزاد و تحلیل‌گر حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی، سال‌هاست که در آمریکا زندگی می‌کند. چند ویژگی از این روزنامه‌نگار پیشکسوت شخصیتی متفاوت ساخته است. نخست آنکه او از لحاظ تعاریف طیف‌بندی سیاسی در ایران، چپ است؛ اما یک چپ خط امامی اصیل و حالا دیگر کمیاب. کسانی که در این سال‌ها نوشته‌های سجادی را در مطبوعات و قالب‌های مختلف فضای مجازی پیگیری کرده‌اند، می‌دانند که او همچنان بر آرمان‌هایی چون استکبارستیزی، استقلال‌خواهی، جمهوریت و اسلامیت نظام، مستضعف‌نوازی، حمایت از مظلوم و دیگر آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی و امام خمینی پافشاری می‌کند. اتفاقا همین ثبات‌قدم باعث شده تا به تدریج خط و ربطش را از جریان موسوم به اصلاحات جدا کند تا جایی که وضعیت فعلی اصلاح‌طلبان را انحراف از خواسته‌ها و شعارهای اولیه آن می‌داند و از مدعیان کنونی اصلاح‌طلبی برائت می‌جوید. ویژگی دیگر سجادی آن است که به قول خودش در قلب شیطان بزرگ از کیان انقلاب اسلامی دفاع می‌کند. در شرایطی که عرف و انتظار آن است که هر فعال سیاسی آمریکانشینی، نقش معارض جمهوری اسلامی را بازی کند، او به نقد جریان سلطه و جریانات ضدانقلاب و حتی اپوزیسیون داخلی می‌پردازد. شاید خیلی از حرف‌هایی که او می‌زند در داخل ایران چیز غریبی نباشد اما همین شنای بر خلاف جریان آب در آنجا، باعث شده تا سجادی و تحلیل‌هایش به مراتب بهتر دیده شوند و اثرگذارتر باشند.

در سفر قبلی سجادی به ایران، در آخرین روزهای تابستان۹۶، در برنامه تلویزیونی گرا که از شبکه خراسان رضوی پخش می‌شود، میزبانش بودیم تا درباره موضوع مهاجرت با او گفتگو کنیم. گفتگوی خوبی شکل گرفت، اما…. اما در کمال تأسف و ناباوری به دلیل یک مشکل فنی، تصاویر ضبط‌شده این برنامه از دست رفت. این برنامه و فرصت و افتخار گفتگو با داریوش سجادی، برای خود من یکی از شیرین‌ترین حضورهایم در گرا بود. گرچه حسرت پخش تلویزیونی این گفتگوی صریح برای تیم تولیدکننده گرا باقی ماند، اما پس از کش‌وقوس فراوان، اکنون با پیاده‌سازی صوت برنامه، این گفتگو به شکل مکتوب منتشر می‌شود. شایان ذکر است که صوت این برنامه چندی پیش از صدای خراسان رضوی پخش شده است.

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

در ابتدای این گفتگو داریوش سجادی ماجرای اقامتش در آمریکا را این‌گونه تشریح کرد: رفتن من به آمریکا به‌دلیل مسئله سیاسی نبود. سال ۱۳۷۸ به من و همسرم از دانشگاه هاروارد بورسیه یک‌ساله ژورنالیستی تعلق گرفت و قرار نبود در آمریکا ماندگار شویم. رفتیم آنجا که ۹ماه این دوره را بخوانیم و برگردیم ولی انگار آب آمریکا نمک داشت و ما ماندگار شدیم. واقعیتش این بود که من طی آن دوره ۹ماهه تصادفا و در یک کنفرانس سیاسی که در واشنگتن برگزار شد با یک سرمایه‌دار ایرانی خوشنام، ایران‌دوست و طرفدار انقلاب اسلامی آشنا شدم به نام آقای یوسفی. حسب تقاضای ایشان که به‌دنبال راه‌اندازی یک تلویزیون فارسی‌زبان بود که بتواند بر خلاف جریان رسانه ضد جمهوری اسلامی کار کند در آمریکا ماندم. در آمریکا مخالفت با نظام ایران یک مد است ولی قرار بود این تلویزیون در آن چارچوب پیش‌گفته و متفاوت از دیگر شبکه‌های فارسی‌زبان فعالیت داشته باشد. من به اعتبار درخواست ایشان ماندگار شدم و تلویزیون «هما» با سرنام «همه ملت ایران» راه افتاد و همه تاکید ما در آن تلویزیون این بود که در چارچوب منافع ملی و سرحدات انقلاب اسلامی کار کنیم.

ما استودیو داشتیم در آریزونای آمریکا. محوریت برنامه‌های تلویزیون برنامه خود من بود که میزگرد سیاسی بود. با شخصیت‌های داخلی هم گفتگو می‌کردیم. بعدها که بی‌بی‌سی راه افتاد بچه‌های بی‌بی‌سی عنوان می‌کردند ما به پای شبکه هما نمی‌توانیم برسیم چون شما به داخل وصل بودید و می‌توانستید از مسئولان مصاحبه بگیرید.

سجادی با بیان اینکه این شبکه حدود یک‌سال‌ونیم فعال بود عنوان کرد: ما از شش‌ماهه پایانی دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی برنامه‌مان را آغاز کردیم؛ در دوره وزارت آقای مسجدجامعی از ارشاد مجوز گرفتیم و در تهران هم دفتر زدیم؛ البته اصل کار در استودیوی مرکزی در آریزونا بود. در کنار میزگردها و سایر برنامه‌ها، برنامه‌های مستند سیاسی خوب آمریکا را هم با زیرنویس پخش می‌کردیم.

 این اتفاق تجربه خوبی بود و ما توانستیم برای اولین بار به ایرانیان نشان دهیم که افرادی که پایشان به آمریکا و سایر کشورها باز می‌شود لزوما نباید اصطلاحا آب‌وروغن قاطی کنند. می‌شود متعارف ماند و از منویات و منافع ملی کشور دفاع کرد و انسانیت و شرافت را حفظ کرد و به کشور خیانت نکرد.

به‌خاطر مجموعه‌ای از فشارهایی که از اف‌بی‌آی به ما وارد می‌شد و البته مسائل مالی که بعدا توضیح خواهم داد کار ما متوقف شد. ما از روزی که شروع به کار کردیم به اعتبار این مسئله که ضد جمهوری اسلامی نبودیم زیر ذره‌بین سازمان‌های امنیتی آمریکا رفتیم. چون آنجا تعریف شده است که ایرانی مقیم آمریکا که بخواهد فعالیت سیاسی داشته باشد باید اپوزیسیون باشد و چون ما نبودیم به تناوب از ما بازجویی می‌کردند و دنبال ردهای پولی و مالی از داخل ایران بودند که خوشبختانه ما ارتباط مالی با داخل ایران نداشتیم. همه سرمایه‌گذاری ما برعهده شخص آقای یوسفی، بنیانگذار تلویزیون بود. از طرف ایران هم ما متأسفانه کم لطفی دیدیم. ما از دولت ایران حمایت نمی‌خواستیم ولی توقع داشتیم حداقل کارشکنی نکنند که این اتفاق افتاد.

ما شش ماه آخر دوره آقای خاتمی فعالیت‌مان را آغاز کردیم و یک سال اول دوره آقای احمدی‌نژاد هم تمام کردیم.

