پرش به محتوا

بایگانی

برچسب: دولت اعتدال

برداشتی متفاوت از حمله رئیس جمهور به منتقدان

اظهارات حسن روحانی، رئیس جمهور، در جمع مسئولان وزارت خارجه و سفرای ایران نه تنها منتقدانش که حتی طرفدارانش را هم به حیرت واداشت. ابتدا بد نیست سخنان تند رئیس دولت اعتدال و پس از آن واکنش رسانه‌های همسو با وی را مرور کنیم.

«یک عده به ظاهر شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی‌اند. هر وقت می‌خواهد مذاکره شود یک عده می‌گویند ما داریم می‌لرزیم. خب به جهنم! بروید یک جای گرم پیدا کنید برای خودتان. چه کار کنیم ما؟ خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده. ما چه کار کنیم؟»

سخنان رئیس جمهور ـ خبرگزاری ایرنا ـ ۲۰ مرداد ۹۳

فردای سخنان پرخاشگرانه روحانی، حتی روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که به طور کلی همسو با او به حساب می‌آیند واکنشهای جالبی از خود نشان دادند:

«مگر نگفتید که دوران هشت سال گذشته برنمی‌گردد، پس چرا از ادبیاتی استفاده می‌کنید که ویژگی و مختص دولت سابق بود؛ در سال‌های دولت محمود احمدی‌نژاد یکی از انتقادهای همیشگی ما به رییس دولت این بود که چرا رییس‌جمهور از ادبیات فاخر و محترمانه استفاده نمی‌کند و هنوز آن جملات در یاد ما هست! «آنقدر قطعنامه دهید تا قطعنامه‌دان‌تان پر شود»، «آن ممه را لولو برد»، «گردن کلفت‌تر از تو هم نتوانست غلطی بکند» یا «آب را جایی که می‌سوزد بریز». آیا این جملات با سخنان دیروز شما تفاوتی دارد.»

روزنامه اعتماد ـ سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۹۳

«نباید یک جمله در یک سخنرانی در میان صدها سخنرانی و گفت‌وگوی ایشان را با فردی مقایسه کرد که در کمال خونسردی و با آن لبخند معروف، به شیوه‌ای «خاص» سخن می‌گفت و از الفاظ ناشایست برای مواجهه با طرف‌های خارجی یا منتقدان داخلی استفاده می‌کرد.»

روزنامه آرمان امروز ـ سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۹۳

«اگر کسی نداند که گوینده این سخنان یک روحانی متین و منطقی به نام دکتر حسن روحانی است، بدون تردید به اشتباه می‌افتد و فکر می‌کند محمود احمدی‌نژاد این سخنان را بر زبان آورده است؛ به خصوص که در حافظه‌اش تصاویری دارد که در آنها رئیس جمهور سابق در حال گفتن جملاتی مانند: «آب را بریز آنجایی که می‌سوزد…»، «آن قدر قطعنامه صادر کنید که قطعنامه‌دانتان پاره شود…»، «یقه‌شان را می‌گیریم و سرشان را به سقف می‌کوبیم…» و ده‌ها جمله دیگر از این دست است. اما واقعیت این است که این‌ها سخنانِ رئیس جمهور حسن روحانی است.»

روزنامه ابتکار ـ سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۹۳

برخی چهره‌های نزدیک به رئیس دولت، همچون محمدرضا صادق، حسام‌الدین آشنا، محمدعلی نجفی و حمید ابوطالبی به نحوی به توجیه یا حمایت از این سخنان کم‌نظیر (و به عبارت بهتر ماست‌مالی آن) پرداختند. جز اینها نیز واکنشهایی از بعضی چهره‌های نزدیک به دولت یازدهم و یا منتقد دولت گذشته دیده شد که اغلب به لحن روحانی انتقاد داشتند.

از ماجرای تندخویی رئیس جمهور و جوانب آن چند نکته قابل برداشت است که در ادامه می‌آید.

الف ـ بر خلاف ادعای طرفداران روحانی مبنی بر معرفی او به عنوان چهره‌ای متین و منطقی و اینکه سخنان تند رئیس جمهور موردی نادر و بی‌سابقه به شمار می‌رود و البته دلیلش نیز هجمه شدید منتقدان و مخالفان بوده، حقیقت آن است که این اولین بار نیست که روحانی اختیار از کف می‌دهد، عصبانی می‌شود و به مخالفانش پرخاش می‌کند. لحن تند و عصبانی روحانی در یکی از مناظره‌های انتخاباتی، باعث شد محسن رضایی بدین شکل انتقاد کند که: «آقای روحانی اگر بخواهد با این عصبانیت و این داد و بیدادی که کردند سکان کشور را بدست بگیرند، خداوند رحم کند به این کشور!»