خب بحث مالی هم بود. خودتان اهل رسانه‌اید و می‌دانید که ماهواره خیلی هزینه‌بر است و ما به‌خاطر موضع غیراپوزیسیون نمی‌توانستیم از بازار ایران آگهی بگیریم. تحریم‌های اقتصادی بالای سر ما بود. اگر بالای صد دلار از بازار ایران پولی را منتقل می‌کردیم، تحریم‌ها کار ما را تعطیل و همه ما را دادگاهی و زندانی می‌کرد. نهایتا متوقف کردیم. اما این توقف زمانی صورت گرفت که نشد برگردم و ماندگار شدم.

سجادی درباره وضعیت اقامتش در آمریکا گفت: من گرین‌کارت آمریکا را دارم. برای ورود به آمریکا مکانیزم‌های متعددی هست که اصلی‌ترین آن ویزا است؛ ویزای توریستی، تحصیلی، تجاری و…. یک مکانیزم هم گرین‌کارت است. گرین‌کارت در واقع شبیه همین کارتی است که برادران و خواهران افغانستانی ما دریافت می‌کنند به‌عنوان مجوز اقامت، که فرد می‌تواند شغل بگیرد و مالیات بدهد و حضورش شکل قانونی داشته باشد.

دریافت گرین‌کارت هم، یک مدل از طریق لاتاری و ثبت نام و قرعه‌کشی است و یک مورد هم از طریق طی شدن پروسه اداری که گاهی ممکن است تا ۵ سال هم زمان ببرد. البته استثنائاتی هم دارد که خارج از بحث ماست. ما با ویزای تحصیلی به آمریکا رفتیم اما بعد از آشنایی با آقای یوسفی و تصمیم به همکاری درخواست تبدیل ویزا به گرین‌کارت دادیم که بعد از مهلت قانونی آن را گرفتیم.

این گرین‌کارت صرفا یک مجوز اقامت برای شما به عنوان شهروند خارجی است که بتوانید تردد و کار کنید، بدون حق رأی. البته این شرط را دارد که نباید بیش از شش ماه پیوسته خارج از آمریکا به سر ببرید، در غیراین‌صورت گرین‌کارت شما باطل می‌شود. اما برای اینکه شما شهروند یا سیتیزن آمریکا شوید و تابعیت آمریکایی پیدا کنید، وقتی گرین‌کارت بگیرید و ۵ سال بگذرد در صورت تمایل می‌توانید بعد از طی یک سلسله مراتب و مصاحبه و شرکت در یک مراسم قسامه در مقابل قاضی ایالات متحده، قسم‌نامه شهروندی بخورید و کسب تابعیت کنید. یکی از درددل‌های من این است که متأسفانه خیلی از هم‌وطنان ما راحت این قسم‌نامه را قرائت می‌کنند و متعهد می‌شوند.

حالا چرا من با تألم این حرف را می‌زنم؟ چون بخشی در این قسم‌نامه وجود دارد که خیلی زشت است. در این قسم‌نامه شما رسما باید ابراز کنید که تمام وفاداری خود را به کشور قبلی نفی می‌کنم و وفاداری کاملم را به کشور آمریکا اعلام می‌کنم و حتی اگر لازم باشد برای دفاع از ایالات متحده اسلحه به دست می‌گیرم. در هر صورت این کار زشت است، اما زشت‌تر این است که شما تابعیت و هویت ملی یک تمدن چندهزارساله را انکار می‌کنید و تابعیت یک تمدن ۲۵۰ساله سرتاپا جنایت و خشونت را با کمال افتخار می‌گیرید. یکی از دعواهای من با هم‌وطنانم این است که چرا راحت خودتان را می‌فروشید. توضیحشان هم اغلب عذر بدتر از گناه است و آن اینکه ما قسم دروغ می‌خوریم؛ این بدتر است. دولت آمریکا به شما اعتماد کرده است، حداقل به آنها وفادار بمانید. واقعیت این است که اغلب اینها به خاطر مستمری ماهانه ۶۰۰دلاری بازنشستگی (که البته مشروط به سابقه کار و پرداخت مالیات) پرداخت می‌شود و خدمات درمانی مرتبط و همچنین اعتبار پاسپورت آمریکایی این کار را می‌کنند که به نظر من اینها اصلا ارزش پشت کردن به کشور را ندارد.

سجادی با بیان اینکه تعلق خاطر به زندگی در کشورهای دیگر دلایل مختلفی دارد گفت: مهم‌ترین دلیل آن مسئله خود باختگی فرهنگی است که از زمان قاجار القا و روحیه کهتربینی خود و مهتربینی غرب فراگیر شده است و این کنتراست باعث شده که غرب به عنوان قبله آمالی تصور شود که همه خوشبختی‌ها در آنجا جمع شده است. مصداق ایالات متحده شبیه کارتن پینوکیو است که به جایی به عنوان جزیره خوشبختی رفت اما بعد از مدتی تبدیل به الاغ شد. این دقیقا آمریکاست که شما را با جذابیت‌های بصری جذب می‌کند و بعد عین خر از شما کار می‌کشد. تفکر غرب‌زده نسبت به ساختار آمریکا دچار توهم است. ببینید اگر آمریکا درست یا غلط ابرقدرت شده به این دلیل است که یک ساختار رباتیکی است که دارد مثل ساعت کار می‌کند، منتها این طرف فکر می‌کنند آنجا همان جزایر خوشبختی است که برسیم و بزنیم و برقصیم.

ریچارد نیکسون رییس جمهور اسبق آمریکا در جایی گفته است: در آمریکا پول همه چیز نیست، تنها چیز است. پول داشته باشی شرف داری، منزلت داری و…. شما اگر پول نداشته باشی، همه چیز هم داشته باشی به تو نگاه نمی‌کنند و اعتباری نداری، چون به همه چیز بیزینسی و تاجرانه نگاه می‌شود؛ این ماهیت آمریکاست.

من سال‌ها پیش در وزارت خارجه کار می‌کردم. آنجا خلاصه‌ای از نشریات ایرانیان مقیم آمریکا برای ما می‌آمد. آن زمان، شاید حدود ۲۵سال پیش، من جمله‌ای را از قول یک جوان ایرانی که خودش را به آمریکا رسانده بود خواندم. خیلی صادقانه نوشته بود که در تصور من آمریکا یک زن بسیار زیبا بود که وقتی به او می‌رسم مرا سخت در آغوش می‌گیرد. وقتی وارد شدم دیدم همین طور است؛ اما یک اشکال داشت. این زن یک بدکاره بود و وقتی پول من تمام شد مرا مثل یک دستمال غرق در کثافت به دور انداخت. این ماهیت پول‌سالارانه، واقعیت آمریکاست و اگر پول نداشته باشی در این ساختار له می‌شوی. حالا عده‌ای با این توهمات به این ساختار می‌رسند و اغلب له می‌شوند. من مشکلم با آنهایی است که نمی‌رسند و سال‌های سال با این توهم که اگر می‌رفتیم خوشبخت می‌شدیم، کشور خودشان برایشان غیرقابل تحمل می‌شود و این توهم را دارند که من اینجا در حال له شدنم و عده‌ای آنجا در حال لذت بردن.

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

وی درباره مهاجرت نخبگان گفت: من متأسفم که بچه‌های دانشگاه صنعتی شریف با مالیات این مملکت فربه می‌شوند، مالیات می‌گیرند که بعد فارغ‌التحصیلی به این کشور خدمت کنند، اما اغلبشان سر از آمریکا و دیگر کشورهای غربی در می‌آورند. من اسم این را خیانت ملی می‌گذارم. من می‌فهمم که آن طرف به شما خدمات بهتری می‌دهند، اما واقعیت این است که ما در ایران امکان ارائه این خدمات را نداریم. قرار است این کشور با همت تو ساخته شود.

سجادی گفت: ممکن است یقه خود من را بگیرند که خودت چرا در آمریکا زندگی می‌کنی. سؤال خوبی است. من پزشک یا مهندس نیستم که حضور فیزیکی من در اینجا ضروری باشد. اتفاقا فعالیت قلمی من در آمریکا به لطف رسانه‌ها و ابزارهای مدرن مثل اینترنت برای کشور بیشتر است. واقعیتش آن‌قدری که من به نفع کشورم فعالیت ژورنالیستی می‌کنم دوستان در داخل کشور این کار را انجام نمی‌دهند. من و دیگران موظفیم به کشورمان خدمات بدهیم.

سجادی در تشریح مبحث چندصدایی و آزادی‌های رسانه‌ای اظهار کرد: آمریکا یک ساختار رسانه‌ای دارد که یک عده زیادی در وسط فریاد می‌زنند ولی تحت تاثیر یک صوت مرکزی هستند که حرف اصلی را می‌زند. مثلا نوام چامسکی آنجا دادش را می‌زند اما تحت تأثیر آن صدای مرکزی، صدایش شنیده نمی‌شود. اگر یک روزی صدای معارضی بخواهد مخاطب پیدا کند، مثل مارتین لوتر کینگ حذفش می‌کنند.

سجادی درباره این ادعا که دین‌داری در آمریکا راحت‌تر است توضیح داد: می‌گویند جامعه آمریکا خیلی مذهبی است. ظاهر حرف درست است، اما باطن مسئله را باز نمی‌کنند. یکی از بیزینس‌های اصلی آمریکا کلیساست. دولت آمریکا یک فرجه‌ای را برای کلیساهای آمریکا قائل شده که شهروندان آمریکا که به کلیساها کمک خیریه می‌دهند بر اساس این پول آخر سال معافیت مالیاتی دارند و این یک منبع درآمدی خوب برای کلیساهاست. آنجا قدم‌به‌قدم کلیساست. اما این به معنای مذهبی بودن نیست؛ مسیحیت در آمریکا فوق‌العاده رقیق است. به کلیسا می‌روند اما مسیحیتی است که بود و نبودش علی‌السویه است و نقشی در رفتار فردی و اجتماعی ندارد. یکشنبه در کلیسا جمع می‌شوند، موعظه‌ای مطرح می‌شود که تأثیری ندارد، اما آن جریان بیزینس تداوم دارد. من اینجا جمله‌ای را بگویم که بسیار برایم مهم است؛ این یکی از خلاصه‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین مقالات من است. «در آمریکا شما برای پاک زیستن آزاد هستید، اما برای ناپاک زیستن مجبورید». یعنی ساختار جوری طراحی شده که امکانات موجود شما را هُل می‌دهد به سمت ناپاک زیستن، چون اساسا سیستم، ناپاک زیستن را تعریف کرده برای ساختار اجتماعی خودش و از آن پول می‌سازد. صنعت پورن یکی از صنایع پول‌ساز در آمریکاست و طبیعتا از همه امکانات برای کشیدن شما به سمت این صنعت استفاده می‌کند. خلاصه زیاد این ادعاها را جدی نگیرید. البته آدمی که طینت پاک و ایمان قوی داشته باشد، در هر لجن‌زاری می‌تواند سالم بماند.

سجادی درباره وضعیت هویتی ایرانیان مقیم آمریکا گفت: می‌گویند ایرانی‌ها در آمریکا دچار نوستالوژی می‌شوند. نوستالوژی را همیشه به‌عنوان غم غربت تعریف می‌کنند اما درست نیست. ایرانیانی که به آمریکا می‌آیند اگر بتوانند در ساختار اجتماعی اقتصادی آمریکا هضم شوند و رشد کنند هیچ‌وقت به فکر کشورشان نمی‌افتند. مثل خانم کریستین امان‌پور که در آمریکا درخشید، ساختار جذبش کرد و سالانه یک میلیون دلار از سی‌ان‌ان می‌گیرد؛ این نه ایرانی است و نه خودش ادعای ایرانی بودن دارد. ولی آن تعداد دیگری که نتوانستند در ساختار هضم شوند، هنوز زبان انگلیسی را به خوبی بلد نیستند و در مناسبات اقتصادی هضم نشده‌اند، دور هم و عمدتا در لس‌آنجلس جمع شده‌اند و کلونی از ایران قدیم و فریز شده سال ۵۷ را به‌وجود آورده‌اند و کوتاه‌ترین دیوار هم دیوار سیاست بوده که از آن بالا رفته‌اند و با فحش دادن و دهن‌کجی به نظام ایران ابراز وجود می‌کنند. اینها چون نتوانستند در آمریکا بدرخشند به‌خاطر کمپلکس‌هایی که الآن دارند شادی‌های زمان گذشته‌شان را به یاد می‌آورند. این ماهیت نوستالوژی اینهاست.

سجادی در تبیین چرایی رغبت فوق‌العاده برای مهاجرت به غرب عنوان کرد: شما اگر از شهروندان ایرانی بخواهید خیانت را تعریف کنند در حقیقت هیچ‌کدام نمی‌توانند تعریف درستی از آن داشته باشند، چون خیانت برای ایرانیان به‌درستی تعریف نشده است. ببینید در این شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، بچه‌های ایرانی کار می‌کنند و یک لحظه هم احساس نمی‌کنند که دارند کار خائنانه می‌کنند. حتی فکر می‌کنند که در حال خدمت‌اند. چون خیانت برایشان به درستی تعریف نشده است. به راحتی هم قسم دروغ می‌خورند برای ماندن در آمریکا. سیستم آموزشی ما مشکل دارد.

دو کشور در دنیا هستند به نام کوبا و ویتنام، که هر دو با آمریکا جنگ خونین داشتند. ولی ما یک ویتنامی نداریم که در آمریکا علیه کشورش لابی کند، اما کوبایی زیاد داریم. زیرا پایه‌های فرهنگی ویتنام به قدری قوی بود که بتواند خودش را بازسازی کند که در کشور غربت مرتکب خیانت نشود. هم‌وطنان ما هم چون هویت فرهنگی‌شان در برزخ رشد کرده این کار را انجام می‌دهند.

باید به جوانان تفهیم کرد اینجا ایران است و ما نمی‌توانیم خدمات آمریکا را به شما بدهیم. اینجا را نباید با آمریکا مقایسه کرد. نخبه دنیا هم که باشی ما از تو توقع داریم کشورت را بسازی که روزی آمریکا شود. آمریکا فضیلتی ندارد که تو کشور خودت را به‌خاطر آن ترک کنی و آن امتیازات را بگیری در حالی که با مالیات این کشور فربه شدی. بزرگ‌ترین مشکلات ما همین دو مورد است. آمریکا که امروز به اینجا رسیده، درست است که ابرقدرت متفرعن و استکباری است اما انصافا زحمت کشیدند.

سجادی با اشاره به حضور بسیاری از فرزندان مسئولان در کشورهای غربی افزود: مسئولان ما هم محصول همین بدنه فرهنگی هستند. این بی‌اعتنایی به مفهوم خیانت برای آنها هم هست.

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

عکس از سیدحمیدرضا سادات‌فاطمی

سجادی در پایان گفت: مؤمن نمی‌تواند بدون امید باشد؛ این نق‌هایی که زدم یک طرف، اما علی‌رغم تمام این ۳۸سال که در زیر شدیدترین شدائد بودیم، الآن کل منطقه زیر نگین انگشتری آقای قاسم سلیمانی است. امام سال ۵۷ گفت ما می‌خواهیم معنویت شما را تکمیل کنیم، نان و آب شما که وظیفه هر حکومتی است. اینکه جمهوری اسلامی توانسته حججی و امثال حججی را بیرون بدهد یعنی در کل موفق بوده و این مایه امیدواری است و ریزش بخش دیگر بدنه به‌علت ضعف در آموزش‌ها و فرهنگ خودباختگی است.