گرچه در آن مناظرات روحانی با افتخار و فریاد به سرهنگها تاخت، اما ژنرالها و سرهنگها هم این‌قدر صریح نسبت به مخالفان و منتقدان تندی نمی‌کنند. هنوز از یاد نبرده‌ایم که روحانی در دهه فجر سال گذشته با اشاره به منتقدان توافق ژنو گفت: «فقط یک عده معدود که از جای معدود تغذیه می‌شوند. آنها باید حرف بزنند. آنها هم البته حرف بزنند اشکال ندارد، نقد کنند اشکال ندارد، چرا یک عده کم‌سواد بیایند حرف بزنند؟ استادان دانشمند ما بزرگان دانشگاه ما خصوصی چرا حرف می‌زنند ولی نمی‌آیند در میدان؟»

و اکنون نیز که جناب حقوقدان، منتقدان مذاکره را ترسو و بزدل می‌خواند و به جهنم حواله‌شان می‌دهد! این اولین بار نبود که رئیس جمهور تندخویی کرد و به گمان بنده آخرین بار نیز نخواهد بود. هاشمی رفسنجانی را چه از جنبه سیاست‌ورزی و چه از لحاظ مشی اقتصادی می‌توان پدر، استاد و مراد این دولت برشمرد. اتفاقاً او و اطرافیانش هم منتقد و مخالف را برنمی‌تافتند (یاد آرید از شعار «مخالف هاشمی، مخالف رهبر است» یا حتی «دشمن پیغمبر است»)؛ اما مشی او با منتقدان و مخالفانش به مراتب تیزهوشانه‌تر بود و دست‌کم حفظ ظاهر می‌کرد. گویا روحانی چندان شاگرد زرنگی نبوده است.

نکته دیگری که نباید از آن غافل شد اینکه همین روزنامه‌های منتقد لحن رئیس جمهور، در همان روز با نشر مطالب متنوع دیگری به توجیه و تطهیر این سخنان و دفاع از روحانی پرداختند. ضمن آنکه رئیس جمهور اعتدالی، روز بعد در حالی که سعی داشت سخنان پرخاشگرانه خود را رفع و رجوع کند، این بار نیز تلویحاً اتهامات و حملات جدیدی را متوجه منتقدانش کرد.

Ruhani

ب ـ آن دسته از طرفداران رئیس جمهور که منتقد لحن او در سخنان اخیر بودند، اغلب این ادبیات را با ادبیات محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت نهم و دهم مقایسه کرده‌اند. گرچه روزنامه آرمان که سابقه‌اش در مجیزگویی از هاشمی‌ها (اعم از خاندان خونی و فکری) روشن است، یک گام پیش‌تر می‌رود و مقایسه یک جمله(!) روحانی با مشی کلامی احمدی‌نژاد را نادرست می‌داند.

هر فرد منصفی، اگر یک بار پرخاشهای روحانی را با سخنان تند احمدی‌نژاد که مورد اشاره طرفداران روحانی قرار گرفته، مقایسه کند، یک تفاوت مهم و عمده را درخواهد یافت و آن اینکه مخاطب کنایه‌های احمدی‌نژاد دشمنان بیرونی و دولتهای غربی و استکباری بوده‌اند، اما به عکس، مخاطب تندخویی روحانی منتقدان و مخالفان داخلی! حال آیا انصاف است که مشی کلامی این دو فرد با هم مقایسه شود؟ مطابق نظر امام خمینی که باید هر چه فریاد داریم بر سر آمریکا بکشیم، کدام مشی صحیح است؟ حتی اگر به ادبیات رئیس جمهور پیشین نقدی وارد باشد، اما جهتگیری او کاملاً دینی، انقلابی و البته معقول است. گویا آقایان آیه «رحماء بینهم، اشداء علی الکفار» را وارونه ترجمه کرده‌اند؛ و گرنه پس از هوشمند و مؤدب دانستن رئیس جمهور آمریکا، این‌گونه به منتقدان و مخالفان هم‌کیش و هم‌وطن داخلی تندی نمی‌کردند.