◊◊◊

در صورت تمایل می‌توانید صوت این برنامه را بشنوید.

این گفتگو پیش از این در پایگاه خبری رجانیوز منتشر شده است.

پیش‌نوشت:

نوشته زیر را از ابتدا برای انتشار در شبکه مجازی اینستاگرام و تلگرام نوشتم و مدتها پیش در همان فضا هم منتشر نموده‌ام. اما شبکه‌های مجازی اساساً با حافظه تاریخی میانه خوبی ندارند. روی همین حساب با مدتها تأخیر این چند خط را می‌گذارم روی وبلاگ. البته تاریخ درج شده، همان تاریخ نگارش است، نه انتشار.

انّ اکرمکم عند الله اتقاکم/ قرآن کریم، سوره حجرات، آیه ۱۳

ای کاش رئیس جمهور محترم و حقوقدان که لباس دین بر تن کرده است، همان‌طور که از شدت علاقه به نقد، منتقدان کم‌سوادش را می‌نوازد و همزمان با حواله‌کرد آنها به جهنم، کمی هم به این آیه مشهور و کلیدی بیندیشد تا شاید لباسش بر قامتش برازنده‌تر بنماید.

ای کاش جناب روحانی که به فرانسوی‌های قدبلند خوش‌تیپ و باحال، بابت حملات تروریستی پاریس فوراً تسلیت گفت ـ‌و البته بعد یادش آمد که روز قبلش در لبنان هم حمله تروریستی صورت گرفته و مجبور شد تسلیت بگویدـ حالا هم کسی به یادش بیاورد که شیعیان سیاهپوست نیجریه هم، انسان‌اند و هم‌نوع ـ‌حتی اگر مسلمان نمی‌بودندـ و بد نیست تسلیتی بگوید و احیاناً محکوم کند عمل ارتش نیجریه را. مگر نه اینکه امام خمینی ـ‌که حضرات خود را منتسب به او می‌دانندـ این انقلاب و پیام جهانی‌اش را متعلق به مستضعفان و پابرهنگان می‌دانست؟ شاید هم از آنجایی که به گفته کارشناسان، نیجریه به شدت تحت نفوذ آمریکاست، ترس از دلخوری کدخدا مانع از محکوم کردن این اتفاق شده است!؟

اصلا بی‌خیال قرآن و دین و آرمان‌ها و امام. فرض بگیرید مشابه این اتفاق در جایی برای یکی از همفکران و طرفداران آمریکا می‌افتاد. واکنش آمریکا چه بود؟ احتمالاً تا سرحد دخالت مستقیم هم پیش می‌رفت، آنچنان که در جاهایی مثل اوکراین اتفاق افتاد. ای کاش آقای روحانی و دستگاه سیاست خارجی‌اش دست‌کم این قدر جسارت داشتند که حمایت از همفکران را از آمریکایی‌ها بیاموزند.

حکومت مهدوی را دولتی دانسته‌اند عدالت‌گستر که در آن بر کسی ستم نمی‌رود. دنیایی آرام برای زندگی همگان که در آن عقول مردم به کمال می‌رسد. بر طبق روایات و منابع دینی قطعا چنین خواهد بود، اما آنچه از این قسم گفته می‌شود همه از نتایج استقرار حکومت مهدوی است و نه از مقدمات و الزامات و چگونگی استقرار آن. از سوی دیگر این نکته قابل توجه است که اگر مشکل بشر در کمال عقل و استقرار عدالت فراگیر است، پس چگونه است که بر طبق همان منابع و روایات، امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه را به شهادت می‌رسانند؟ حقیقت آنکه مسئله همان جنگ همیشگی پیروان شیطان با جبهه حق است که حتی در صورت استقرار آخرین حجت الهی نیز همچنان پابرجاست.

به نظر می‌رسد ما در موضوع انتظار، بحث را از نقطه خوبی شروع نمی‌کنیم. معمولا از نتایج حکومت مهدوی گفته می‌شود اما مردم برای مقدمات و الزامات استقرار آن آماده نمی‌شوند.

در روایات متعدد قیام مهدوی همراه با سختی‌ها و مجاهدت‌های شدید تصویر شده و این تصور که امور به صورت خودبخودی انجام خواهد شد نفی شده است. سرداران و سربازان سپاه مهدی، باید خود را برای شدائد بسیاری آماده کنند.

برخوردهای مستکبران عالم و جبهه شیطانی با نظام سی‌وچندساله جمهوری اسلامی که تنها محدود به کشور ایران بوده، مثال خوبی برای درک برخی واقعیات است. شاید گمان برخی بر آن بود که با پیروزی انقلاب و آزادی کشور از یوغ استبداد داخلی و استکبار خارجی، همه مشکلات و مسائل حل خواهد شد؛ اما دشمن هیچ‌گاه دست از دشمنی نکشید و هر روز به شکلی از جنگ‌افروزی گرفته تا تحریم‌های مختلف به عداوت خود ادامه داد. حال می‌توان تصور کرد که واکنش جبهه شیطانی در برابر قیام جهانی حضرت موعود، چه ابعاد و شکلی خواهد داشت. قیام مهدوی قطعاً آوردگاهی سخت و نفس‌گیر خواهد بود.

جامعه ما چقدر برای چنین نبرد جهانی طولانی و سهمگینی آماده است؟ تا چه میزان توانسته‌ایم فرزندانمان را به نحوی تربیت کنیم که در شرایط ظهور بتوانند سربازان قابلی در لشگر صاحب‌الزمان باشند و جانفشانی کنند؟ اگر جامعه مدعی انتظار نتواند در مقابل هجوم و تهدید و تحریم دشمنانش که هر روز به بهانه‌ای تحمیل می‌شود، تاب آورد و چرب و شیرین دنیا او را به مصالحه و احیاناً کوتاه آمدن از آرمان‌هایش بکشاند چگونه می‌تواند خود را در ادعای انتظار صادق بداند؟

ما بیش از آنکه آمادگی خدمت به حضرت موعود و جانبازی در رکاب او برای استقرار حکومت الهی را داشته باشیم، به دنبال رفع مشکلات شخصی و اجتماعی و زندگی بی‌دردسر در سایه دولت اوییم. گرچه تردیدی نیست که شفای بیماران و رفع مشکلات کمترین کار در پیشگاه قدسی ائمه طاهرین است اما نکته آن است که در چنین شرایطی قیام مهدوی با عافیت‌طلبی ما سازگار نخواهد بود.

ما باید واقع‌بینانه و به دور از توهم، خود را برای کوششی سخت و مجاهدتی بی‌نظیر در رکاب آخرین حجت و ذخیره الهی مهیا سازیم؛ شرایطی که در روایات از آن به غرقاب خون و عرق تعبیر شده است. آری، شکی نیست که ثمره شیرین چنان مجاهدت طاقت‌فرسایی حاکمیت حق و استقرار دولت الهی خواهد بود. به امید آن روز!

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۹۴ منتشر شده است.

مسئولیت جوانان ایرانی در قبال پیام رهبری به جوانان غربی

نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، که رسانه های غربی از آن به عنوان نامه غیرمنتظره یاد کرده‌اند الگوی خوبی است از دیپلماسی عمومی؛ گفتگوی بدون واسطه با مخاطب عمومی فارغ از رسوم و عرف‌های واقعی یا خودساخته و دست و پاگیر دیپلماتیک. تبیین این الگو و بازفهم دیپلماسی عمومی در شرایط غلبه دیپلماسی لبخند که برخی مسئولان، هر هجمه سیاسی یا رسانه‌ای و روانی را تنها با لبخندهای بی‌نمک پاسخ می‌دهند، خود مجالی دیگر می‌طلبد.

اما این نامه به جز مخاطب اصلی از منظری متفاوت مخاطب دیگری هم دارد؛ این مخاطب کسی نیست جز جوانان مسلمان و انقلابی ایران. ما باید این سؤال جدی را از خود بپرسیم که چه وظیفه‌ای در قبال این نامه و محتوای آن داریم. آیا این نامه به صرف صدور از سوی رهبر انقلاب به مقصود خود رسیده است؟

آیت‌الله خامنه‌ای در نامه خود اشاره‌ای دارند به شکسته شدن مرزهای جغرافیایی به وسیله ابزارهای ارتباطی؛ به نظر می‌رسد همین اشاره وظیفه ما را هم مشخص می‌سازد. استفاده از ظرفیت انواع ابزارهای ارتباطی نوین به ویژه شبکه‌های مجازی که اتفاقاً اصلی‌ترین کاربران آن جوانان هستند، مهم‌ترین اولویتی است که باید برای آن برنامه‌ریزی و اقدام کرد. اکنون نیازمند اشخاص دغدغه‌مندی هستیم که نگاهشان به ابزارهای نوین ارتباطی فراتر از تفریح و گذران وقت و حضورشان در این شبکه‌های ارتباطی معطوف به برداشتن قدمی در مسیر صدور انقلاب و معرفی اسلام ناب باشد.

آشنایی و تسلط به زبان‌های خارجی، عضویت فعال در شبکه‌های مجازی و برقراری ارتباط هوشمندانه، تدریجی، برنامه‌ریزی‌شده و البته اعتمادآمیز با مخاطبان غیرایرانی مقدماتی است که تدارک آنها برای تحقق این رویکرد ضروری و فوری است.

مرحله بعدی پرداختن به موضوعاتی است که می‌تواند به آشنایی بی‌پیرایه مخاطب با اسلام منجر شود. از قبیل معرفی اسلام ناب و آموزه‌های مترقی آن که قطعاً مورد توجه بشر بحران‌زده امروز خواهد بود یا منافع مشترکی که جبهه استکباری و صهیونیسم با تروریست‌های به ظاهر مسلمان از اسلام‌هراسی می‌برند یا نشر واقعیات درباره برخی حقایق که از سوی کارتل‌های رسانه‌ای غربی سانسور می‌شود و یا سؤال از این حقیقت مهم که حتی اگر هولوکاست ـ با همه ابعاد ادعایی ـ حقیقت داشته باشد‏ چرا باید مسلمانان و فلسطینیان تاوان جنایات آلمان نازی را بدهند. حتی تصریح رهبر انقلاب نسبت به بی‌صداقتی و ناراستی سیاستمداران غربی نیز می‌تواند دستمایه خوبی برای گفتگو و تنویر افکار باشد.

در کنار آنچه گفته شد، حضور دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور نیز ظرفیت دیگری برای پاک کردن غبار از چهره اسلام واقعی است. نکته‌ای که در پیام ایشان به نشست اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا نیز مشهود است. دانشجویان متدین ایرانی با هر گرایش سیاسی، می‌توانند ذهن جوانان دیگر کشورها را به حقایق پشت پرده اسلام‌هراسی متوجه سازند.

شرایط جدید عربستان بعد از مرگ ملک عبدالله، فرصت مناسبی است تا چهره‌ای متفاوت با آنچه تاکنون از اسلام به سبک بی‌غیرت سعودی و خشن طالبانی و داعشی ارائه شده است، عرضه شود. اکنون ما فرصت مناسب‌تری داریم برای معرفی اسلام ناب.

این یادداشت پیش از این در روزنامه شهرآرا، دوشنبه ۶ بهمن ۹۳ منتشر شده است.

این یادداشت در: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) به نقل از شهرآرا

درسی سیاسی از نهضت عاشورا

چندی پیش و در آستانه جلسه بررسی صلاحیت نیلی احمدآبادی برای وزارت علوم در مجلس، حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی را از اینکه زیر بار سلطه گفتمانی اقلیت مطلق پایداری بروند، پرهیز داد. غرض نه دفاع از جریان سیاسی پایداری است و نه پاسخ دادن به این اتهام؛ چراکه حتی برخی نمایندگان که از لحاظ سیاسی با آشنا و دولت همسو هستند، از این اظهارات انتقاد کردند.

فارغ از هرگونه ارزش‌گذاری درباره جریان‌های سیاسی، نکته مهم نگرشی است که سبب چنین اظهاراتی می‌شود. آیا صِرف اقلیت بودن، حتی آنچنان که ادعا شده «اقلیت مطلق»، دلیلی است بر ناحق بودن؟ و مجوّزی است برای نشنیدن سخن اقلیت؟ اگر این‌گونه است چرا حضرت سیدالشهداء بر نظر لشگر کثیری که در مقابلش صف‌آرایی کرده بودند، تمکین نکرد؟

در نقطه مقابل نگرش فوق، نهضت کربلا هرچند در ظاهر شکست خورد و جز شهادت و اسارت برای اصحاب نهضت ثمری نداشت، اما با گذشت اندک‌زمانی این گفتمان و مکتب تبدیل به یک الگوی فراگیر شد و گستره نفوذش به صورت فزاینده‌ای اقوام و ادیان و اعصار را در نوردید. گذشته از جنبه قدسی نهضت حسینی، آن چیزی که برای بسیاری حرکت‌های ظلم‌ستیز غیراسلامی و یا شخصیت‌های متفکر یا مبارز غیرمسلمان الهام‌بخش بوده است، مبانی مستحکم، صداقت در اهداف و استقامت در راه این اهداف در گفتمان عاشوراست.

امام خمینی به عنوان دانش‌آموخته ممتاز مکتب حسینی زمانی که مبارزه خود را آغاز کرد، حتی در میان حوزویان و متدینان هم در اقلیت بود. طرفه آنجاست که با وجود شعارهای نوبه‌نو و رنگارنگی که هر روز به افکار بشری عرضه می‌شود، هنوز هم آنجایی که پیام مکتب عاشورا و شاخه پربار آن یعنی انقلاب اسلامی، به درستی به مخاطب داخلی و خارجی رسیده، غنا، تازگی و ماندگاری این گفتمان برای مخاطبان جذاب بوده است. در ایران خودمان گرچه پس از انقلاب دولت‌های مختلف با شعارها و ادعاهای متنوعی آمده و رفته‌اند، اما هنوز آرمان‌های ابتدایی انقلاب و امام است که اولویت و موضوعیت دارد.

نکته ظریف همین است که حتی در فضای سیاسی آن جریانی ماندگار خواهد بود که مبتنی بر یک گفتمان اصیل و محکم باشد، نه آنکه به فراخور شرایط و منافع هر روز رنگ عوض کند و شعار و سخنش را تغییر دهد. شاید در کوتاه‌مدت برد از آنِ گروه‌های بی‌ریشه منفعت‌طلب و بادنمایی باشد که برای رسیدن به اهدافشان به هر معامله و زدوبندی تن می‌دهند، اما در طولانی‌مدت آن جریان و گروهی زمینه دوام و چیرگی خواهد داشت که دارای گفتمانی مشخص و به چارچوب‌های آن پایبند باشد. و از آنجایی که تنها ذات الهی است که فنا ندارد، طبعاً هر گفتمان به هر میزان که در مبانی الهی ریشه داشته باشد، به همان اندازه زمینه ماندگاری و بقایش بیشتر خواهد بود. اگر عاشورا تاکنون مانده و مایه سرزندگی دین شده است، از آن روست که در واقعه کربلا جز خدا بر قلوب عاشوراییان حاکم نبوده و همه کس و همه چیز برای خدا قربانی شده است؛ و اگر هنوز نهضت خمینی بعد از انبوه توطئه‌ها و فتنه‌ها پابرجاست و هر روز بر دایره نفوذش افزوده می‌شود از آن جهت است که امام راحل از بدو امر مبنای نهضتش کلمه توحید بود.