اگر به آنچه آمد، ممنوعیت سخن گفتن از پرونده کرسنت در رسانه‌ها و برخی پاسخهای تند وزرا و معاونان رئیس جمهور را اضافه کنید، درخواهید یافت که در طول هشت سال دولت احمدی‌نژاد، به اندازه این یک سال، منتقدان و مخالفان دولت مورد تندی، هجمه، توهین، برچسب‌زنی و سختگیری از سوی رئیس جمهور و شخصیتهای تراز اول دولت قرار نگرفتند.

ج ـ احمدی‌نژاد معصوم نبود، ایراد داشت و خطاهای بعضاً بزرگی را مرتکب شد، اما هر چه بود این‌قدر دیکتاتورمآب با منتقد و مخالف رفتار نمی‌کرد. نه تنها انتقاد که بدترین و زشت‌ترین توهین‌ها نسبت به او روا داشته شد، اما یک بار هم مخالفانش را به جهنم حواله نکرد. متأسفانه جریان سیاسی موسوم به اصولگرایان، ساده‌اندیشانه «بر سر شاخه بن بریدند» و بعضاً تمام تلاش خود را برای مخالفت با او به کار گرفتند. نتیجه منطقی و طبیعی این قدرنشناسی نسبت به رئیس جمهور و دولتی که خواه ناخواه، در اذهان عمومی اصولگرا شمرده می‌شد و بعضاً تخریب و کارشکنی در برابر او، گرفتار شدن به دولت تندخویان است؛ باشد که مایه عبرت و رشد هوش سیاسی این جریان شود. حال کمترین خاصیت حاکمیت دولت مدعی اعتدال، درس‌آموزی منتقدان این دولت برای سعه صدر بیشتر نسبت به خویشان فکری است؛ البته اگر عزمی برای پندگیری و عبرت‌آموزی باشد.

این یادداشت پیش از این در پایگاه قاصدنیوز منتشر شده است.

به گزاره‌های زیر دقت کنید:

  1. پس از انتخابات ۲۴ خرداد رهبر انقلاب مکرراً ضمن تأکید بر ضرورت ادامه رشد علمی کشور، چندبار نسبت به کند شدن شتاب آن تحت تأثیر مسائل مختلف هشدار دادند. ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری و دیدار با هیئت دولت در هفته دولت نیز، مسائل اقتصادی و علمی را برای استحکام ساخت درونی اقتدار ملی، دارای اولویت جدی دانستند.
  2. پس از اعتماد نکردن نمایندگان مجلس به وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری، فردی به عنوان سرپرست و البته گزینه احتمالی وزارت مطرح شد که از لحاظ سیاسی به مراتب پرحاشیه‌تر است. عملکردهای توفیقی در مدت سرپرستی نیز، کم حاشیه‌ساز نبوده است.
  3. معاون پیشین علمی و فناوری ریاست جمهوری به جلسات هیئت دولت دعوت نمی‌شد تا جایی که شایعاتی مبنی بر احتمال حذف این معاونت به گوش می‌رسید. جالب اینکه اول‌بار این خبر را بی‌بی‌سی فارسی منتشر ساخت. پس از این شایعات بود که انتصاب معاون جدید علمی و فناوری با تأخیر صورت پذیرفت.
  4. رئیس جمهور، مرد پرمنصب و مشغله این روزها، اکبر ترکان را که به اعتراف خودش در حد چای خوردن با سازمان فضایی ایران آشنایی دارد، به سرپرستی این سازمان منصوب نموده است. بهانه البته، بحث اصلاح ساختار و مدیریت است.
  5. حدود سه هفته پیش خبری منتشر شد از قول وزیر کار مبنی بر اعتراض وزیر نفت به شرایط و حتی پیش رفتن وی تا مرز استعفا!
  6. برخی مقامات دولت موسوم به تدبیر و امید، مکرراً و به شکلی که گاهی اغراق‌گونه می‌نماید، از تلاش برای بهبود روابط خارجی و تأثیر مثبت آن بر مشکلات اقتصادی و تحریمها سخن می‌گویند.