البته بدیهی است که باید برای بقای گفتمان و مکتب عزتمندانه استقامت کرد، هر چند به قیمت جان تمام شود. برخلاف برخی که در برابر حیرت همگان از کربلا درس مذاکره می‌گیرند، عباس‌بن علی چهره درخشان کربلا، زیر بار مذاکره و امان‌نامه نرفت و دست از آرمانش نکشید. در تاریخ سی و چند ساله انقلاب نیز هر جا که در راه اهداف بلند انقلاب اسلامی ایران استقامت کرده‌ایم، دیر یا زود میوه‌اش را چیده‌ایم و هر جا که دنیاخواهی و عافیت‌طلبی سستمان کرده، در کمترین زمانی لطمه‌اش را خورده‌ایم. بدانیم که آزموده را آزمودن خطاست!

این یادداشت پیش از این در پایگاه قاصدنیوز منتشر شده است.

بالاخره منتشر شد. نرم‌افزار «درخت و موریانه‌ها» که سه سال پیش چند ماهی را دست‌اندرکار تأمین محتوای بخشهایی از آن بودم بالاخره منتشر شد. نرم‌افزار چندرسانه‌ای با موضوع اشرافی‌گری. از آنجایی که تقریباً از ابتدا تا انتهای تأمین و تدوین محتوای نرم‌افزار درگیر کار بوده‌ام و از طرفی زمستان ۹۰، تهیه متن زیر برای معرفی آن را به انجام رسانده‌ام، اشراف نسبی بر محتوای آن دارم. این نرم‌افزار می‌تواند منبع بسیار خوبی برای مطالعه و حتی پژوهش درباره این موضوع باشد. متن زیر به صورت کتابچه‌ای به ضمیمه نرم‌افزار منتشر شده است.

آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. امام خمینی

Derakht-o-Murianehaانقلاب اسلامی را انقلاب پابرهنگان و مستضعفان دانسته‌اند. تأکیدات مکرر و کم‌نظیر امام خمینی، رهبر معظم انقلاب و دیگر بزرگان و نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی بر رجحان طبقات فرودست و پایین اجتماع و اولویت نیازها و خواست‌های آنان چیزی نیست که نیازمند بیان و توضیح باشد. ساده‌زیستی، مردم‌داری و پرهیز از خوی استکباری، زمانی در تار و پود اخلاق سیاسی دولتمردان جمهوری اسلامی رسوخ و نفوذ داشت و لازمه حاکمان اسلامی برشمرده می‌شد. طبیعی است که هر گونه انحراف در این زمینه می‌تواند به انحرافی اساسی در حرکت به سوی آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی تعبیر گردد.

تاریخ اسلام پر است از خیانت‌های شگفتی که بزرگان و بزرگ‌زادگان به خاطر کسب و یا حفظ مقام و متاع دنیوی روا داشته‌اند. چه بسیار جوامعی که به جهت فاصله‌های طبقاتی و امتیازطلبی گروهی دستخوش نابسامانی‌ها شدند و در نتیجه حکومت‌ها و حاکمان مبدّل و جابه‌جا شدند.

در تاریخ سی و چند ساله جمهوری اسلامی نیز نمونه‌ها و تجربیاتی از خطرات و آسیب‌های خوی اشرافی‌گری و خودبرتربینی برخی خواص وجود دارد که شاید بتوان مهم‌ترین آنها را فتنه بزرگ سال ۱۳۸۸ دانست. به اعتقاد بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران بسترها و زمینه‌های حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، ریشه در سال‌های پس از دفاع مقدس و رحلت امام خمینی و آلوده شدن دولت‌ها و دولتمردان نظام اسلامی به اشرافیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشت.

اشرافیت و اشرافی‌گری از کلیدواژه‌هایی است که در برحه‌های مختلف بسامد زیادی در گفتمان رهبر معظم انقلاب دارد و ایشان بارها در مورد خطرات این آفت هشدار داده‌اند. نرم‌افزار چندرسانه‌ای «درخت و موریانه‌ها» که جوانب متعددی از این مبحث گسترده را مورد توجه قرار داده، حاصل ماه‌ها تلاش جمعی از علاقه‌مندان به اسلام ناب محمدی و تحقق آرمان‌های رفیع انقلاب اسلامی در مؤسسه فرهنگی نرم‌افزاری آرمان است. این نرم‌افزار که در دو حلقه DVD و هشت بخش دسته‌بندی و ارائه شده، شامل هزاران صفحه مطالب مکتوب، صدها دقیقه فیلم و صوت و ده‌ها طرح و کاریکاتور درباره این موضوع است.

آنچه می‌آید مروری است بر صفحات و بخش‌های نرم‌افزار «درخت و موریانه‌ها».

۱ـ اسلام ناب

اگر نبود دوران ده‌ساله حکومت نبوی و دوره پنج‌ساله دولت علوی، شاید الگویی عینی برای حکومت اسلامی و جوانب مختلف آن وجود نمی‌داشت. از سوی دیگر قرآن و منابع تاریخی و روایی شیعه پر است از مواردی که مستقیم و غیرمستقیم آموزه‌هایی مرتبط با موضوعاتی از قبیل زهد، روابط اجتماعی، متکبران و مستکبران، تفاخر و زیاده‌طلبی و امثال آن را طرح می‌نماید. در اندیشه دینی یکی از مهم‌ترین عوامل انحطاط جوامع و گرفتار شدن در عذاب الهی، انحراف بزرگان جامعه به ویژه ثروتمندان و فسادانگیزی آنان معرفی شده است.

انقلاب اسلامی سعی بر آن داشته است که گام در مسیر تحقق نظام و جامعه‌ای اسلامی بگذارد، بنابراین بررسی و شناخت ابعاد متفاوت موضوع در اندیشه دینی از اهمیت فراوانی برخوردار است.

این بخش از نرم‌افزار به بررسی موضوع اشرافی‌گری بر مبنای قرآن، نهج‌البلاغه، روایات معصومین و حوادث تاریخ اسلام می‌پردازد و شامل متون تفسیری، روایی، سخنرانی (فیلم و صوت) و مقالات است.

۲ـ فصل‌الخطاب

امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در گفتار و کردار و در توصیه‌های عمومی و خصوصی همواره بر ساده‌زیستی و دوری از جاه‌طلبی و مطامع دنیوی به ویژه برای مسئولان و خواص تأکید نموده‌اند. رهبر کبیر انقلاب مسئولان نظام را مدیون پابرهنگان و مستضعفان می‌دانند که آنان را از زندان‌ها و انزوا نجات داده‌اند؛ همچنین ایشان پس از پایان جنگ تحمیلی از شروع جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بى‌درد خبر می‌دهند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز در برحه‌های مختلف زمانی بعضاً با تعابیری نادر و کم‌نظیر به خوی اشرافی‌گری و دنیاطلبی می‌تازند. شک نباید کرد که این تأکیدات مکرر نشان‌دهنده اهمیت فوق‌العاده موضوع است.

سال‌های پس از جنگ که مصادف با فقدان امام بود به دلیل وضعیت خاص سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شرایطی فراهم آمد که حاصل آن ایجاد نوعی رقابت در رفاه‌طلبی و تجمل‌گرایی به ویژه در میان مسئولان دولتی بود. این اتفاقات با هشدارهای جدی رهبر معظم انقلاب مواجه شد به نحوی که ایشان در این‌رابطه گفتمانی مشخص و مستقل را بنیان نهادند.

آنچه در این بخش مورد توجه قرار دارد بازخوانی اندیشه‌های امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای در این‌باره است. گزیده سخنان این دو بزرگوار به صورت دسته‌بندی شده تحت عناوین و زیرموضوعات مختلف و متعدد، چندین مقاله در تبیین دیدگاه‌های امام خمینی و ده‌ها دقیقه صوت از سخنان این بزرگواران صفحات این بخش را شکل می‌دهند.

این صفحات به ویژه قسمت‌های مربوط به دیدگاه‌ها و هشدارهای مقام معظم رهبری درباره رواج اشرافی‌گری در میان خواص و مسئولان از بخش‌های مهم و جذاب نرم‌افزار به شمار می‌رود.

۳ـ جنبش مستضعفین

انقلاب اسلامی مولّد گفتمانی نو و بی‌سابقه بود. مفاهیمی که طی قرن‌ها در ادبیات دینی ما به حاشیه رانده شده بود دوباره احیا گردید و بر مبنای آنها نظریه‌پردازی شد. متفکران مختلفی در بدو انقلاب اسلامی در تبیین و تثبیت تفکر جمهوری اسلامی و نظام اسلامی کوشیدند. از مباحثی که بسیاری از متفکران و دولتمردان در سال‌های ابتدایی انقلاب بدان پرداخته‌اند موضوعاتی از قبیل زهد، عدالت اجتماعی، جنگ فقر و غنا و مسائلی از این دست است. از سوی دیگر این موضوعات به سطح اجتماع و ادبیات عامه مردم نیز وارد شد. مرور این مباحث می‌تواند ما را در ارزیابی میزان انحراف از آرمان‌های اصیل انقلاب یاری رساند.

این بخش دیدگاه‌های شهیدان مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی، مرحوم حاج سید احمد خمینی، امام موسی صدر و شهید آوینی را ارائه و بررسی می‌کند. در ادامه خاطراتی از شهدای جنگ تحمیلی در این‌رابطه آمده است.

یکی از قسمت‌های بسیار جالب توجه این بخش از نرم‌افزار، مرور دیدگاه‌های حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی در دهه شصت و برخی دیگر از شخصیت‌ها (از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی) در دهه شصت و هفتاد و نشریه بیان در سال‌های ابتدایی دهه هفتاد درباره موضوعاتی از قبیل عدالت اجتماعی، فقر و غنا، سرمایه‌داری و صدور انقلاب است. اهمیت بازخوانی این دیدگاه‌ها به جهت تعارض‌های جدی در نظریات فعلی این اشخاص و جریان‌هاست.

۴ـ دارندگی و برازندگی!

یکی از انتقادات جدی که از همان اوایل به دولت حجت‌الاسلام رفسنجانی وارد می‌شد، موضوع ترویج تجمل‌گرایی و رفاه‌طلبی بود. چیزی که بسیاری آن را عیان و واضح می‌دیدند این واقعیت تلخ بود که سیاست‌های این دولت، مسابقه‌ای بی‌حساب در دنیاخواهی و منفعت‌طلبی به ویژه در میان مسئولان و صاحب‌منصبان در پی داشته است. این به معنای مسخ روحیه تعاون و ایثاری بود که به تبع شرایط انقلاب و سپس جنگ در کشور حاکم شده بود.

روحیه رفاه‌طلبی و برتری‌جویی در دولت موسوم به اصلاحات نه تنها تضعیف نشد، بلکه در حوزه سیاسی و فرهنگی نیز این امتیازخواهی‌ها و تفوق‌طلبی‌ها به شدت گسترش یافت.

بخش «دارندگی و برازندگی» به جریان‌شناسی دولت‌های سازندگی و اصلاحات می‌پردازد. بررسی پیام سازندگی امام خمینی، بررسی جامعه‌شناختی موضوع اشرافی‌گری به ویژه در دوره مذکور، محاجّه با حجت‌الاسلام هاشمی درباره عملکرد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دولتش و مسائل مالی فرزندانش و بررسی عملکرد جریان‌های اشرافی‌گرا در قالب مقاله، سخنرانی (فیلم) و مصاحبه محتوای این بخش را شکل می‌دهد.

۵ـ شورش اشرافیت

نگاه و منش اشرافی چیزی بود که به روشنی در فتنه‌انگیزی سال ۸۸ دیده می‌شد. چه برخی سردمدران فتنه که عموماً از دولتمردان سابق بودند و آزرده از کوتاه شدن دستشان از منابع و مطامع تلاش داشتند به هر نحو ممکن به مسند قدرت بازگردند، چه جماعتی که به خاطر حفظ منافعشان سکوت نمودند. کار تا بدانجا بالا گرفت که رأی مردم را ارزش‌گذاری و درجه‌بندی کردند و رأی شهروند شمال تهران باکیفیت‌تر از یک روستایی پابرهنه به حساب آمد.

آنچه برخی را واردار کرد که حتی با اجانب از در دوستی درآیند، این بود که از جنبه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و یا اقتصادی شأنی بالاتر برای خود قائل بودند و برای دست یافتن به این حق خودانگاشته هر اقدامی را مجاز می‌شمردند.

«شورش اشرافیت» مروری است بر نقش اشرافیت در زمینه‌سازی فتنه ۸۸، تحلیل وقایع و حوادث مرتبط و موضوعاتی از قبیل عدالت رسانه‌ای، اشرافیت فکری و نفاق جدید.

۶ـ اینجا، سیمای اشرافیت!

در جهان کنونی، رسانه شاید اثرگذارترین مؤلفه در تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است. در این بین رادیو و به ویژه تلویزیون، همچون عضوی از اعضای خانوده‌ها درآمده‌اند و نقشی بی‌بدیل در فرهنگ‌سازی ایفا می‌نمایند. امام خمینی از صدا و سیما به دانشگاه عمومی تعبیر نموده‌اند.

صدا و سیما همواره از جنبه‌های مختلفی در مورد موضوع اشرافیت مورد نقد بوده است. چه از بابت ترویج تجمل‌گرایی و مصرف‌زدگی و چه از لحاظ بی‌عدالتی رسانه‌ای و در نظر نگرفتن سهم طبقات پایین از جمله ساکنان شهرستان‌ها و روستاها در صدا و سیما. نکته آنجاست که بعضاً همان سهم کم شهرستان‌ها و روستاهای دوردست، محدود به نگاهی لوکس، کارت‌پستالی و دکوری و نه واقعی و کاربردی می‌شود.

بررسی و نقد عملکرد صدا و سیما در زمینه تجمل‌گرایی، اشرافیت و عدالت رسانه‌ای و ارائه راهکارهایی برای اصلاح، محتوای بخش «اینجا، سیمای اشرافیت» را تشکیل می‌دهد.

۷ـ کوخ‌نشینی، کاخ‌نشینی

این بخش تماماً شامل فایل‌های صوتی و تصویری از اساتید مختلف درباره موضوع نرم‌افزار است که البته بعضاً در بخش‌های دیگر نرم‌افزار مورد استفاده قرار گرفته است. استاد رحیم‌پور ازغدی، پروفسور رفیع‌پور، حجج‌اسلام روح، نظافت، صرافیان، ملک‌زاده، سوزنچی، غنوی، معلمی و همازاده، دکتر کوشکی، استاد ترکش‌دوز و استاد دلبریان اشخاصی هستند که صوت و فیلمشان در این بخش در دسترس قرار گرفته است.