شواهدی از قبیل آنچه آمد گویای آن است که به‌رغم اهمیت موضوع و تأکید رهبر انقلاب، موضوع پیشرفت علمی و شتاب آن، همچنین لزوم پیوستگی اقتصاد و صنعت با پیشرفت علمی، اولویت چندانی برای دولت یازدهم ندارد؛ گرچه قطعاً این غفلت، سهوی و از روی بی‌توجهی است و تعمّدی در کار نیست. متأسفانه این‌گونه به نظر می‌رسد که دولت، برخلاف نام تدبیر و امیدی که بر خود نهاده است، به عوض آنکه نگاهش برای حل مسائل و پیشرفت کشور به قابلیتها و استعدادهای درونی چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه علم بومی باشد، به استمداد از طرفهای خارجی امید بسته است؛ که البته بارها بهانه‌جویی و بی‌صداقتی خود را اثبات نموده‌اند. و چنین بر می‌آید که برخی مؤثران در دولت نیز برای اغراق هرچه بیشتر در اهمیت ماجرا به اجرای نمایشهای سیاسی نیز دست یازیده‌اند.

تأکید بی‌اندازه دولتمردان بر بهبود روابط با دولتهای معارض ایران در غرب و عملکرد اعجاب‌آور و شتاب‌آلود هیئت ایرانی در سفر نیویورک نشان از آن دارد که همت اصلی دولت برای حل مسائل و مشکلات، مبتنی بر نگاه به بیرون است. این نگاه مستلزم یک مقدمه بدیهی است که شرط کافی (و نه تنها لازم) حل مشکلات کشور، کمک و توجه بیرونی است که اگر نباشد، معضل و مشکلی برطرف نخواهد شد. این بدان معناست که مسئولان دولت سوء مدیریتها و ضعفهای داخلی را چندان که باید در این مسائل و معضلات مهم نمی‌دانند.

ساده‌انگاری است اگر گمان کنیم کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا به راحتی از تحریمها و موانعی که برای دولت و ملت ایران ایجاد نموده‌اند صرف نظر خواهند کرد؛ خصوصاً آنکه برخی حرکات عجولانه و گافهای دیپلماتیک این توهم را برای آنان ایجاد نموده است که با فشار بیشتر می‌توانند امتیازاتی را از ملت ایران بگیرند.

New York John Kerry, Mohammad Javad Zarif, Catherine Ashton

آنچه آمد منافاتی با ضرورت توجه به سیاست خارجی و دیپلماسی از نوع سنتی یا عمومی‌اش ندارد؛ بلکه سخن بر سر اولویتها و توجه متعادل به همه ابعاد مسائل کشور و راه‌حلهای آن است.

نکته قابل تأمل آن است که تداوم اظهارات و احتمالاً اقدامات خصمانه دولت آمریکا، به مرور زمان توقع ایجاد شده بین برخی لایه‌های عمومی برای بهبود شرایط را دچار نوعی سرخوردگی خواهد کرد.

از سویی اقدامات پرعجله دستگاه دیپلماسی در زمینه ارتباط با آمریکا در شرایطی است که دولت واشنگتن درگیر مشکلات متنوع داخلی و خارجی است. از طرفی معضل بدهیها و بودجه دولت و از طرف دیگر و مهم‌تر انزوا و شکست برنامه جنگ‌طلبانه در سوریه. حال باید متولیان امر پاسخ دهند که چرا در چنین شرایطی این‌قدر ذوق‌زده دست دوستی به سوی آمریکایی‌ها گشودند. آن هم به سوی دولتی که حتی یک هفته هم ژست لبخندآمیز خود را نگه نداشت و به سرعت پرخاش و توهین‌هایش را از سر گرفت.

باید اذعان کرد که دیدار وزرای خارجه ایران و آمریکا و تماس تلفنی کذایی، بیش از آنکه سودی برای ایران داشته باشد، به ترمیم چهره اوباما پس از ناکامی در همراه‌سازی متحدانش در حمله به سوریه کمک کرد. و نیازی به گفتن نیست که می‌تواند به همین میزان در دل دولتها و ملتهای محور مقاومت و مستضعفان جهان ایجاد نگرانی کند.

خلاصه آنکه رسیدن به توفیق در رفع موانع و حل مشکلات، مبتنی بر نگاه برون‌گرا چنان‌که آمد نه تنها گرهی را نخواهد گشود بلکه آن را کورتر خواهد کرد.

و نهایتاً اینکه امید است اظهارات رئیس محترم جمهور مبنی بر کوچک بودن گام برداشته شده در نیویورک و در پیش بودن گامهای بزرگ‌تر ارتباطی با بی‌توجهی‌ها و بی‌مهری‌ها به حوزه علم و فناوری در یکی دو ماه اخیر نداشته باشد.