۸ـ عدالت‌خواهی

از ویژگی‌های بارز انقلاب اسلامی، مردمی بودن آن است. از همین رو معمولاً درباره موضوعات مختلفی که به نوعی با انقلاب اسلامی ارتباط می‌یابند، تولیدات فرهنگی، هنری و رسانه‌ای گسترده‌ای شکل می‌گیرد.

موضوع طبقات مستضعف، عدالت و امثال آن از یک سو و اشرافیت، مفاسد اقتصادی و موضوعات مشابه از دیگر سو، از مباحثی است که حجم زیادی از تولیدات فرهنگی و هنری را به خود اختصاص داده است.

بخش «عدالت‌خواهی» شامل بیش از ۲۰۰ قطعه شعر، طنز، داستان و قطعه ادبی، معرفی فیلم مستند، ده‌ها کاریکاتور و طرح و همچنین ده‌ها جزوه، مجموعه فلش‌کارت، تراکت، پوستر، نمایشگاه و متن پیامکی بر گرفته از محتوای نرم‌افزار است.

و لَن تَرضی عنک الیهودُ و لا النصاری حتّی تَتّبعَ ملّتَهم

و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضی نمی‌شوند مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی

سوره بقره، آیه ۱۲۰، ترجمه فولادوند

بیش از یک هفته پیش بخشهایی از یک فیلم سخیف و اهانت‌بار نسبت به پیامبر بزرگ خدا صلی‌الله علیه و آله منتشر شد. هر کسی به نوبه خود این خاک‌پاشی به چهره خورشید را تقبیح کرد. چند خطی که این قلم می‌نویسد نفعی به ساحت قدسی حضرت ختمی مرتبت نمی‌رساند؛ بلکه صرفاً مرهمی است بر دل زار خودم.

همه می‌دانیم که سابقه توهین به رسول گرامی خداصلی‌الله علیه و آله به همان آغاز رسالت ایشان باز می‌گردد. محمدصلی‌الله علیه و آله پیش از آغاز نبوت، چهل سال در میان مردم عصرش زیست و در این سالها نه تنها به او توهین نمی‌کردند، بلکه آن‌قدر بدو اعتماد داشتند که «امین» بخواندندش.

اما همین‌که او رسالتش را اعلام کرد و پیروانی گرد او را گرفتند، آزارها شروع شد. سنگش زدند، خاک و خاکستر و حتی شکمبه گوسفند بر سر او ریختند؛ دیوانه‌اش خواندند و او را جادوگر دانستند، حصرش نمودند و در نهایت قصد جانش کردند. خلاصه آنکه عرب جاهلی آنچه در توهین و آزار می‌توانست در مقابل رسول مکرم خدا به جا آورد.

به راستی چه شد که عرب آن روزگار به ویژه قریش، پسرعموی خود، محمد امینصلی‌الله علیه و آله را سزاوار این همه آزار و توهین و جسارت دید؟ جز آنکه دعوت او در تعارض با منافع و خواسته‌های آنان بود؟ اگر پیامبر خدا مردم را به دینی فردی و بی‌دردسر دعوت می‌نمود، آیا این همه با او مخالفت می‌شد؟ قریش حتی حاضر بود در برابر دست کشیدن پیامبر از دعوتش بدو ثروت و قدرت ببخشد.

نگاهی کنیم به امروز خودمان. چرا چهل سال پیش این حجم گسترده اسلام‌هراسی وجود نداشت؟ چرا هالیوود آن زمان فیلمهای ضداسلامی تولید نمی‌کرد؟ چه شده که روز به روز بر حجم و گستردگی هجمه به اسلام افزوده می‌شود؟ سی و اندی سال قبل مردم ایران، انقلابی را به ثمر رساندند که در تعارضی آشکار با انگاره‌های جامعه‌شناسان غربی، مبتنی بر دین بود؛ دینی که نه تنها فردی و منزوی نبود بلکه دینی توأمان فردی و اجتماعی و البته عملیاتی است. در پی آن در منطقه غرب آسیا گروههای اسلامی به تدریج از اقلیت محض خارج شدند و در تمام نقاط جهان گرایش به اسلام به شکل ویژه‌ای رو به فزونی گذاشت. از همان زمان هر چه پیش آمده‌ایم بر ابعاد دشمنی غرب با اسلام افزوده شده است.

اسلام آمریکایی

به راستی اگر پیروان محمدصلی‌الله علیه و آله در دوره اخیر همچون اعصار پیشین، به پیروی از الگویی دینی ادامه می‌دادند که ضرری برای سردمداران غرب (و مشخصاً صهیونیزم جهانی) نمی‌داشت، چرا باید وارد چنین کارزار سختی با جهان اسلام می‌شدند؟ آیا تردیدی وجود دارد که آنها با تدینی که در آن به منافع آنها خللی وارد نشود کاری ندارند؟ در همین ایران پیش از انقلاب ما، دیندارانی بودند که همه مسائل و مشکلات را احاله کرده بودند بر دوش امام عصرعجّل‌الله تعالی فرجه و جز دعا برای ظهور و البته مبارزه با اهل سنت و بهائیت وظیفه‌ای برای خود نمی‌دیدند؛ و ابداً کاری به این نداشتند که مؤسس و مسبب بهائیت انگلیس است، حامی‌اش آمریکا و مرکزش اسرائیل. غرب چرا باید با چنین دینداران بی‌خطر و آزاری مبارزه کند؟ چرا غرب نه تنها به بوداییان حمله نمی‌کند، بلکه زمینه‌های ترویج عرفان بودایی را نیز در جوامع خود فراهم می‌آورد؟ اصولاً تفکر بودایی مگر چه ضرری می‌تواند برای غرب داشته باشد؟

چرا این همه شبکه ماهواره‌ای تندور سلفی و در مقابل شبکه‌های به ظاهر شیعی که مدام اختلافات مذهبی را ترویج و تهییج می‌کنند مسدود نمی‌شوند؟ شبکه‌هایی که بعضاً به صورت علنی مروج خشونت هستند و حکم تکفیر و حتی قتل مخالفان خود را می‌دهند. اما در همین حال شبکه المنار حزب‌الله مسدود می‌شود.

دوره اسلام بی‌خاصیت یا به تعبیر دقیق و بی‌نظیر خمینی کبیر، «اسلام آمریکایی»، به سر آمده است؛ اسلام مستکبران، اسلام مرفهان بی‌درد و اسلام فرصت‌طلبان. اینک دوره اسلام ناب محمدیصلی‌الله علیه و آله است؛ اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفان، اسلام رنجدیدگان تاریخ. و بدیهی است که سرمایه‌سالاران صهیونیست و عروسکان غربیشان چنین چیزی را بر نمی‌تابند و سعی در تسکین خشم بی‌نهایت خود با هتاکی و جسارت و فحاشی دارند.

لَقَد کان لکم فی رسول ِ اللهِ اُسوهٌ حسنهٌ

قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست

سوره احزاب، آیه ۲۱، ترجمه فولادوند

محمدٌ رسولُ اللهِ و الّذین معه أشداءُ علی الکفّار ِ رُحماءُ بینَهم

محمد فرستاده خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند

سوره فتح، آیه ۲۹، ترجمه مکارم شیرازی

این یادداشت در:پایگاه تازه

                    فرهنگ‌نیوز

                    شیعه‌نیوز

                    وب‌سایت ظهور

                    پایگاه أین عمار