این جملات از شیخ شیرین‌سخن، سعدی شیرازی حسن ختام خوبی است:

حکیمان گفته‌اند آب حیات اگر فروشند فی‌المثل به آبِ روی، دانا نخرد؛ که مردن به علّت، به از زندگانی به مذلّت.

گلستان سعدی/ باب سوم، در فضیلت قناعت/ حکایت نهم

جناب آقای روحانی (مشهور به شیخ اعتدالیون، حسن کلیدساز)

سلام علیکم

از اینکه بالاخره در آخرین روز هفته دفاع مقدس و سالروز شکست حصر آبادان، با هر خفت و خواری که بود، در نهایت ذوق‌مرگی مشکل ارتباط با آمریکا را در وقت اضافه و به شکلی بدیع در راه عزیمت به فرودگاه حل کردید سپاسگزارم.

به همین جهت به عنوان هدیه یک حلقه روبان بنفش تهیه کرده‌ام که برای بازگشایی لانه جاسوسی آمریکا، (ببخشید اصلاح می‌کنم، سفارتخانه دولت فخیمه ایالات متحده) ببندید دم در و با برادر اوباما قیچی کنید. شگون دارد. بد نیست در لحظه انقطاع روبان جناب آقا محمدجوادجان ظریف یک دور در جا به افتخار جمع بزند.

چند پیشنهاد هم هست که در ادامه مسیر مشعشع آب کردن یک‌هویی کوه یخ بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا مفید به نظر می‌رسد. (فقط حواستان باشد که آب شدن بی‌رویه و زیادی سریع کوههای یخ آثار مخربی روی محیط زیست دارد.)

اول اینکه بفرمایید سرکار علّیه خانم ابتکار و آقایان اصغرزاده و میردامادی و عبدی یک نامه عذرخواهی تنظیم کنند بابت ایجاد این همه سال کدورت و نقار بین دو ملت دوست و برادر. و ضمناً تعهد بسپارند با ضامن معتبر که دیگر از دیوار جایی بالا نروند! (ضامن می‌تواند همین آقای رفسنجانی خودمان باشد که الحمدلله، عبای موسّعی دارند و همه جور آدمی زیرش جا می‌شود؛ ضمن آنکه تجربه تأمین وثیقه مهدی‌جان نشان داد که توان تأمین وثیقه‌ها و ضمانتهای سنگین را هم دارند.)

دیگر اینکه تا دیر نشده فکر تأمین هزینه خسارت اشغال لانه جاسوسی (ای بابا، باز اشتباه شد! سفارتخانه آمریکا) هم باشید. آمریکایی‌ها خجالتی هستند، شاید نتوانند مثل انگلیسیها به صراحت طلب خسارت کنند.

از باب تخصصی که جناب ولایتی دارند در دیپلماسی خیلی خصوصی و صرف قهوه‌های دیپلماتیک، دعوت ایشان به افتتاحیه بسیار بجا و بخردانه است.

پیشنهاد می‌شود به سبک رمان ۱۹۸۴، فکری به حال محو عبارات و جملاتی همچون «شیطان بزرگ» و یا «یک لقمه نان را ۳۵ میلیون نفری می‌خوریم اما زیر بار زور نمی‌رویم» و یا «به آمریکا بگویید از دست ما عصبانی باش و ازاین عصبانیت بمیر» در اسناد تاریخی بکنید. جماعت عوام عقلش به چشمش است، اینها را این ور و آن ور می‌خواند، دچار تعارض و بحران هویت می‌شود.

ابزار و ادواتی که آن زمان عزیزان آمریکایی در سفارتخانه‌شان در راستای وظایفشان که اصلاً هم جاسوسی نبود به کار می‌گرفتند، حالا دیگر سی و چند سال قدیمی شده است. فکر جایگزینی‌اش با تکنولوژی روز باشید.

با توجه به شرایط جدید یحتمل به زودی فوجی از دانشمندان و متخصصان و مهندسان و تکنسینهای هسته‌ای بی‌کار می‌شوند. از الآن به فکر تأمین شغل برایشان باشید، یک وقت تبدیل به معضل امنیتی نشوند.

راستی حالا که آن مردی که هولوکاست را منکر می‌شد رفته است، یک فکری هم به حال نام خیابان فلسطین کنید، ابداً مناسب شأن نیست. می‌دانید که آمریکایی‌ها خیلی با اسرائیلیها عالم یکی‌اند، ممکن است بهشان بر بخورد.

آقا فقط من یک چیزی را نفهمیدم؛ قحط زمان و مکان بود توی راه فرودگاه به هم تلفن زدید؟ با آن شاه‌کلیدت این قفل ذهن ما راهم باز کن. خیر ببینی الهی! به یاسر و مهدی و فائزه و محسن و فاطمه هم سلام برسانید.

آهان یک سؤال دیگر در وقت اضافه؛ حالا که دم کدخدا را دیدید چرا بانک مرکزی مانع بالا رفتن ارزش پول ملی می‌شود؟!

Kelidsaz

حسن روحانی در اقدامی قابل تقدیر، در روز تحلیف کابینه پیشنهادی‌اش را به مجلس معرفی نمود. از همان هنگام که گمانه‌زنی‌ها درباره کابینه دولت یازدهم آغاز شد، یکی از نکات قابل توجه سن زیاد برخی گزینه‌های مطرح شده بود.

اتهام پیر بودن دولت پیشنهادی دکتر روحانی را عینی بررسی کنیم. میانگین سنی وزرای دولتهای پنجم تا دهم به ترتیب چنین است: ۴۱، ۴۴، ۴۵، ۴۷، ۴۹، ۵۰٫ اما این افزایش میانگین سنی نه تنها در وزرای پیشنهادی دولت یازدهم کمتر و یا متوقف نمی‌شود، بلکه به ناگاه با ۸ سال جهش عدد ۵۸ را نشان می‌دهد. تا اینجا به نظر می‌رسد نشاط دولت یازدهم به مراتب از دولتهای قبلی کمتر باشد.

گرچه کابینه پیشنهادی حسن روحانی از لحاظ سِنی خیلی پیرتر از دولتهای قبلی است، اما آنچه مهم‌تر است اینکه به مراتب از لحاظ سیاسی پیرتر و از لحاظ تجربی فرسوده‌تر است. از میان ۱۸ نفری که به عنوان وزیر به مجلس پیشنهاد شده‌اند، ۵ نفر سابقه وزارت، یک نفر سابقه وزارت و معاونت ریاست جمهوری و یک نفر سابقه معاونت ریاست جمهوری را دارد. ۶ نفر دیگر نیز سابقه معاونت وزیر و یک نفر معاونت سازمان برنامه و بودجه را در کارنامه دارند. تنها چهار نفر، چهره‌ای جدید به حساب می‌آیند. با این اوصاف نمی‌توان منتظر اتفاق خاصی در فضای مدیریت اجرایی کشور بود، چرا که این اشخاص در سطوح وزارت و یا معاونت وزیر، پیش از این سالها در مصادر مدیریتی و اجرایی حاضر بوده‌اند.

ماجرا وقتی جدی‌تر می‌شود که بدانیم آقای نجفی ۱۲ سال وزیر و ۴ سال معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه است. و یا نامدار زنگنه حداقل ۲۰ سال صدارت وزارتخانه‌های جهاد، نیرو و نفت را داشته است. نعمت‌زاده نیز به تناوب، بیش از ۸ سال در مقام وزارت بوده است، جدای از سالها سمت معاونت وزیر. حجتی نیز سابقه ۸ سال وزارت دارد. گرچه ممکن است برخی با استدلال ضرورت حضور عناصر با تجربه، این موضوع را توجیه کنند اما، استفاده از نیروهای مجرّب نیز حدود و ثغوری دارد. استفاده از نیروهای باتجربه نباید به قیمت توقف گردش نخبگان، رکود در افکار و اندیشه‌های مدیریتی، تشکیل حلقه‌های بسته مدیریتی و درافتادن به ورطه تکرار شود.

Salmandan

فارغ از نقدهایی که می‌توان به مشی مدیریتی و یا دیدگاههای اقتصادی حاکم بر این طیف سیاسی وارد آورد، یکی از جدی‌ترین خلأها در میان طیف قدرت یافته در انتخابات یازدهم، ضعف در تربیت نیروهای تازه‌نفس و جدید است. معرفی چهره‌های تکراری برای تصدی مناصب مدیریتی در حالت خوش‌بینانه حکایت از آن دارد که این جریان، آن هنگام که سالها در مصدر حاکمیت بوده است، حتی نسبت به پرورش نیروهای جدید مبتنی بر مبانی نظری و دیدگاههای مورد قبول خود عاجز بوده است. اما با نگاه بدبینانه می‌توان وجود نوعی الیگارشی، حلقه بسته قدرت و باند را متصور شد!

این دقیقاً همان نقدی است که به آقای هاشمی رفسنجانی نیز وارد است. جدای از زمزمه‌های برخی اطرافیان او در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش مبنی بر تغییر قانون اساسی و امکان حضور مجدد او در انتخابات، چرا باید آقای هاشمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری، دو بار در سالهای ۸۴ و ۹۲ برای تصدی این پست پا پیش بگذارد؟

آیا ایران و استعدادهای انسانی‌اش منحصر در آقای هاشمی و حلقه بسته اطرافیان اوست؟ و کس دیگری جز او نمی‌تواند برای کشور مفید فایده باشد؟ آیا هاشمی خود را منجی ایران می‌پندارد؟ آیا چنین نگرش مبالغه‌آمیزی به تجربه و گارد بسته نسبت به نخبگان مدیریتی و سیاسی کشور، توهین به مردم و نخبگان ایران بزرگ به حساب نمی‌آید؟

حسن روحانی کلید فرهنگ را در دولت یازدهم به دست چه افراد و تفکری خواهد سپرد؟ این سؤالی است که این روزها گمانه‌زنی‌های زیادی درخصوص آن صورت می‌پذیرد. گرچه چندین وزارتخانه و نهاد مختلف در حوزه فرهنگ مؤثرند، اما شاید حساس‌ترین آنها که اتفاقاً می‌تواند بسیار پرحاشیه نیز باشد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. می‌توان فرضیه‌های مختلفی را درمورد نحوه برخورد دولت اعتدال با بخش فرهنگ به ویژه این وزارتخانه متصوّر شد.

یک احتمال آن است که رئیس جمهور منتخب در تقسیم مناصب، چهره‌ای مشهور به اعتدال از میان اصلاح‌طلبان نظیر احمد مسجدجامعی یا اشخاصی در ردیف او را برای تصدی وزارت فرهنگ برگزیند. در چنین حالتی مواجهه طیف رقیب، یعنی جریان موسوم به اصولگرا احتمالاً در مرحله نخست دلخوری و در ادامه، تیز کردن قلمهای نقد در مقابل متصدیان جدید فرهنگ و هنر خواهد بود. به ویژه آنکه به باور این جریان، اصلاح‌طلبان حتی معتدل‌ترینشان به هیچ وجه کارنامه قابل قبولی در حوزه فرهنگ نداشته‌اند.

گزینه محتمل دیگر معرفی شخصیتی مشتهر به اعتدال اما منتسب به اصولگرایان است؛ اشخاصی شبیه مهندس میرسلیم وزیر فرهنگ دولت هاشمی. در چنین وضعیتی دکتر روحانی، تا حدود زیادی خیال خود را از چالش با رقبا و منتقدانش در حوزه فرهنگ و هنر آسوده خواهد دید. حوزه‌ای که به نظر می‌رسد جدی‌ترین چالشهای دولت اصلاحات با منتقدانش ذیل آن شکل می‌گرفت.

فرض دیگر سپردن کلیدداری وزارت فرهنگ به دست اشخاصی با نظریات و دیدگاههای تند فرهنگی است. البته این فرض گویا مصداقی جز علی مطهری ندارد. مطهری گرچه در سالیان اخیر از لحاظ سیاسی مشی متفاوتی از هم‌قطاران سابقش اتخاذ نموده است، اما در حوزه فرهنگ بسیار مقید و سختگیرانه می‌اندیشد. اعتراضهای مکرّر او درباره عملکرد دولت در موضوع حجاب و این اواخر، تذکر به رئیس صدا و سیما درباره تصاویر نمایش داده شده در زمان پخش بازی فوتبال اسپانیا و ایتالیا و مسابقه والیبال ایران و ایتالیا، گواهی بر این مدّعاست. شاید این حالت بهترین وضعیت متصوّر فرهنگی برای برخی اصولگرایان باشد!

به نظر می‌رسد، به فرض تحقق هر کدام از احتمالات فوق، یعنی سرگرم شدن اصولگرایان به حاشیه‌ها و یا دلخوشی آنان در حوزه فرهنگ، نتیجه چیزی جز غفلت از مسئله اساسی‌تر نخواهد بود. و البته این غفلت نه در عملکرد حسن روحانی که در بی‌تدبیری اصولگرایان ریشه دارد.

Mardan Eghtesadi Ruhani

اما مسئله اساسی‌تر کدام است؟ نگاهی به دغدغه‌های رهبر انقلاب در سالیان اخیر می‌تواند راهگشا باشد. تأکید ایشان در نامگذاری‌های سال ۸۸ به بعد، بیش از گذشته متوجّه بر وجوه مختلف مسائل اقتصادی است. کمی دقت در این نامگذاری‌ها روشن خواهد ساخت که این نامها بیش از آنکه اقتصادی به معنای مرسومش باشند، ریشه در نگاه فرهنگی به اقتصاد دارند. در تعابیری همچون الگوی مصرف، همت و کار مضاعف، جهاد اقتصادی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی و حماسه اقتصادی، فرهنگ اقتصادی کشور مورد توجه واقع شده است. این نامها همه تأکیدی بر اهمیت تغییر نگاه ما به اقتصاد، زندگی، مصرف، کار و معیشت است.

از یاد نبریم که بسیاری معضلات فرهنگی و اجتماعی امروز ما، ریشه در سیاستهای اقتصادی گذشته به ویژه دوران سازندگی و اصلاحات دارد. شیوع مصرف‌زدگی، رواج بی‌مهابا و افسارگسیخته تجملات و اشرافی‌گری، اولویت یافتن رفاه شخصی بر منافع جمعی، کم‌رنگ شدن روحیه ایثاری که در دوره انقلاب و جنگ نهادینه شده بود، بی‌توجهی به اصلاح فرهنگ کار و تلاش، ترویج مصرف تولیدات خارجی، تغییر شیوه زیستن به سبک غربی و بسیار مثالهای دیگر از این دست، همه و همه معضلاتی است که در دوره‌های مذکور و اغلب در پی سیاستها و روشهای مدیریت اقتصادی گرته‌برداری شده از غرب آغاز و یا تشدید شد. این موارد گرچه ظاهراً در حوزه مسائل اقتصادی قرار می‌گیرند، اما جملگی ریشه در فرهنگ عمومی و سبک زندگی مردم دارند که از طرفی معلول مستقیم یا غیرمستقیم حاکمیت تفکرات غربی به ویژه در حوزه اقتصاد است و از سویی به صورت زنجیره‌ای تأثیرات دفعی یا تدریجی بر اقتصاد دارند. به طور مثال اگر ما دچار همین معضلات فرهنگی‌ـ اقتصادی نبودیم، مقابله ما با تحریمهای دشمنان، تا چه میزان سهل‌تر می‌شد؟

متأسفانه متولیان اقتصادی بی‌توجه به عواقب اجتماعی و فرهنگی مدلهای غربی، حتی زحمت بومی‌سازی بسیاری از این مدلها را به خود نداده و آنها را در کشور پیاده نموده‌اند. ما راهی را می‌پیماییم که غربیها پیش از این پیموده‌اند و اکنون خود درگیر بحرانهای متعدد اجتماعی، فرهنگی و البته اقتصادی هستند که منشأش نگاه تک‌بعدی به انسان و سرمایه‌سالاری حاکم بر جوامعشان است. نمی‌توان الگوهای اقتصادی ـ بعضاً منقرض شده ـ غربی را ترجمه و واو به واو اجرا نمود و آنگاه متوقّع شکل‌گیری و تثبیت جامعه‌ای اسلامی مطابق آرمانهای انقلاب اسلامی بود.

به زعم نگارنده تأثیرات مخرّب بی‌توجهی به پیامدهای اقتصاد غیربومی و غیراسلامی در فرهنگ عمومی و شیوه زیست مردمان که اتفاقاً با شدت بیشتری تحت تأثیر مسائل فرهنگی‌ـ اقتصادی است، به مراتب قوی‌تر و البته عمیق‌تر و ماندگارتر از مسائلی است که مستقیماً تحت عنوان فرهنگ شناخته می‌شوند.

اینجاست که ضعف دانش ما در حوزه علوم انسانی بنیادشده بر مبانی اسلامی، شفاف‌تر رخ می‌نماید.

***

حال همان چهره‌ها و تفکراتی که روزگاری در دولتهای سازندگی و اصلاحات، متولی برنامه‌ریزی و اداره امور اقتصادی کشور بودند، دوباره در حال تقویت و قدرت یافتن‌اند. مروری بر مشاوران و تیم اقتصادی رئیس جمهور منتخب، زنگ خطر حاکمیت دوباره تفکرات سرمایه‌سالار غربی را برای دلسوزان کشور و انقلاب اسلامی به صدا در می‌آورد.

این یادداشت پیش از این در پایگاه نماینده منتشر شده است.